کد خبر: 2617095
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۹۳ - ۱۸:۰۷
همراه با کاروان عشق/

حسین(ع) در عاشورا با تاریخ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست

گروه اندیشه: اربعین خورشید است و پس از خورشید، جاده‌ها، اسیر زمستانى همیشگى‌اند، در عاشورا، حسین(ع) با تاریخ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست.

آرام‌تر، اینجا قدمگاه، حجله، گهواره و قتلگاه است. سکوت کنید که مبادا علی‌اصغر از خواب چهل روزه‌اش برخیزد. اربعین است و کاروان عشق بازآمده است.

و چهل روز گذشت از اشک‏‌های کربلا و در این روز تنها چیزی که برای همه تداعی می‏‌شود، حدیث خون و پیروزی است.

چهل روز از ندای العطش کودکان گذشته. چهل روز از شمشیرهای  آغشته به خون و سرهایی که بر بالای نیزه بر جهل مردم زمین خویش می‌گریستند.

در اربعین باید از زینب و نمازهای نشسته‌‏اش گفت و از او که در این روز تمام قامت‏ بر قله گودال‏ ایستاده است!

در اربعین دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار چونان نخل‏ه‌های بارور، سربرآورده و حنجره‏ای کوچک که به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می‏‌کشید، آسمان در آسمان به جست‏‌وجوی هم‌صدا و همنواست.

چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تکامل است و اربعین، چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

امروز آفتاب سوزانتر و برنده تر از آفتاب عاشوراست. هنوز بوی خیمه‌های سوخته در آتش و صدای ناله‌های کودکان  به گوش می‌رسد و این صحنه تا سال‌های سال برای مردم کوفه تکرار خواهد شد. بی‌گمان خورشید در ظهر دهم محرم سال 61 هجری جامانده است که ظلمت جهل بر این شهر و مردمانش سایه افکنده است.

بازماندگان سترگ‌ترین حادثه تاریخ به نقطه آغاز رسیده‌‌اند. به نگاه‏‌های در خون شناور، به گلوهای بریده شده. آنچه بر کاروان اربعین، گذشته است در سوزنده‌‏ترین بیان قاب می‏‌شود.

قافله‌‏ای زخم خورده، وارد سرزمین چهلمین روز می‏‌شود اما بدون رقیه؛ چراکه او را در بهت ظلم تاریخ جا گذاشته‌اند. از خیمه‌هاى خاکستر، شانه‌هاى بى‌تکیه‌گاه و چشم‌هاى به خون نشسته و لحظاتى که سیلى مى‌وزید چهل روز مى‌گذرد.

امروز، اربعین خورشید است و پس از خورشید، جاده‌ها، اسیر زمستانى همیشگى‌اند. در عاشورا، حسین(ع) با تاریخ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست. مبادا کسى جلوى قافله اسراى کربلا، گوسفندى را سر ببرد! این کاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بریده بر بالاى نى مى‌آید.

مبادا کسى بر سر و رویش خاک بریزد! هنوز باد، گرد و خاک کوچه‌هاى کوفه و شام را از سر و روى زنان و کودکان عزادار نربوده است. مبادا با پاى برهنه به استقبالشان بروید! این کاروان پر است از کودکانى که پاى پرآبله دارند.

بگذارید زینب آسوده، برمزار جدش گریه‌هاى فرو خورده چهل روزه را یک سره رها سازد.

سعیده مجتهدی/ شعبه استان مرکزی

زینب
|
-
|
۱۲:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۹/۱۹
0
0
خیلی پرمعنا بود. ممنون از یادداشت خوبتون
captcha