کد خبر: 2618409
تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۹۳ - ۰۸:۴۶
حجت‌الاسلام قرائتی تأکید کرد:

عزت واقعی در سایه خدمت به مردم به دست می‌آید

کانون خبرنگاران نبأ/ مژگان ترابی: رئیس ستاد اقامه نماز کشور اظهار کرد: عزّت در خدمت است، عزت واقعی در سایه خدمت به مردم به دست می‌آید. پیغمبر(ص) فرمود«هرکس خدمت کند او سید است»، عزّت در تکبر نیست، عزّت در دروغ نیست، در حیله نیست، در صداقت است.

به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، برنامه درس‌هایی از قرآن، امروز، پنج‌شنبه، 27 آذرماه با موضوع عزّت و ذلّت با عناوین خدایی شدن؛ راه رسیدن به عزّت، پیروی از رهبران معصوم؛ عامل عزّت جامعه، صدق و راستی؛ عامل رسیدن به عزّت، کثرت مسلمانان؛ عامل عزّت جامعه، غرور و تکبر؛ عامل ذلّت و رسوایی، پیروی از ستمگران عامل ذلّت و خواری و عزّت، در سایه خدمت به مردم با سخنرانی حجت‌الاسلام قرائتی اجرا شد.

وی در این برنامه با اشاره به بحث عزّت و ذلّت، گفت:  در قرآن آیات زیادی داریم و در روایات زیادی هست که چه چیزی انسان و جامعه را عزیز می‌کند. چه عواملی عزّت می‌دهد. چه عواملی انسان را ذلیل می‌کند. یک نیم ساعتی صحبت کردیم و نیم ساعتی هم در این جلسه صحبت می‌کنیم. چون هر انسانی دلش می‌خواهد عزیز شود. «مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ» (فاطر/10) قرآن می‌گوید: کسانی را که دوست دارند عزیز شوند، (همه دوست دارند عزیز شوند. با هر کس مصاحبه کنیم بگوئید: آقا شما دوست داری عزیز باشی یا ذلیل؟ می‌گوید: عزیز! راه عزّت چیست؟ آیا پول عزّت می‌آورد؟ انتخابات عزّت می‌آورد؟ مدرک عزّت می‌آورد؟ ازدواج با فلان فامیل عزّت می‌آورد؟ مهریه سنگین عزّت می‌آورد؟ همه دنبال عزّت می‌گردند منتهی خط را گم می‌کنند. این خانم فکر می‌کند اگر در عروسی‌اش چنین و چنان باشد، فلان تالار، فلان مهریه، فکر می‌کند عزّتش در این است. بعد هم به دردسر می‌افتند، همه کارهای‌شان را می‌کنند آخر هم می‌بینی همان عروسی که بنا بود عزیز شود در همان عروسی غصه‌هایی پیش می‌آید که یکی می‌گوید: کاش پایم شکسته بود نمی‌رفتم. یکی می‌گوید: کاش دستم شکسته بود نمی‌خریدم. چون عزّت را از یکی دیگر می‌خواهند.)

خدایی شدن؛ راه رسیدن به عزّت

وی ادامه داد: در جلسه قبل گفتیم: یک درصد عزّت دست غیر خدا نیست. چون خدا گفته: تمام عزّت دست من است. «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا» (نساء/139) این «جمیعا» یعنی نه اینکه 99 درصدش دست خداست. تمام عزّت دست خداست، خدا عزیز است. در قرآن چقدر آیه داریم «ان الله عزیز». عزّت برای خداست. هرکس می‌خواهد عزیز شود باید خدایی شود. بالاخره موسی عزیز شد یا فرعون؟ فرعون ادعای خدایی می‌کرد. بحث ما این است که عزّت کجاست؟ ذلّت کجاست؟ بضی‌ها فکر می‌کنند اگر ماشین‌شان فلان قیمت باشد، چنین باشد... چون از راه خلاف می‌رود. پول ربوی و سود می‌گیرد، با پول ربا می‌خواهد ماشین شیک بخرد و در محله عزیز شود. یا تصادف می‌کند، یا مردم او را نگاه می‌کنند و می‌گویند: از کجا آورده است؟ لابد از یک جایی دزدی و کلاهبرداری کرده است. لابد احتکار و گران‌فروشی کرده است.

قرائتی تصریح کرد: طلبه‌ جوانی بودم و ازدواج نکرده بودم. بعضی مهمان من شدند، گفتم: برای اینها سنگ تمام بگذارم. یک غذای خوبی برایشان از بیرون تهیه کردم. به هوای اینکه با این غذای لذیذ نزد مهمان‌ها عزیز شوم. وقتی خوردند گفتند: انصافاً شما آخوندها خوش هستید. عجب غذایی بود! حالا ما هر چه گفتیم ما هم که هر روز این غذا را نمی‌خوردیم، امروز به خاطر شما تهیه کردیم. دائم غر می‌زدند که از کجا آوردی؟ چیزی هم نبود که خریدم. ولی هم خوردند و هم فحشم دادند. قرائتی بچش! تو خواستی از غذا عزیز شوی، خوردند و تو را فحش دادند. اینطور نیست سوار ماشین شو، همان‌هایی که تو را می‌بینند، تو را فحش می‌دهند، عزّت دست خداست.

پیروی از رهبران معصوم؛ عامل عزّت جامعه

رئیس ستاد اقامه نماز کشور اظهار کرد: روایت داریم که امام صادق(ع) فرموده است: عزّت این است که انسان رهبرش معصوم باشد. اگر معصوم نیست، عادل باشد. اگر رهبر معصوم باشد، این عزّت است. ما دست‌مان را در دست معصوم گذاشتیم. شیعه عزیز است چون می‌گوید: من اطاعت از معصوم را قبول دارم و والسلام! گوش به حرف هیچ‌کس نمی‌دهد. رهبر من باید معصوم باشد. اگر زمان غیبت است و دست‌مان به معصوم نمی‌رسد، مجتهد جامع‌الشرایط و ولی فقیه، این برای ما عزّت است. دست‌مان را در دست هر کس دیگر بگذاریم، خیلی‌ها دست‌شان را در دست آمریکا می‌گذارند که عزیز شوند، آمریکا با چنگ و دندان می‌خواست شاه را نگه دارد. آمریکا بود و تمام ایران مرگ بر شاه گفتند و آمریکا هیچ غلطی نکرد. عبرت بگیرند کسانی که می‌خواهند با پرچم آمریکا کشتی‌های‌شان را در دریا راه بیاندازند.
وی تصریح کرد: یوسف لب چاه خندید. برادرهایش گفتند: چرا می‌خندی؟ ما می‌خواهیم تو را در چاه بیندازیم. گفت: یک زمانی نگاه کردم و دیدم 10 برادر دارم و با وجود این برادرها پشتیبان خوبی دارم. کسی نمی‌تواند به من بگوید: بالای چشمت ابرو است. کسی حرف بزند 10 برادر قوی  دارم، حالا می‌بینم همان برادرها که فکر می‌کردم عزّت و تکیه‌گاه من هستند، مرا در چاه می‌اندازند. اولاد به انسان عزّت نمی‌دهد. داشتیم کسانی را که پسران بسیار پولدار و باسواد داشتند، در پیری هیچ‌کدام از بچه‌هایش به دردشان نخورده است. علم به انسان عزّت نمی‌دهد، داشتیم آدم‌هایی را که بسیار بسیار ملا بودند، یک مرتبه حافظه را از دست داد و تکراری حرف می‌زند. طوری که دیگر اصلاً در را روی او قفل می‌کنند. می‌گویند: اگر بیرون بیاید، آبروی ما می‌رود! پدر به اندازه‌ علمی مهم است اما حافظه را از دست داده و آخر عمری یک حرفی می‌زند و ذلیل می‌شود. آن درسی که می‌خواست عزیزش کند ذلیلش کرد.

صدق و راستی؛ عامل رسیدن به عزّت

مؤلف تفسیر نور با اشاره به روایتی از امیرالمؤمنین(ع) که می‌فرماید «من یطلب بغیر الحق یذلّ» اگر از راه باطل خواسته باشی عزیز شوی، ذلیل می‌شوی، گفت: یعنی آدم بگوید دروغی بگویم که عزیز شوم ذلیل می‌شود. دروغ یک مدتی دروغ است بعد پرده کنار می‌رود. قرآن می‌فرماید «وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ» خارج می‌کند «ما کُنْتُمْ تَکْتُمُون» (بقره/72) آن چیزی که پنهان کردی خدا‏ لو می‌دهد. با دروغ نمی‌شود عزیز شد. هرکس خواسته باشد به ناحق عزیز شود، ذلیل می‌شود. «الْجِهَادُ عِزَّ الْإِسْلَام‏» (جامع‌الاخبار/ص123) ملت قهرمان عزیز هستند. امام صادق(ع) فرمود«طلبت العزه فوجده فی الصدق» کسی راست حرف بزند عزیز است. عرض کردم اینهایی که دروغ می‌گویند، خدا گفته هرچه پنهان کنی لو می‌دهم. وقتی می‌دانی خدا لو می‌دهد، پس برای چه دروغ بگوئیم؟ راستش را بگو: ندارم! آیه قرآن است که «قُلْ إِنْ أَدْری» (جن/25)‏ اساتیدی که در درس می‌گویند: بلد نیستم. شاگردها بیشتر این اساتید را دوست دارند تا وقتی از او سؤال می‌کنند سمبل و ماست مالی می‌کند. می‌گویند: ببین این بلد نیست هی طفره می‌رود.

وی با بیان اینکه عزّت در صداقت است، گفت: عزّت در حق است، خدا به پیغمبرش می‌گوید: من تو را نجات دادم، تو یتیم بودی. «أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتیماً فَآوى‏» (ضحی/6) عزّت در داشتن پدر هم نیست. بسیار هستند کسانی که پدر بالای سرشان نبود و بچه‌های‌شان عزیز شدند. نمونه‌اش امام خمینی(ره)، شهید رجایی! کتاب‌هایی هم در این زمینه نوشتند، یتیمانی که به بالاترین درجه رسیدند. اینطور نیست که پدر ندارد، لابد بدبخت است. خیلی‌ها پدر دارند بدبخت هستند و خیلی‌ها هم پدر ندارند، خوشبخت هستند. خدا به پیغمبر(ع) می‌گوید: عزّت تو از من است. تو یتیم بودی، من به تو مأوا دادم. تو متحیر بودی، من به تو الهام کردم چه کن. تو فقیر بودی، من... خدا می‌گوید: عزّتت از من است، جای دیگر نرو.

کثرت مسلمانان؛ عامل عزّت جامعه

رئیس ستاد امر به معروف و نهی از منکر اضافه کرد: جمعیت عزّت است. خیلی‌ها سراغ من آمدند که در تلویزیون بگویم: برای تنظیم خانواده و کنترل نسل که اولاد کمتر و زندگی بهتر! گفتم: قرآن خلاف شما را می‌گوید. قرآن می‌گوید: یادتان نرود که «کُنْتُمْ قَلیلاً» (اعراف/86) شما عددتان کم بود،  «فَکَثَّرَکُمْ» عروس و دامادهایی که جلو بچه‌دار شدن را می‌گیرند و می‌گویند: فعلاً بچه نمی‌خواهیم و می‌خواهیم چند سالی خوش باشیم، متوجه نیستند. لذتی که انسان از بغل کردن بچه دارد، این لذت در پارک و تخمه کدو نیست. اینها عزّت واقعی را رها کردند، عروس و داماد در پارک می‌آیند و بستنی می‌خورند. فکر می‌کنند خوش هستند. بچه نداریم و خوش هستیم. متوجه نیستی! لذت در بچه است. لذت در جمعیت است. لذت در کار است. ما فکر می‌کنیم اگر کار بکنیم ذلّت است، شغلش چیست؟ بدبخت کارگر است. اِ... کارگر بدبخت شد! کار عزّت است، کار ذلّت نیست. باید گفت: بدبخت بیکار است. به بیکار بدبخت بگوئیم نه به کسی که کار می‌کند، ما گاهی لقب‌هایی را به کسی بی‌خود می‌دهیم، عزّت در کار است.

عزّت در این است که انسان روی پای خودش بایستد

قرائتی با اشاره به اینکه عزّت در این است که انسان روی پای خودش بایستد، گفت: عزت با وام و قرض‌های بانکی و صندوق نیست، عروس و دامادها باید مقداری فکرشان را عوض کنند. حالا لازم نیست روز اول قالی باشد که شما وام گرفتی. با یک موکت هم می‌شود زندگی کرد. خدا وضع‌مان را خوب کرد، قالی هم می‌خریم، ما مشکل‌مان در خودمان است. من هم جزء شما هستم، خودم هم گرفتار هستم. فکر می‌کنم باید همه قالی‌ها به هم بخورد! زن جوان بلند شده تمام شکستنی‌ فروش‌ها را می‌گردد. می‌گوئیم: چه شده؟ می‌گوید: یکی از بشقاب‌هایم شکسته است. دارم شهر را زیر و رو می‌کنم که گل بشقاب ششم به بشقاب پنجم بخورد. گفتم: می‌دانی چند ساعت در خیابان راه می‌روی؟ عمرت حرام نیست؟ شکستنی سفال است. اصلاً در تاریخ چه کسی وقتی می‌خواست غذا بخورد، اول از گل‌ها فیلم‌برداری کرد و گفت: آقا ببخشید گل بشقاب شما هم مثل هم است؟ حتماً یک کسی گفته: الهی خیر نبینی. ما نفرین شده هستیم. عمرمان را صرف این می‌کنیم که کتاب‌ها و گل‌های‌مان مثل هم باشد. رنگ سقف اتاق‌مان مثل هم باشد. رنگ پرده و دمپایی مثل هم باشد. به عمرمان آتش می‌زنیم. عزّت در گل و رنگ و غیره نیست.

وی با بیان اینکه بعضی عزّت‌شان را در کتاب جمع کردن می‌دانند، اظهار کرد: بعضی مطالعه نمی‌کنند، یک مَثَلی را کاشانی‌ها می‌زنند. می‌گویند: آدم تارک‌الصلاة مهر و تسبیح جمع می‌کند. من یک‌وقت کتاب بحار خریده بودم، صد جلد است. مادرم خانه آمد، گفت: محسن اینها چیست که خریدی؟ گفتم: کتاب بحار است، گفت: این کارتن‌ها همه کتاب است؟ گفتم: بله! 100 جلد است. گفت: تو مطالعه نمی‌کنی، می‌خواهی پز بدهی. اول متلک را مادرم به من گفت. مادرم سواد نداشت، اما من کتاب‌ها را که گذاشتم گفت: تو مطالعه نمی‌کنی و می‌خواهی پز بدهی. انسان تارک‌الصلاة مهر و تسبیح جمع می‌کند. اگر کتابخانه شیک باشد نمی‌گویند...، ما گاهی وقت‌ها مهمان که می‌آید، می‌گوئیم: در کتابخانه ببر که همینطور کتاب‌ها را نگاه کند و بگوید: آقا چقدر ملا است. نخیر! نگاه می‌کند و می‌گوید: آقا که وقت مطالعه ندارد. می‌خواست با کتابخانه پز بدهد. در قرآن و حدیث داریم که هر کس برای مردم کار کند، خدا ستایشگرش را به فحش‌دهنده تبدیل می‌کند.

قرائتی ادامه داد: «جعل مادحوا من الناس ذاما» یعنی هر کس برای غیر خدا کار کند، خداوند تعریف‌کننده او را به انتقادکننده تبدیل می‌کند، همان کسی که می‌خواست تعریف کند، نیش می‌زند. خدا می‌گوید: اگر می‌خواهی مردم دورت جمع شوند، «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ» (نحل/125) حرف حکیمانه بزن مردم دورت جمع می‌شوند. گاهی بعضی از دوستان ما می‌گویند: آقای قرائتی! یک امکاناتی در اختیار ما برای جوایز بچه‌‌ها بگذارید. من می‌خواهم با جایزه بچه‌ها را جمع کنم. گفتم: جایزه نده! پنج دقیقه حرف حسابی بزن بچه‌ها خودشان می‌آیند. وقتی بچه کنار تو نشست و دید در سه دقیقه حرف تازه‌ای یاد گرفت، خودش فردا می‌آید. ولی اگر حرف حسابی نزنی، هر شب هم بستنی بدهی، جای دیگر بستنی‌اش بهتر باشد، آنجا می‌رود. عزّت دست پذیرایی نیست. خانه، کتابخانه، مدرک، گل بشقاب، فلان تالار، اینها نیست. رمز اینکه ما اذیت می‌شویم، نمی‌دانیم عزّت کجاست.
عزّت با جمعیت زیاد است. «قَلیلاً فَکَثَّرَکُم‏» قرآن می‌گوید: یادتان نرود، جمعیت‌تان کم بود. من آمار مسلمان‌ها را بالا بردم.

غرور و تکبر؛ عامل ذلّت و رسوایی

این مفسر قرآن با اشاره به اینکه تکبر، ذلّت می‌آورد، یادآور شد: قرآن می‌گوید «ابی و استکبر» یعنی شیطان متکبر بود. خدا به او گفت: سجده کن! گفت: من! به این سجده کنم؟ نژاد من با او فرق دارد «خَلَقْتَنی‏ مِنْ نار» (اعراف/12) من از آتش هستم «وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین‏» آدم از گل است. من به او سجده کنم؟ گفت: «فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیم‏» (حجر/34) تو بدبخت شدی. شیطان شش هزار سال عبادت کرد. حضرت امیر(ع) می‌گوید: نمی‌دانیم این عبادت‌هایش عبادت‌های سال‌های دنیایی بوده یا آخرتی؟ چون سال‌های «آخرتی فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُ‌هُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج/4)  یک سال ما پنجاه هزار سال قیامت است. یک روز قیامت پنجاه هزار سال ما است. حضرت امیر(ع) فرمود: شیطان شش هزار سال عبادت کرد اما به خاطر گردن‌کلفتی ذلیل شد، ذلّت در تکبر است، حرص انسان را ذلیل می‌کند. به آدم و حوا گفتند: این غذا را نخور حرص گرفتند و خوردند. از آن باغی که بود بیرونش کردند. ما همه نسل همان کسی هستیم که بیرون کردند. خدا می‌گوید: «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما» (طه/115) این آدم نتوانسته تصمیم بگیرد. به او گفتیم: نخور، خورد. یک پیغمبر یک کاری را نباید بکند، کرد، بیرونش کردند. ما هم نسل او هستیم. حالا 124 هزار پیغمبر ما را می‌خواهند داخل کنند دیگر نمی‌شود. حرص! غذا خوشمزه است، زیاد می‌خورد. چه کنیم؟ عرق نعنا داریم. نوشابه داریم. درد دل و بیماری و بی‌خوابی و زجر می‌کشد و هر کس هم دورش است در زجر است، به خاطر اینکه نمی‌توانست جلوی شکمش را بگیرد.

وی همچنین تصریح کرد: حیله انسان را ذلیل می‌کند. یعنی کسی بفهمد که دیگری سرش کلاه می‌گذارد. یک‌بار سر کسی کلاه بگذاری تا آخر عمر دیگر از تو چیزی نمی‌خرد. بعضی از اجناسی که ما صادر می‌کردیم، متأسفانه مثلاً در صادر کردن میوه روی جعبه میوه خوب را می‌گذاشتند و زیر جعبه میوه بد را می‌گذاشتند. به دبی و قطر و کشورهای دیگر میوه رفت و این آقای میوه‌فروش هم به نظر خودش زرنگی کرد. اما متوجه نشد آنها گفتند: دیگر از این میوه‌فروش در ایران میوه نخرید. خدا نشان می‌دهد و می‌گوید: برای من کار کنی، من چند برابر می‌دهم چقدر با چشمت دیدی یک دانه زیر خاک رفت و یک خوشه بیرون آمد. روبروی چشمت من یک دانه گرفتم و یک خوشه دادم. روبروی چشمت یک تک سلول و اسپرم گرفتم، یک اولاد کامل و سالم به تو دادم. چقدر می‌خواهی مرا امتحان کنی؟ هر مهندس و دکتر و آیت‌الله را دو بار، سه بار امتحان می‌کنند. تو یک عمری دیدی، همه اینهایی که در خیابان راه می‌روند یک تک سلول بودند. من از یک تک سلول یک آدم تحویل دادم. از یک دانه یک خوشه دادم. باز در من شک داری؟ می‌گوید: خودت با من معامله کن! در ماه رجب می‌گوید: باختند کسانی که با غیر خدا معامله کردند. هویدا را شبی که می‌خواستند اعدام کنند، یک فحش بسیار رکیکی به شاه داد. این هویدا همان هویدا بود که یک عمری نخست‌وزیر بود و عزّتش را از شاه می‌گرفت. ولی لحظه آخر فحش زشتی به شاه داد.

پیروی از ستمگران؛ عامل ذلّت و خواری

قرائتی یادآور شد: قرآن هم می‌گوید: تمام اینهایی که به هم بند هستند، می‌گوید: همه به هم فحش خواهند داد. «الْأَخِلاَّءُ» جمع خلیل است. خلیل یعنی چه؟ «الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقین‏» (زخرف/67) تمام دوست روز قیامت به هم فحش می‌دهند. او می‌گوید: تو بودی. او می‌گوید: خفه شو. تو بودی. برو گمشو، او می‌گوید: تو برو گمشو! «لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنین‏» (سبأ/31) اگر تو نبودی ما ایمان می‌آوردیم. گفت: برو گمشو! «بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنین‏» (صافات/29) او می‌گوید: بی‌دینی من تقصیر تو است. او می‌گوید: نخیر! از نژادت دین نداشت. «کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف/38) هر دسته‌ای که در جهنم می‌آورند، این به او فحش می‌دهد و او به این فحش می‌دهد. یک عده می‌گویند: خدایا این شاه بود ما گفتیم: جاوید شاه! بدبخت شدیم. خدایا عذاب شاه را دو برابر کن. خدا می‌گوید: عذاب هر دوی شما دو برابر است. شاه دو برابر است برای اینکه هم خلاف کرد، هم یک مشت را منحرف کرد. تو هم دو برابر هستی. برای اینکه با جاوید شاه گفتن او را تقویت کردی. هم خودت خلاف کردی و هم ظالم را تقویت کردی. همه به هم فحش می‌دهند. عزّت به این نیست که آدم نخست‌وزیر شود. عزّت به این نیست که آدم چه شود، ما داشتیم رئیس جمهور هم شده، دو کار غلط کرده و ضایع شده است. عزّت به رئیس جمهوری هم نیست.

وی در ادامه گفت: سستی ذلّت می‌آورد. در احد شکست خوردند، آمدند نزد پیغمبر(ع) گفتند: یا رسول‌الله ما شکست خوردیم. مگر خدا نمی‌گوید: حزب الله غالب است؟ پس چرا ما شکست خوردیم؟ می‌گوید: خودت مقصر هستی. فشل شدی و شل شدی. «تنازعتم» در بین شما نزاع افتاد. پیغمبر گفت: این منطقه را رها نکنید. چهار نفر گوش دادید و چهار نفر گوش ندادید. «وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُم‏» (آل‌عمران/152) منطقه‌ حفاظتی را رها کردید. بین خودتان اختلاف انداختید، شل شدید. «فَشِلتُم» از نظر روحی ... گیر در خودتان است. عزّت در اتحاد است. قرآن می‌گوید: می‌دانی چرا «وَ أُتْبِعُوا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ» (هود/60) افرادی هم در دنیا مورد لعنت هستند، هم در آخرت. چرا؟ می‌گوید: برای اینکه «وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبَّارٍ عَنید» (هود/59) کسی که دنبال ستمگر برود، هم در دنیا ذلیل می‌شود و هم در آخرت. نظام طاغوتی تیمسارها و سر لشگرهایش هر کدام به یک سمتی رفتند. اینهایی که به عشق جایزه به کربلا آمدند و امام حسین(ع) را کشتند، به کجا رسیدند؟ عزّت در هجرت است!
عزّت در وحدت است. عزّت در خداست. عزّت در پیغمبر است.

قرائتی با اشاره به اینکه عزّت ما در دست ولایت فقیه است، اظهار کرد: چون ولایت فقیه ما را برای خدا می‌خواهد. دیگران ما را برای خودشان می‌خواهند. اگر فقیه ما را برای خودش بخواهد از فقاهت و رهبری می‌افتد. چون شرط مرجعیت این است که «مخالفاً لهوی» یعنی دنبال هوا و هوسش نباشد. اگر یک کسی مردم را برای خودش می‌خواهد، هوس دارد. آدمی هم که هوس دارد به درد مرجعیت نمی‌خورد، چون امام فرمود: دنبال فقیهی بروید که هوس نداشته باشد، دست‌مان را در دست کسی بگذاریم که او ما را برای خودش نمی‌خواهد. عزّت در اطاعت از رهبران معصوم است.

عزّت؛ در سایه خدمت به مردم

این سخنران همچنین عنوان کرد: عزّت در خدمت است، پیغمبر(ص) فرمود: هرکس خدمت کند او سید است. «سید القوم خادمها» مگر نمی‌گوید: من نوکرش هستم. بابا کفشت را واکس می‌زنی، کفش بغل دستی‌ات را هم واکس بزن. می‌روی نان بگیری، یک نان هم برای پیرزن همسایه بگیر. می‌گوید: مگر من نوکرش هستم. بچه‌هایش کانادا هستند. چشم بچه‌هایش کور شود. بابا! این پیرزن فعلا در خانه تنهاست. شما یک نان بگیر و بگو: مادر جان صبح‌ها من یک نان در خانه‌ات می‌گذارم. این کار را بکن بعد ببین خودت خیر می‌بینی. نسلت خیر می‌بیند. نترسید از اینکه بگوئید: مگر من نوکرش هستم؟ عزّت در تکبر نیست، عزّت در دروغ نیست، در حیله نیست، در صداقت است.
قرائتی در پایان یادآور شد: خدایا یاد ما بده عزّت کجاست و ما را عزیز کن. یادمان بده ذلّت کجاست و ما را از مرافق راه‌های ذلّت دور بدار. ما را گرفتار توهمات خیالی، که به خیال عزّت یک جایی برویم ولی نتیجه چیز دیگری باشد نکن. با چشم‌مان دیدیم آدم‌هایی که سراغ عزّت رفتند و چگونه ذلیل شدند و آدم‌هایی که دنبال عزّت نبودند و چگونه عزیز شدند. عالمی مثل آیت‌الله‌ العظمی اراکی داریم که اصلاً رساله چاپ می‌کند، اواخر عمرش گفتند: تو باید مرجع شوی. رساله چاپ کرد. آدم‌هایی هم هستند که در جوانی رساله چاپ نمی‌کنند تا بعداً مراجع اگر از دنیا رفتند، نوبت‌شان شود ممکن است هشتاد سال دیگر نوبت این شود. آخر هم بی‌مقلد می‌میرند. این‌طور نیست. هیچی دلیل هیچی نیست. خدایا ایمان و یقینی به ما بده که فقط عزّت را از تو ببینیم. «والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

captcha