کد خبر: 2625500
تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۰

در انتظار دم مسیحایی‌ات آیه آیه تو را در مناجات آرزو می‌کنم

گروه اندیشه: این روزها ‌لحظه‌های بی تو بودن را با خیال تو سر می‌کنم و در انتظار دم مسیحایی‌ات آیه آیه تو را در مناجات آرزو می‌کنم و در کمیل عشق تو را جاری می‌سازم تا صبحگاه جمعه آفتاب یاد تو از ندبه طلوع کند.

این روزها ‌لحظه‌های بی‌تو بودن را با خیال تو سر می‌کنم و در انتظار دم مسیحایی‌ات آیه آیه تو را در مناجات آرزو می‌کنم و در کمیل عشق تو را جاری می‌سازم تا صبحگاه جمعه آفتاب یاد تو از ندبه طلوع کند.

در انتظار تو جمعه غروب می‌‌شود اما زمستان بهار نمی‌شود. این روزها زمستان‌های دیار ما بدون برف است و آسمان دیگر اشکی ندارد تا در نبودن تو بر شانه‌های زمین بریزد.

اگر برگردی از سفر چه خوب می‌شود... حال زمین خوب می‌شود ... حال انسان‌ها خوب می‌شود... روزی که تکیه می‌دهی بر کعبه و در کنار خانه‌‌ امن خدا ندای اناالحق را در گوش کر دنیا زمزمه می‌کنی.

یک سال دیگر هم از میلاد مسیح گذشت و چشم‌مان به جمال مولای غایب‌مان روشن نشد. کریسمس دیگری از راه رسید و بشر بی‌شعر خسته از این همه فریب‌‌های و هوی دل بسته است به کاج‌ها دیگر سبز نیستند.

خورشید تمام منظومه‌ها! ستاره شش ‏زاویه از پشت پنجره‏ هولوکاست‌‏های وهم‌‏آلود نعره می‏‌زند و دستش را روی گلوی کودکان می‌‏فشارد و دهان آزادی خواهان جهان را با بمب می‏‌بندد.

شهر پر ازسایه شده است و نیازدارد باران عشق بر آن‌ ببارد، ببارد و ببارد بر پنجره‌هایی که سنگ شده‌اند و فرهادهای کینه‌پرستی که وجود شیرین را تلخ می‌کنند.

در زمستانی دیگر مردم کمی آن طرف‌تر جشن می‌گیرند برای میلاد کسی که مردگان را زنده می‌کرد و اینان زندگان را مرده‌های زنده می‌کنند و جواز قتل کودکان مسلمان را به نام حقوق بشر صادر می‌کنند!

بادهای زهرآلودی که از غرب می‌وزند، زیتون‏‌های را از ریشه می‌کنند، کودکان را پیش از فریاد می‌کشند، مردان را پیش از انفجار به گلوله می‌بندند و زنان را در گورهای مدرن زنده به گور می‌کنند.

ای منجی! آنان که به جرم آزادگی می‌کشند، در آغوش کاباره‌‏های کثیف‌شان در اروپا لم داده‌اند و چشم طمع دوخته‌اند بر اولین قبله مسلمانان و می‌خواهند محل معراج محمد(ص) را در دود کافه‏‌های شب‏‌آلود غرب محو کنند.

در این سیاهی و تاریکی روزهای بی‌خورشید آن طرف سیم‏‌خاردارها، تو ایستاده‌ای همراه فرزند مریم مقدس... ایستاده‌ای تا صبح را بشارت دهی و بگویی بهار، آمدنی است.

مولای من! در این روزگار آموخته‌ام  بودن در فریاد نیست و می‌توان در سکوت از توگفت و چه زیباست از تو گفتن و من این زیبایی را با تمام دنیا عوض نمی‌‌کنم.

این روزها که لحظه‌های بی تو بودن را با خیال تو سر می‌کنم و در انتظار دم مسیحایی‌ات آیه آیه تو را در مناجات آرزو می‌کنم و در کمیل عشق تو را جاری می‌سازم تا صبحگاه جمعه آفتاب یاد تواز ندبه طلوع کند.

تو ذوق بارانی و روزی به رسم خوش عهدی خواهم شنید ازسمت حجاز نغمه دلخوش اناالمهدی را ... آن زمان که عیسی(ع) در رکاب آخرین منجی، شیاطین فرشته‌نما را بر صلیب می‌کشد و در آن روز آرزوی مسلمانان برآورده می‌گردد.

اللهم عجل لولیک الفرج

سعیده مجتهدی/ شعبه استان مرکزی

captcha