
محمد آمد، با قامت ماندگار خداوندگار و با چشمهای روشنگر کوره راههای هستی. محمد آمد با ردایی از واژه و سرمایه بیبدیل زندگانی در قحط سالی آدمی.
محمد آمد، زمین سر از خواب خویش بلند کرد و صبح دمید. بر پیشانی ماه چاک ساخت و جهان را ازشرک پاک ساخت.
میلاد آخرین پیامبرموج دریا متزلزل شد و لرزه به کوه و دره افتاد. درآن زمان طاق کسرى شکافت، دجله خشکید، آتشکده فارس خاموش شد. موکب مصطفى(ص) که به شاه رسالت رسید تخت سلاطین به خاک افتاد.
با آمدن ختم رسل در گورهایی که دخترکان زیبا روی عرب میآرمیدند جهل و نادانی به خاک سپرده شد. با تولد مولود زیبای آمنه فرشتگان سجده شان بر آدم را جشن گرفتند.
و محمد بود که آموخت، رنگ و زبان، لهجه و باور، هیچکدام دلیلی بر برتری نبوده و نیست؛ چراکه برترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.
یا رسولالله! تو را نشناختهایم و فقط میدانیم که نامت بر همه کائنات ترجیح دارد. مدینه با آن عظمتش، هیچگاه ادعا نمیکند که تو را شناخته است.
درود خداوند بر تو باد، آنگاه که پیشانی ارادت بر خاک نهادی تا شکوه بندگی را به جای آوری!
درود خداوند بر تو باد، آنگاه که زبان به حمد و یگانگی خداوند گشودی و عطر توحید، کوچههای مکه را فراگرفت!
تا نام تو برده میشود، چراغهای صلوات در جان لحظهها فروزان میشوند تا فضیلتی از تو گفته میشود، دلها از بوی گل محمدی زنده میشوند.
و دینی که تو آوردی زداینده کینهها، کدورتها، خودخواهیها، گروه گراییها، تعصبها، ملیتپرستیها، فرقهبازیها و تفرقهجوییهاست.
از ابتدای تولدت شکاف بین آدمها پیوند خورد و کاخ ظلم شکافت. و به راستی که سیره فرزند صادقت، سیره تو بوده است. او که همچون تو اشارههایش، بشارت به رهایی است.
جویبار دانش از سایه سار تعلیم صادق میگذرد و مس وجود جابربن حیان از کیمیای صداقتش زر شده است و یک تنه بار غریب ارزشها را در روزگار عسرت به دوش کشیده تا فتیله نیمسوز اخلاقی زیستن خاموش نشود و فرموده «دو کساند که کمرم را شکستهاند؛ دانای هنجارشکن و نادان راهگشا.
و امروز تاریخ پرحجم روایت و نقل، به آن دهها هزار جستجوگر و راوی سخنهای جانانه صداق آلعبا(ع) که در خویش دارد، به خود میبالد به آن مرواریدهای نهفته کلام مولایش که در حافظه دیرینه خویش، عزیزانه محفوظ داشته است.
سعیده مجتهدی/استان مرکزی