
به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، سید مجتبی پس از درگذشت پدر زیر نظر عمویش بزرگ شد و در ۷ سالگی وارد دبستان «حکیم نظامی» شد و سپس در مدرسه صنعتی آلمانیها در رشته مکانیک ادامه تحصیل داد. سید مجتبی عشق و علاقه زیادی به دروس اسلامی داشت و مسجدی که در خانیآباد بود شروع به فراگیری درسهای حوزه کرد و در فرصتهای مناسب آنچه کسب میکرد را به همکلاسیهای خویش میگفت و اوضاع سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را برای آنان شرح میداد.
تظاهراتی بر ضد کشف حجاب
نواب از همان ابتدای جوانی احساسات عمیق دینی از خود ـ در شکل تظاهرات و اعتراض بر ضد مظاهر بی دینی در جامعه ـ نشان داد و در دورهای که در مدرسهٔ آلمانیها مشغول تحصیل بود، در سال ۱۳۱۹ در همان مدرسه تظاهراتی بر ضد کشف حجاب به راه انداخت.

آیتالله خزعلی در ارتباط با نواب صفوی میگوید: «تا آن زمان متدینتر از او (نواب) کسی را ندیده بودم. تمام هدف و انگیزه نواب دین بود». وی در سال 1321 تحصیلات خود را به پایان برده و در ۱۳۲۲ هـ . ش برای کار به آبادان رفت و در شرکت نفت آبادان استخدام شد. در آنجا نیز شبها جلساتی برای کارگرها دائر میکرد و وظایف دینی و اجتماعیشان را به آنان گوشزد میکرد و سیمای زشت استعمار را در کارها و فعالیتهای به آنان نشان میداد. به دنبال این سخنرانیها، اغتشاش کارگران و درگیری آنان با مسئولان انگلیسی، نواب تحت تعقیب قرار گرفت و به نجف رفت.
نواب علوم مقدماتی را در تهران به انجام رسانده بود و در نجف اشرف به دنبال اساتیدی بود که سطوح عالی را از آنها بیاموزد و در نجف علاوه بر دروس متداول حوزه با اصول فلسفه سیاسی و فقه سیاسی اسلام آشنا شد. از جمله اساتیدی که وی از آن ها فقه و اصول، تفسیر قرآن، اصول سیاسی و اعتقادی را آموخته است میتوان به آیتالله امینی (صاحب الغدیر)، آیتالله حاج آقا حسین قمی و آیتالله آقا شیخ محمد تهرانی اشاره کرد. نواب صفوی کتابی تحت عنوان «جامعه و حکومت اسلامی» را نیز به نگارش درآورد.

مخالفت با مصدق و تشکیل سازمان فدائیان اسلام
سید مجتبی پس از مراجعت به ایران به مخالفت با مصدق برخواست که در این میان آیتالله کاشانی نیز جانب مصدق را گرفت و در نتیجه تا پایان نخست وزیری مصدق در زندان بود. نواب صفوی، پس از آزادی از زندان، به فکر تشکیل سازمان «فدائیان اسلام» افتاد تا به وسیله آن با عناصر فاسد در جامعه به مبارزه برخیزد و با انتشار اعلامیهای موجودیت فدائیان اسلام را اعلام کرد. او در بر پایی این سازمان میگوید: «در خواب دیدم که جدم سیدالشهداء(ع) بازو بندی را به بازویم بست که روی او نوشته بود فدائیان اسلام».
وی در این اعلامیه برادری، استقامت و اتحاد را خط کلی جنبش فدائیان اسلام و رسیدن به حاکمیت اسلام و قرآن را هدف اصلی جنبش و شهادت، انتقام و قصاص را روش اصلی مبارزه معرفی کرد. انتشار اعلامیه، مسلمانان غیور را متوجه فدائیان اسلام میکند و افرادی به گروه او میپیوندند.

خاطرات مقام معظم رهبری از نواب صفوی
مقام معظم رهبری در خاطراتی از اولین دیدار نواب صفوی در سال 1331 در مشهد و در مهدیه عابدزاده میفرماید: «سخنرانی نواب یک سخنرانی عادی نبود. بلند میشد و میایستاد و با شعار کوبنده و با شعاری شروع به صحبت میکرد. من محو نواب شده بودم. خودم را از لابلای جمعیت به نزدیکش رسانده و جلوی نواب نشسته بودم. تمام وجودم مجذوب این مرد بود و به سخنانش گوش میدادم و او هم بنا کرد به شاه و به دستگاههای انگلیس و اینها بدگویی کردن. اساس سخنانش این بود که اسلام باید زنده شود. اسلام باید حکومت کند و این کسانی که در راس کار هستند اینها دروغ میگویند. اینها مسلمان نیستند و من برای اولین بار این حرفها را از نواب صفوی شنیدم و آن چنان این حرفها درون من نفوذ کرد و جای گرفت که احساس میکردم دلم میخواهد همیشه با نواب باشم».
جمعیت مبارزه با بیدینی
در این دوران احمد کسروی کتاب «شیعیگری» را نوشت وکتب ادعیه شیعه و کتب سهروردی را تحت عنوان «جشن کتاب سوزان» آتش زد و این عمل خود را «پاکدینی» نام نهاد. در نهایت علامه امینی و حاج آقا حسین قمی از مراجع نجف حکم ارتداد کسروی را صادر کردند و نواب را مأمورکردند تا کسروی را از دین ستیزی بازدارد. وی پس از چند جلسه بحث و گفتوگو با کسروی، وی را عنصری بیدین یافت. در نتیجه به کمک سراج انصاری، قاسم اسلامی، مهدی شریعتمداری و برخی دیگر «جمعیت مبارزه با بیدینی» را تشکیل داد. اما این جمعیت علیرغم تماسها و مذاکرات متعدد، نتوانست کسروی را از دین ستیزی بازدارد. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزمآرا و حسین علاء از جمله فعالیتهای سیاسی این جمعیت است.

طی ده سال بعد، این گروه با مبارزات مسلحانه خود علیه ارکان رژیم پهلوی، تأثیرات عمیقی در مسیر تاریخ معاصر ایران بر جای گذاشت که در نهایت به پیروزی ملت مسلمان ایران در برابر استعمار بریتانیا و ملی شدن صنعت نفت منجر شد. جمعیت فداییان اسلام و بهخصوص رهبر آن، نواب صفوی و معاون او، سیدعبدالحسین واحدی در تقویت و روی کار آمدن جبهه ملی و تصویب ملی شدن صنعت نفت ایران و انتخاب اعضای جبهه ملی به نمایندگی مجلس بازگشت آیتالله کاشانی از تبعید، نقش اساسی داشتند و اگر قیام مسلحانه آنها نمیبود و رژیم پهلوی از این جمعیت حساب نمیبرد، هیچ یک از موارد یاد شده عملی نمیشد.
شهید محلاتی در مورد نواب صفوی میگوید: «مرحوم نواب صفوی حق بزرگی به گردن من دارد و آن این است که او روحیه مبارزه را به من یاد داد».
سفر به اردن و بیت المقدس و تاثیر بر یاسر عرفات
اواخر سال ۱۳۲۶ هـ.ش اوج تجاوز صهیونیستها در سرزمین فلسطین بود و دولت غاصب اسرائیل پس از چندی اعلام موجودیت کرد در اواخر پاییز ۱۳۳۲ نیز کنفرانسی در اردن برگزار گردید که بسیاری از شخصیت های سیاسی و مذهبی جهان اسلام در آن شرکت کردند. نواب نیز جهت حمایت از مردم فلسطین از ایران به بغداد، بیروت و بیت المقدس رفت. وی در اولین جلسه از جلسات شش روزه کنگره عظیم اسلامی به ایراد سخنرانی پرداخت و با نطق حماسی خود به زبان عربی فریاد بیدار باش سر داد و در این سفرها بود که شخصیت نواب، تاثیر عمیقی بر یاسر عرفات برجا گذاشت.

یاسر عرفات از دیدار با نواب صفوی می گوید: «من جوان که بودم در الازهر مصر مشغول به تحصیل بودم. شنیدم طلبهای ایرانی به مصر آمده و در همایشی شرکت کرده است. من هم در این همایش شرکت کردم و بعد از همایش نواب را برای بازدید به کتابخانه بردند و من چنان شیفته او شده بودم که در کتابخانه نا غافل جلوی او رفتم و با او دیده بوسی کردم. نواب از من اسم و ملیتم را پرسید. من هم گفتم فلسطینی هستم. تا شنید فلسطینی هستم برق از چشمانش پرید و گفت پس اینجا چه میکنی؟ گفتم آمدهام درس طلبگی بخوانم. غیضی کرد و گفت خواهر و مادران شما را به تاراج میبرند آن وقت تو آمدهای درس ضرب ضربا بخوانی. چنان این جمله را با تحکم گفت که مرا منقلب کرد. بعد از این دیدار مرا پلیس امنیت مصر شش ماه زندانی کرد تا ببیند من با اخوانالمسلمین یا نواب چه ارتباطی دارم ولی وقتی آزاد شدم به جای مدرسه اسلحه در دست گرفتم و شدم یاسر عرفات».
پیشنهاد شاه به نواب صفوی
پس از رخداد 28 مرداد 1333 سه پیشنهاد از طرف شاه توسط امام جمعه به نواب صفوی داده شد. امام جمعه صد هزار تومان وجه نقد به همراه داشت تا با قبول پیشنهاد به نواب بپردازد. پیشنهادهایی شیطانی که شاه برای به دام انداختن نواب چیده بود و نواب با کمال قاطعیت به امام جمعه میگوید: «خجالت نمیکشی میخواهی من را به درگاه معاویه دعوت کنی».
سرانجام کینه رزیم پهلوی
سرانجام، رژیم پهلوی که کینه عمیقی از این گروه اسلامی و بهخصوص رهبر جوان داشت، در اول دیماه 1334 تمامی اعضای آن را دستگیر کرده و طی کمتر از دو هفته، آنها را به دادگاه نظامی سپرده و به جرم ترور حسنعلی منصور حکم اعدام 4 تن از رهبران اصلی گروه را صادر کرد. همزمان با دستگیری فدائیان اسلام آیتالله کاشانی نیز دستگیر میشوند. اما به دستور حوزه پس از چند روز آزاد شدند.

آنان در 27 دی همان ماه مطابق با سالگرد شهادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به خیل شهدا پیوستند. شهید نواب صفوی به هنگام شهادت در لحظههای آخر حیات دنیوی با لحنی دلنواز آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کرده، بانک اذان سر داده و نزدیکیهای طلوع فجر به آسمانیان میپیوندد و هماکنون در قم و در وادی السلام دفن هستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت شد.
نواب صفوی روحانی مخلصی بود که با یاران خود در دوران رژیم پهلوی با دعوت حوزهها به حضور در عرصه سیاسی کشور، ایجاد ایده تشیع انقلابی و با هدف تشکیل حکومت اسلامی و تدوین قانون اساسی کشور براساس آموزههای قرآن دست به مبارزه علیه طاغوت زد و مبارزات، اقدامات و مرگش، نامش را در تاریخ ایران جاودانه ساخت..

از شهید نواب صفوی، فرزند پسری بر جا نمانده است اما دخترانی از وی به یادگار ماندند که مشهورترین آنان خانم فاطمه نواب صفوی است که در اولین سالهای دفاع مقدس، به عنوان خبرنگار در خطوط مقدم جبهههای جنوب حضور پیدا کرد.
خاطره محمدمهدی عبدخدایی، از اعضای حزب مؤتلفه درباره شهادت نواب صفوی
*گزارش از حدیثه سوختانلو