کد خبر: 2797367
تاریخ انتشار : ۱۳ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۳:۵۰
به مناسبت زادروز شهید مطهری منتشر می‌شود؛

موزه مطهر در قاب تصویر+ عکس

کانون خبرنگاران نبأ: استاد شهید آیت‌الله مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ هجری شمسی در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان گشود؛ کانون خبرنگاران نبأ به مناسبت سالروز تولد ایشان تصاویری از خانه موزه مطهری را منتشر می‌کند.

به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، استاد مطهری پس از طی دوران طفولیت به مکتب‌خانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می‌پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال 1316 علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آن آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (در فقه و اصول) و حضرت امام خمینی (به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه : الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره می گیرد. قبل از هجرت آیت الله العظمی بروجردی به قم نیز استاد شهید گاهی به بروجرد می رفته و از محضر ایشان استفاده می کرده است. مولف شهید مدتی نیز از محضر مرحوم آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان بهره های معنوی فراوان برده است. از اساتید دیگر استاد مطهری می توان از مرحوم آیت الله سید محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آیت الله سید محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشته و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالی که از مدرسین معروف و از امیدهای آینده حوزه به شمار می رود به تهران مهاجرت می کند. در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی می پردازد. در سال 1334 اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط استاد مطهری تشکیل می شود. در همان سال تدریس خود در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز می کند. در سال‌های 1337 و 1338 که انجمن اسلامی پزشکان تشکیل می‌شود .استاد مطهری از سخنرانان اصلی این انجمن است و در طول سال‌های 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد این انجمن می باشد که بحث‌های مهمی از ایشان به یادگار مانده است.

 

کنار امام بوده است به طوری که می توان سازماندهی قیام پانزده خرداد در تهران و هماهنگی آن با رهبری امام را مرهون تلاشهای او و یارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نیمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر شده و به زندان موقت شهربانی منتقل می شود و به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی می‌شود. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد می شود.

پس از تشکیل هیئت‌های موتلفه اسلامی، استاد مطهری از سوی امام خمینی همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده‌دار رهبری این هیئت‌ها می گردد. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط شهید محمد بخارایی کادر رهبری هیئت‌های مؤتلفه شناسایی و دستگیر می شود ولی از آنجا که قاضی‌ایی که پرونده این گروه تحت نظر او بود مدتی در قم نزد استاد تحصیل کرده بود به ایشان پیغام می فرستد که حق استادی را به جا آوردم و بدین ترتیب استاد شهید از مهلکه جان سالم بدر می برد. سنگین‌تر می شود. در این زمان وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی کردن محتوای نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت، مسجد جامع نارمک و غیره ادامه می دهد. به طور کلی استاد شهید که به یک نهضت اسلامی معتقد بود نه به هر نهضتی، برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود و با اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود و با کجرویها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسیس حسینیه ارشاد نمود به طوری که می توان او را بنیانگذار آن موسسه دانست. ولی پس از مدتی به علت تکروی و کارهای خودسرانه و بدون مشورت یکی از اعضای هیئت مدیره و ممانعت او از اجرای طرحهای استاد و از جمله ایجاد یک شورای روحانی که کارهای علمی و تبلیغی حسینیه زیر نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 علیرغم زحمات زیادی که برای آن موسسه کشیده بود و علیرغم امید زیادی که به آینده آن بسته بود در حالی که در آن چند سال خون دل زیادی خورده بود از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلامیه ای با امضای ایشان و حضرت علامه طباطبایی و آِیت الله حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر استاد مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهید سخنرانیهای خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

اما مهمترین خدمات استاد مطهری در طول حیات پر برکتش ارائه ایدئولوژی اصیل اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. این امر خصوصاً در سال‌های 1351 تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ زده و ظهور پدیده التقاط به اوج خود می رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهری اولین شخصیتی است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدین خلق ایران » پی می برد و دیگران را از همکاری با این سازمان باز می دارد و حتی تغییر ایدئولوژی آنها را پیش بینی می نماید. در این سالها استاد شهید به توصیه حضرت امام مبنی بر تدریس در حوزه علمی قم هفته ای دو روز به قم عزیمت نموده و درسهای مهمی در آن حوزه القا می نماید و همزمان در تهران نیز درسهایی در منزل و غیره تدریس می کند. در سال 1355 به دنبال یک درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته می شود. همچنین در این سالها استاد شهید با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران » را بنیان می گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهری با امام خمینی پس از تبعید ایشان از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته است ولی در سال 1355 موفق گردید مسافرتی به نجف اشرف نموده و ضمن دیدار با امام خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه های علمیه با ایشان مشورت نماید. پس از شهادت آیت الله سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار می گیرد و در تمام مراحل آن نقشی اساسی ایفا می نماید. در دوران اقامت حضرت امام در پاریس، سفری به آن دیار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ایشان گفتگو می کند و در همین سفر امام خمینی ایشان را مسؤول تشکیل شورای انقلاب اسلامی می نماید. هنگام بازگشت امام خمینی به ایران مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده می گیرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن همواره در کنار رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و مشاوری دلسوز و مورد اعتماد برای ایشان بود تا اینکه در ساعت بیست و دو و بیست دقیقه سه شنبه یازدهم اردیبهشت ماه سال 1358 در تاریکی شب در حالی که از یکی از جلسات فکری سیاسی بیرون آمده بود یا گلوله گروه نادان و جنایتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت می رسد و امام و امت اسلام در حالی که امیدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمی عظیم فرو می روند.

خواب مادر

دو ماه قبل از تولد مرتضی شبی در خواب دیدم محفلی نورانی است و تمام زنان محل در مسجد اجتماع کرده اند. ناگاه بانویی محترم وارد شد و دو زن نیز همراه او بودند که بر اهل مجلس گلاب می پاشیدند. چون نوبت به من رسید، به آنان فرمود: «سه بار گلاب بپاشید». از او دلیل آن را جویا شدم. با خوشرویی پاسخ دادند: «به خاطر آن جنینی که در رحم داری، چنین کاری لازم بود زیرا او آینده درخشان خواهد داشت و به جامعه اسلامی خدمات عظیم و گسترده ای خواهد کرد».

اولین منبر

حدودا سیزده ساله بود و تازه دوره طلبگی را شروع کرده بود و خیلی هم به منبر علاقه داشت اما چیزی بلد نبود که بر منبر بخواند. دایی ما، مرحوم حاج شیخ علی،‌ متنی برای او نوشتند تا حفظ کند و در منبر بخواند. روضه، داستان ام سلمه بود که پیامبراکرم(ص) شیشه‌ای را به او سپردند و فرمودند: «هر وقت دیدی که خاک این شیشه به خون تبدیل شده، بدان که حسین مرا شهید کرده اند». مرتضی بر روی منبر رفت تا متنی را که حفظ کرده بود، بخواند. به روضه که رسید فراموش کرد که حضرت رسول(ص) به ام سلمه چه داده بودند. بعد از منبر پایین آمد این اولین منبر او بود.

بالاترین نمره

سال 1332 برای کسب گواهی تدریس از قم به تهران آمد و در روز امتحان رشته معقول شاگرد اول شد. پس از برگزاری جلسه امتحان مدرسه مروی آمد. هنگامی که برای امتحان شرح منظومه به جلسه هیأت ممتحنه رفته بودم قبل از او یک آقایی سؤال کردند که ترتیب ماده و صورت چگونه است و شرح منظومه را به او دادند که بخواند ولی نتوانست آن را جواب دهد. نوبت به او که رسید همه سؤال‌های آن ها را پاسخ داد و هر آن چه را که از او خواستند، انجام داد. بعد هیأت ممتحنه به اتفاق گفتند: «حیف که نمره بالاتر از بیست دادن مقدور نیست» شاید برای انان بسیار سخت بود که به یک طلبه نمره بیست بدهند و این قدر هم خضوع بکنند.(3)

بیت المال

اتاقی در کنار اتاق شورای دانشکده الهیات داشت. استادان دانشگاه همیشه در اتاق شورا تجمع کرده و در موارد ضروری تا بعد از ظهر در آن جا می ماندند و پس از صرف ناهار کارشان را ادامه می دادند. اما استاد هنگام ظهر به اتاق خود می رفت و پس از ادای نماز، ناهار مختصری را که از منزل می آورد، می خورد. استادان و مسئولان دانشکده اصرار داشتند که وی به اتاق شورا بروند و از ناهار دانشکده استفاده کنند اما به آنان می گفت: «غذای دانشکده با من سازگار نیست.» زمانی که من علت امتناع ایشان را پرسیدم، گفتند: «این ناهارها حق خدمتگزاران و از بیت المال است. استادان حقوق خوبی دارند خودشان بروند و از بازار بخرند و بخورند. این غذا حق ضعفاست.»(4)

افتخار استاد

مرا دعوت کردند که در دانشگاه شیراز سخنرانی کنم. یکی از استادها که قبلا طلبه بود، ولی مدرک دکترای خود را از آمریکا گرفته بود، پشت تریبون رفت تا مرا معرفی کند. پس از معرفی بنده گفت: «من این جمله را با کمال جرأت می گویم اگر برای دیگران لباس روحانیت افتخار است، ایشان افتخار لباس روحانیت است.» از این سخن بسیار ناراحت شدم. وقتی پشت تریبون رفتم، پس از کمی صحبت رو به آن شخص نمودم و گفتم: «آقای ... من در تمام عمرم یک افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمامه و عباست. من چه کسی هستم که افتخار باشم؟ این تعارف‌های پوچ چیست که به یکدیگر می کنیم؟»(5)

عدالت‌خواهی

به اجرای احکام اسلامی خیلی اهمیت می داد و اعمال آن را برای مسلمین واجب می دانست. شدت عدالت خواهی او به حدی بود که وقتی در همان روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی خبر دادند که دو نفر کمیته‌ای مرتکب اعمال خلاف شده اند، به مسئول مربوطه گفتند: «حتی اگر مجازات آنان اعدام باشد باید با همین نام کمیته‌ای اعدام شوند. این امر نه تنها موجب تضعیف کمیته نخواهد شد، بلکه موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی خواهد شد.»(6)

آرزوی شهادت

پس از شهادت «سرلشگر قرنی» گروه منافقین اعلام کردند: یکی از روحانیون به زودی ترور می شود. آن روز آقای مطهری به من و دکتر مفتح گفتند: «من می دانم بعد از قرنی نوبت من است.» بعد ازاین واقعه استاد هیچ‌گاه مرا با خودش همراه نمی کرد. حتی یک روز که به ایشان پیشنهاد کردم یک پاسدار همراه خودمان ببریم ایشان با خنده به من گفت: «آقای مدنی مگر شما می ترسید؟ هر وقت خدا بخواهد، ما را می برد حالا اگر از طریق شهادت باشد خیلی بهتر است.»

در آغوش رسول خدا(ص)

از مادرم شنیدم که استاد در آخرین شب جمعه حیاتشان، یعنی پنج روز قبل از شهادتشان نیمه‌های شب با حالت عجیبی از خواب می پرند. مادر از ایشان علت هیجان را جویا می شوند و ایشان می فرمایند: «خواب عجیبی دیدم، ‌من و امام در صحن مسجدالحرام در کنار کعبه ایستاده بودیم، پیغمبر(ص) به طرف من آمدند و به من نزدیک شدند. من به امام اشاره کردم و گفتم: آقا فرزند شما هستند. حضرت رسول به طرف من آمدند و مرا محکم در آغوش فشردند و صورت مرا بوسیدند به طوری که الآن گرمی لب‌های ایشان را احساس می کنم. پیش بینی می کنم که حادثه مهمی در زندگی من اتفاق خواهد افتاد.(7)

اندوه امام(ره)

امام(ره) در هیچ حادثه‌ای از حوادث انقلاب این مقدار ناراحت نشدند. آن زمان امام(ره) در منزل دامادشان آقای اشرفی بودند. صبح نمی دانستیم که این خبر را چگونه به امام(ره) بدهیم؛ چون از علاقه ایشان به استاد مطلع بودیم. بالاخره با مقدمه چینی‌های زیاد شهادت آقای مطهی را به ایشان خبر دادیم. امام(ره) حالشان منقلب شد، از ناراحتی بسیار دستشان را محکم به محاسنشان کشیدند و فرمودند: «مطهری، مطهری، مطهری»(8)

پی نوشت ها

1. سایت  شهید مطهری 2. نشریه اقامه، شماره 33، 3. راوی: آیت الله‌ جوادی آملی، 4. راوی: غلامحسین وحیدی، 5. راوی: خود شهید، 6. راوی: علی مطهری، 7. راوی: فرزند شهید، 8. راوی: سید احمد خمینی، منبع: نشریه پرسمان شماره 126،

captcha