
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، آنها که او را میشناسند حرفهای شبیه هم درباره او میزنند، همه میگویند به نیازمندان کمک میکرد و آبرویشان را نگه میداشت. ضامن افراد گرفتار میشد، مایحتاج نیازمندان را تا در منزل آنها میبرد. در رفع اختلافات میان افراد دلسوز بود و نسبت به مشکلات پیرامونی خود بیتفاوت نبود.
جوانان او را به عنوان یک الگو میپذیرفتند و میگفتند اگر در هر محل «مش عبدالحسین» بود مشکل مردم آسانتر حل میشد. او قدرت بدنیِ بالا و ظاهر صمیمی و باصفایی داشت.
خاطرات نابی از شهید عبدالحسین کیانی گردآوری شده که در پایگاههای اینترنتی منتشر شده است. در یکی از این خاطرات میخوانیم: دو گاو را نشان میکند و به صاحب گاوها میگوید: «این دوتا گاو رو بذار برام. فردا میام پولشونو میدم و میبرم». فردا میرود برای خرید گاوها که میبیند آن محل مورد اصابت موشک قرار گرفته و گاوها تلف شدهاند. مش عبدالحسین میرود پیش صاحب گاوها و یک بسته اسکناس میگیرد سمتش. «این هم پول گاوها...». صاحب گاوها متعجب میگوید: «مش عبدالحسین! گاوها که از بین رفتهاند». مش عبدالحسین میگوید: «گاوها از همون دیروز که بهت گفتم بذارشون برام، دیگه مال من بودن. حالا اگه تو این فاصله این گاوها، گوساله به دنیا میآوردن، خب گوساله مال من بود دیگه. حالام که مردن، مال من بودن». پول گاوها را تمام و کمال میدهد و صاحب گاوها هرچه اصرار میکند که حداقل نصف پول را بگیرد، فایدهای ندارد و نگاه او که هنوز نتوانسته است آنچه را میبیند باورکند، مش عبدالحسین را بدرقه میکند.
شخصیت شهید عبدالحسین کیانی در بازاری که تبدیل به عرصه مسابقه اقتصادی شده است، کمیاب یا نایاب است.

گفتهاند از ویژگیهای بارز این شهید نسبت به دیگر شهدا این است که بیشتر خاطرات شهدای ما در فضای جبهه و جنگ تحمیلی رخ داده است، جوانان ما با خواندن آنها تصور میکنند این گونه رفتار کردن مربوط به فضای خاصی بود و اکنون گذشته است، با خود میگویند اگر ما نیز بودیم همین کار را میکردیم ولی خاطرات مش عبدالحسین در زمینههای اقتصادی و دنیایی امروزی به وجود آمده است.
هنگام خرید و فروش مثلاً میتوانست چیزی را ارزانتر بخرد؛ به او میگفتند شما که ماشین داری برو از فلان جا گوسفند بخر که ارزانتر بخری. میگفت: این واسطه هم که از فلان نقطه میآید باید چیزی گیرش بیاید.
مشتریهایش را میشناسد. آنهایی که وضع مادی خوبی ندارند یا حدس میزند که نیازمند باشند و یا اینکه عائله سنگینی دارند را دوبرابر پولشان گوشت میدهد. اصلاً گوشت را نمیگذارد توی ترازو که طرف متوجه بشود داستان چیست.
وسط آن بازار آشفته کسی باشد که به این فکر میکند یک نفر دیگر هم باید نان بخورد، یکی نیازمند است، یکی مشکل دارد؛ انگار کمی غیرقابل بود.
عید قربان که میشود قصابها معمولا به جای دستمزد، پوست و روده گوسفند را برمیدارند. اما بر خلاف سایر قصابها در مغازه مش عبدالحسین حتی یک پوست و روده هم نیست. میگویند: مش عبدالحسین انگار امسال قربونی نکردی؟ و جواب می دهد: چرا اتفاقا بیشتر از همه من گوسفند قربونی کردم. میپرسند: پس پوست و رودههاشون کو؟ می گوید: این روزا پوست و روده گرون شده. تقریبا دوبرابر دستمزد من میشه. برای هر کی قربونی کردم، دستمزدمو گرفتم و آدرس دادم که پوست و رودهها رو به قیمت مناسب بفروشن.
به گفته نزدیکانش همه کارهای شهید در خرید و فروش بر اساس صداقت و پاکی بود. شهید کیانی فردی بود که قسم خورده بود از همان گوشتی که خود میخورد به مردم بدهد. او خانواده خود را بر دیگران ترجیح نمیداد: گاهی اوقات گوشت منجمد میدهند تا توزیع کند. مردم برای خرید صف میکشند. همسرش میگوید: یه کمی از گوشت منجمد کنار بذار واسه خودمون و بیار خونه. مش عبدالحسین میگوید: یکی از بچهها رو بفرست بیاد تو صف، مثل بقیه مردم بهش گوشت بدم.
خبرگزاری بینالمللی ایکنا(خوزستان) در این ارتباط با دو فرزند شهید کیانی پیرامون ویژگیهای پدرشان به گفت و گو نشسته است.
حجتالاسلام منصور کیانی، فرزند شهید عبدالحسین کیانی که اکنون مدیر مدرسه علمیه آیتالله قاضی دزفولی است، درباره پدر شهیدش این چنین گفت: ایشان دوران جوانی خود را در حکومت پهلوی گذراند. ماندگاری بر دین در این دوره فوقالعاده سخت بود؛ چراکه در آن زمان افراد متدین را به سخره میگرفتند و نه تنها به آنها بهایی نمیدادند؛ بلکه جامعه آنها را تحقیر میکرد.
او با اخلاق خوب جوانان را جذب میکرد
وی ادامه داد: با وجود این شهید کیانی هرگز از دین خوب عقب ننشست. او را «مش عبدالحسین ریشو» صدا میکردند. در آن دوره که دین ضعیف بود، ایشان بر آن پایبند ماند و این مهم است. او با اخلاق خوب جوانان را جذب میکرد. بارها میشد جوانان و نوجوانانی که به دنبال تشکیل جلسات قرآنی بودند و مکانی نداشتند، مورد حمایت شهید قرار میگرفتند. ایشان پیشقدم میشد و برای مدتی که مکان نداشتند هر شب منزلشان را در اختیار آنها میگذاشت.

به گفته فرزند شهید کیانی، شهید روی حجاب فرزند خود حساس بود. در آن زمان که دختر شهید سال پنجم یا چهارم ابتدایی بود، در مدراس اجازه استفاده از روسری و چادر را به دخترها نمیدادند. اما پدرم به خواهرم توصیه میکرد حجاب خود را داشته باشد. مدرسه ممانعت میکرد و پدرم اصرار میکرد. از آنجا که وی میان مردم و مدرسه احترام داشت اجازه دادند که دختر شهید حجاب داشته باشد.
وی در ادامه با اشاره به پیشه دامپروری شهید گفت: خانواده ایشان نسل در نسل گلهدار و دامپرور بودند. شهید مغازه قصابی داشت و لازمهاش این بود که با طیف گستردهای از دامپروان و مشتریان ارتباط داشته باشد. اخلاق و گشادهرویی وی در کار باعث میشد مشتریان زیادی داشته باشد و از لحاظ جسمانی نیز بسیار توانمند و قوی بود و به سادگی مقابل افراد متکبر و زورگو میایستاد.

کیانی در ادامه گفت: چیزی که امروز از آن عقب افتادهایم؛ ایثارگری است. شهیدان گوی سبقت را از همه ما ربودند. شهادت در حقیقت مقامی است که به هر شخصی نمیدهند. حتما کاری کردند که به مقام شهادت رسیدند. شهادت نتیجه اخلاصهای گذشته آنها است.
ناصر کیانی دیگر فرزند شهید عبدالحسین کیانی نیز در گفتوگو با ایکنای خوزستان، گفت: مقدار کوتاهی از عمر ما با ایشان گذشت. شهید متولد 1318 بود و هنگام شهادتشان سال 61 در عملیات فتحالمبین بود. زمانی که 38 سال از عمر خود را در زمان طاغوت داشت، شغل وی قصابی بود؛ زمانی که گفته میشود فلانی قصاب است، مردم دید دیگری به او پیدا میکنند، اما شهید کیانی میتوانست قصاب باشد و بود اما به مقامی برسد که یکی از شهدای معروف شهر بشود و به خدا برسد. شهید کیانی اثبات کرد، با پیشهای مثل قصابی که همه با کراهت به آن نگاه میکنند، میشود بهترین آدم هم بود.
هر چه از دین شنید اول عمل کرد
به گفته این فرزند شهید، شهید عبدالحسین کیانی آن گونه که وی را شناختم چنان بود که هر چه از دین شنید اول عمل کرد. شهید کیانی دروغ نمیگفت، جایی که غیبت بود نمینشست یا حرف را عوض میکرد. شهید فردی بود هر چه در توانش بود از دین دفاع میکرد.
کیانی ادامه داد: پدر شهید کیانی، فرد متدین و متشرعی بود. فردی بود که میگفتند روزانه خمس مال خود را میپرداخت؛ او یک ریال به فردی بدهی نداشت و یک ریال پول مشکوک هم وارد زندگی نکرد. از چنین پدری چنین فرزندی باقی میماند.
وی خاطرنشان کرد: شهید کیانی فردی بود که قدمی فراتر از انصاف در برخورد با مردم رعایت میکرد و در مقایسه با افرادی که خودمحور هستند و همه چیز را بر پایه منافع خود میسنجند نقطه مقابل بود.
نسبت به حقالناس حساس بود و دقیق عمل میکرد
فرزند شهید درباره حقالناس گفت: شهید بسیار نسبت به حقالناس حساس بود و دقیق عمل میکرد. در زندگی چیزی به نام خیر و برکت هست. برکت مال و زندگی و معامله. شهید در کار خود دو شریک داشت که یکی پدرش و دیگری برادرش بود. این سه به شراکت مجموعه دامپروری و قصابی داشتند و شهید از سهم خود کمکهای فراوانی به نیازمندان میکرد. سنگ ترازوی شهید همیشه به نفع مشتری بود. خیر و برکتی که خدا به زندگی ایشان داد ممکن است در زندگی دیگران نبینیم.
وی با اشاره به توان بخشش و گذشت شهید گفت: اگر در مسیر خدا حرکت کنیم؛ خداوند در تنگناها بهترین راه را پیش روی ما میگذارد که نه گناه کنیم نه مذمت کنیم و نه دل کسی را برنجانیم.
وی ادامه داد: شهید کیانی جلسه قرائت قرآن داشت. او تا ششم ابتدایی درس خواند و پس از آن شاگرد پدرش شد. با وجود این در جلسات قرآن شرکت میکرد. با کودکان و بزرگترها مینشست و از آنها حمایت میکرد. در زمان شاه که به جلسات قرآنی فشار وارد میشد، او جلسات را به کوچه خود دعوت کرد و پشتیبان آنها بود.
پشتیبانی از جلسات قرآن
کیانی ادامه داد: شهید هنگام شهادت وصیت کرد 50 هزار تومان از ثلث من برای آموزش و پشتیبانی از جلسات قرآن هزینه شود. وی وصیتنامه خود را سال 60 نوشته است که در آن زمان مبلغ بالایی است. باید به این فرهنگ توجه کرد و به آموزش قرآن اهمیت داد.
این فرزند شهید تصریح کرد: ما متأسفانه در شناخت شهدا دیر شروع کردهایم. ما در سی سال گذشته شهدا را از مابقی امور و زندگی ممیز و دستنیافتنی کردیم. وقتی سخن از شهدا میآید گفته میشود شهدا چیز دیگری بودند؛ در حالیکه شهدا از جنس ما بودند، با ما بودند و الان نیز افرادی مانند شهدا هم بین ما هستند.
تصور میکنیم زمان ما با زمان شهدا متفاوت است
وی با تأکید بر اینکه باید شهدا را مجدداً وارد جامعه کنیم و اخلاق و رفتار زندگی آنها را به روز مطرح کنیم، افزود: اشتباه ما همین است که تصور میکنیم زمان ما با زمان شهدا متفاوت است؛ ما فرق کردهایم و به طرف کسب اخلاقیات نرفتهایم. رفتن به سمت خدا بدون دستانداز و مشکل نیست اما کاری شدنی و ممکن است. باید این فرهنگ را نهادینه کرد. باید دوباره بگوییم. جامعه ما از لحاظ علمی بالا رفته است اما متأسفانه فرهنگها به آن میزان رشد نداشته است.
کیانی در پایان خاطرنشان کرد: شهدایی که دادیم برای ما حفظ ناموس کردند و باید قدردان آنها باشیم. باید این فرهنگ را ریشهدار کنیم تا مردم به این فرهنگ برگردند.
ممنون از گزارش خوبتون و معرفی این شهید ..
ولی کاش یه کم راحت تر و صمیمی تر حرفا رو مینوشتید که واس خواننده انقد سخت و خشن نباشه ..
عاااالی بود
کاش اینو چاپ کنیم به دست تمام قصابی ها برسونیم
تا ایشون رو الگو قرار بدن