کد خبر: 3013770
تاریخ انتشار : ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۴
با شهدای قرآنی خوزستان/

شهیدی که قرآن وسیله شناسایی او شد

گروه فعالیت‌های قرآنی: شهید سیدمحمد حسین علم‌الهدی به گفته مادرش در هشت سالگی کلام‌الله مجید را ختم کرد و از آن زمان برای هم سن و سالهایش کلاس قران برگزار کرد، بعدها وقتی پیکر شهید را پیدا کردند، قرآن روی سینه‌اش، وسیله شناسایی او شد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، شهید سیدمحمدحسین علم‌الهدی در تاریخ 8 مهرسال 1327 در اهواز متولد شد. پدر ایشان آیت‌الله سیدمرتضی علم الهدی(ره) از روحانیون و مراجع مورد اطمینان و احترام مردم خوزستان بود. سیدمحمدحسین که به وسیله مادر پارسایش سیده بتول خانم از همان روزهای اول حیات با کلام خداوند و آیات قران آشنا شد، از یازده سالگی پیوندی عمیق میان مسجد و مدرسه که متاسفانه در زمان رژیم ستمشاهی از هم جدا بودند، برقرارکرد.

با وجود سن کم شهید علم‌الهدی چه در عرصه عمل و چه در حیطه نظر همواره فردی محکم نشان می‌داد و حتی اثری از بی‌تجربگی و یا کم تجربگی که ویژگی بارز و جزء لاینفک اعمال و نظریات افراد مشابه در چنین سن و سالی است در گفتار، رفتار و نظریات ایشان دیده نمی‌شد. این نقطه قوت بی‌شک برآمده از معارف والایی بود که از بدو طفولیت درکانون پرمهر خاندانی روحانی و از سلاله پاک چهارده معصوم آموخت و به تدریج خود نیز به آموزاندن دانسته‌های عمیق خویش و یه دیگران و نشر معارف قرآنی و همچنین کلام گهربار مولای متقیان علی(ع) بر آمد.

وی بیشترین نیاز جامعه اسلامی و استعمار زده ما را از دهه چهل شمسی، آموزش، ترویج و به کاربستن این معارف تشخیص داده بود. در کنار قرآن کریم، فرمایش‌ها نکته‌ها و آنچه را که از سیره مولای متقیان در همه امور در مصحف شریف نهج‌البلاغه گردآمده نسخه‌ای شفابخش برای نجات از آن وضعیت و همچنین مکملی خوب و مناسب برای کتاب آسمانی مسلمانان می‌دانست. بی سبب نیست اگر سردار بزرگ حماسه عاشورایی هویزه در کربلای خوزستان را شهید نهج‌البلاغه بنامیم چراکه به تصدیق معدودی از یارانش که هنوز زنده‌اند، در سخت‌ترین شرایط جنگی و زیرآتش بی‌امان دشمن سرتاپا مسلح، در کنار اهتمام به ورزش‌های جسمی و آنچه برای آمادگی بدنی و فیزیکی یک رزمنده در شبانه روز لازم است، تقریبا تا آخرین ساعت مقاومت و نزدیکی‌های زمان شهادت خویش و یاران وفادارش، کلاس‌های دوتا چندنفره نهج‌البلاغه را تعطیل نمی‌کرد. 

پس از پیرزوی انقلاب اسلامی، سیدحسین همچون روزهای اوج انقلاب، خطیب و معلمی توانمند در ترجمه، شرح و تفسیر کلام گهربار مولای متقیان(ع) در نهج‌البلاغه و همچنین سخنرانی زبردست در رادیوی مرکز اهواز فعال بود و به عنوان یک چهره شاخص فکری و فرهنگی در خوزستان و جنوب کشور شناخته می‌شد. 

حسین در جبهه‌های نبرد علیه دشمن همراه با دکتر چمران و دیگر مسئولان برای تقسیم نیروها و موقعیت دشمن و مسائل دیگر هر روز جلساتی را در اهواز تشکیل می‌دادند؛ حسین به چیز دیگری می‌اندیشید و روحش را به گونه‌ای دیگر پرورش داده بود. او به جایی غیر از شهر تعلق داشت جایی که بتواند عشقش را به زیباترین شکل ترسیم کند و در اینجا بود که گمنام ترین و مظلوم‌ترین شهر که همان هویزه بود را برای ادامه فعالیت‌هایش انتخاب کرد؛ شهری که کمترین تجهیزات و نیروها در آن مستقر بودند و از نظر استراتژیک و سوق‌الجیشی اهمیت فراوان داشت.

سیدحسین و یارانش برای عملیات به هویزه رفته بودند و آن روز نیز دشمن با ضرباتی که قبلا از این نیروهای چریکی نامنظم خورده بود حمله بزرگی را با انبوه تانک‌های خود آغاز کرد. این فرمانده جوان با شجاعت تمام نیروهایش را دسته‌بندی می‌کند و آر.پی.جی زن‌ها را با خود به جلو می‌برد تا دشمن را به خود مشغول دارند و بقیه بتوانند از حلقه محاصره تانک‌های عراق فرار کنند. خود فرمانده نیز با یک قبضه آر.پی.جی 7 به مقابله با بعثی‌ها می‌پردازد و موفق می‌شود چند دستگاه تانک دشمن را منهدم کند. اما در شرایطی که مهمات رزمندگان ما رو به اتمام است این عزیزان یکی یکی در خودن می‌تپند و برخی نیز به اسارت دشمن در می‌آیندو سید محمد حسین در حالیکه آخرین گلوله آر.پی.جی 7 خود را به سمت یک تانک دشمن شلیک می‌کند، به فیض شهادت نائل می‌شود.

انس شهید علم‌الهدی با قرآن کریم به گونه‌ای بود که وقتی پیکر شهید را پیدا کردند، قرآن روی سینه‌اش، وسیله شناسایی وی شد.

در ماهنامه فرهنگی تاریخی یاران شاهد، توصیف مقام معظم رهبری درباره شهید علم‌الهدی چنین است: «وقتی خبر شهادت حسین علم‌الهدی را شنیدم، به یاد شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام افتادم درسفری که با هم از شوش برمی‌گشتیم، به دیدار رزمندگان رفتیم و نماز جماعت خواندیم و بعد نماز، بچه‌ها دور من جمع شدند و هرکس با من سخنی می‌گفت. بعد از چند دقیقه، نگاه کردیم دیدم سید حسین قرآنی دردست گرفته، عده زیادی از بچه‌ها دور او جمع شده‌اند و ایشان به زیبایی از آیات قرآن و استقامت در جنگ و ... صحبت می‌کرد که من تعجب کردم».

در قسمتی از یادداشت‌های شهید لحظات حضور در سنگر به زیبایی چنین توصیف شده است: «خدایا اگر من در دل سنگرم تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور داری لحظات چگونه می گذرد عبور زمان مانند عبور آب بحری از جلوی چشمان کاملا ملموس است . اما زندگی در این خانه کوچک که یک قلب پر طپش است یک دل خاکی است در زمین خدا در متن پاکی نمی تواند تکرار پذیر باشد آری ... تنها موهبتی است الهی در تنهایی از تنهایی بدر می آییم در تنهایی به خدا می رسیم ... و در سنگر تنها هستم ...».

شهید سیدمحمدحسین علم‌الهدی نامه‌ای زیبا و خواندنی خطاب به خواهرش نوشته است که نشانگر دوراندیشی و تعمق وی درباره فرهنگ اسلام و چالش‌های پیش روی آن است: 
«ما زندگی را در رنج می‌گذرانیم تا راحتی و آرامش ایجاد کنیم، تمامی عمر می‌رویم به این امید که لحظاتی بنشینیم، تمام عمر زحمت می‌کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می‌گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی‌کنیم و نمی‌یابیم. زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می‌شود.

نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم بوجود می‌آورند بوسیله تبلیغات است تلویزیون را روشن می‌کنید و بعد از دو ساعت خاموش می‌کنید به خودتان نگاه می‌کنید، می‌بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلاً لازم نداشتید.

غارت اصالت‌ها، منابع معنوی و از بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر بوسیله عوامل آموزشی دگرگون می‌شود، چرا که اروپای صنعتی باید برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند و چه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند.

اندیشه تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزش‌ها و معیارها و طرز تفکرها و برداشت‎ها و چنین شناختی نسبت به زندگی، حیات، وسایل مادی، نیازها خواست‌ها، ایده‌آل‌ها و… است».

منبع: ماهنامه فرهنگی تاریخی یاران شاهد

وبسایت شهدای سرزمین نور

captcha