
به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بهمن 1357 و بهدنبال آن استقرار نظام جمهوری اسلامی بهجای رژیم ستمشاهی پهلوی، تغییر و تحول بنیادینی را در عرصههای گوناگون اجتماعی به وجود آورد، چراکه تحول در نظام از طریق تحول در بنیادها و ساختارها تحقق مییابد. اساسا تصور تغییر در نظام بدون تغییر در فرهنگ حاکم بر آن، تصوری ناموجه است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 دانشگاههای ایران به مدت سه سال تعطیل شدند. این تعطیلی در پی مجموع رویدادهای اوایل سال 1359 روی داد و تا سه سال ادامه داشت رویدادهایی که به انقلاب فرهنگی شهره گشت. در ادامه نگاهی به رویدادهای این جریان انقلابی میاندازیم.
دانشگاه در تسخیر گروههای چپ
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فضای خاصی بر جامعه حاکم شد و گروههای سیاسی و فعالان سیاسی و مطبوعاتی به صورت بسیار باز و گسترده در دانشگاهها خصوصا دانشگاه تهران فعالیت میکردند. گروههای مارکسیستی، کمونیستی و به تعبیر عمومی گروههای چپ هم که پیش از پیروزی انقلاب حضور داشتند میداندار شدند.
اگر کسی سری به جلوی دانشگاه میزد از کتابفروشیها گرفته تا مقابل نردههای دانشگاه تهران با حضور گروهها خصوصا احزاب و گروههای مختلف چپ مواجه میشد. همچنین بساطیهای همین گروهها در جلوی کتابفروشیها آثار بسیار متعدد و متنوع آنها (فدائیان خلق، مجاهدین خلق، راه کارگر، آرمان خلق و ...) را عرضه میکردند.

نگاهی به رویدادهای انقلاب فرهنگی
امام خمینی(ره) در فروردین سال 59 بر تصفیه دانشگاه تاکید کرده و فرمودند: «باید انقلاب اسلامی در تمام دانشگاههای سراسر ایران به وجود آید تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و یا غرباند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم اسلامی».
به دنبال این پیام نوروزی امام خمینی(ره) بود که فاز اجرایی انقلاب فرهنگی آغاز شد. چند روز بعد بود که رئیس شهربانی وقت در بخشنامهای از مسئولان دانشگاهها خواست که از صدور مجوز برگزاری مراسم برای احزاب سیاسی در دانشگاهها خودداری کنند.
حالا نوبت مردم بود که انقلاب فرهنگی را ادامه دهند. در 21 فروردین 1359 دانشگاه تبریز شاهد تظاهراتی بر علیه تشکلهای دانشجویی غیرهمسو با جریانهای انقلابی به وقوع پیوست؛ 26 همان ماه برنامه پرسش و پاسخ آیتالله هاشمی رفسنجانی در همان دانشگاه به تشنج کشید و دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با اشغال ساختمان مرکزی دانشگاه اعلام کردند تا زمانی که پاکسازی دانشجویان، اساتید و کارکنان اجرا نشود آنجا را ترک نخواهند کرد.

سه روز پس از این اتفاق، امام خمینی(ره) در دیدار با اعضای شورای انقلاب فرمودند که ما از محاصره اقتصادی و تجاوز نظامی نمیهراسیم ما از دانشگاههای غربی و آموزش جوانان ما در جهت منافع شرق و غرب میهراسیم. از این رو شورای انقلاب در همین روز به گروههای سیاسی داخل دانشگاه فرصتی سه روزه داد تا دانشگاه را تخلیه کنند. درگیری انجمنهای اسلامی دانشجویان که در دست دانشجویان پیرو خط امام بود با دیگر گروههای سیاسی که ساز ناکوک و غیر رسمی داشتند در دانشگاههای تهران، شیراز، بابلسر، کرج و جهرم رنگ و بویی از خشونت نیز داشت.

«در روز اول اردیبهشت که آخرین روز مهلت شورای انقلاب بود، خشونتها بهویژه در دانشگاه تهران به اوج رسید و دانشجویان پیشگام وابسته به سازمان چریکهای فدایی خلق به عنوان بزرگترین گروه مقاومت کننده، تخلیه دفتر خود در دانشگاه تهران را پذیرفتند. دوم اردیبهشت همان سال بنی صدر حکم شورای انقلاب که سرآغاز انقلاب فرهنگی بود را ابلاغ کرد. قریب به دو ماه بعد از آغاز انقلاب فرهنگی بود که امام خمینی(ره) در 23 خرداد همان سال فرمان تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی را صادر کرد.
پس از آن، ضرورت ایجاب میکرد تا دانشگاهها برای مدتی تعطیل باشد تا تغییر و تحولی اساسی در تمام نظام آموزشی کشور انجام شود، از اینرو دانشگاهها از آن روز تعطیل شدند تا با مطالعه و دقت و فرصت کافی، تحولی بنیادین و اساسی در نظام دانشگاهی کشور پدید آید. نهایتا در بیست و هفتم آذرماه ۱۳۶۱ش در سالروز وحدت حوزه و دانشگاه، دانشگاهها بازگشایی شدند. این حرکت با هدف اسلامی کردن دانشگاهها و خارج ساختن عوامل طاغوتی بود که به انقلاب فرهنگی موصوف شد.

بازخوانی اهداف
عمدهترین اهداف انقلاب فرهنگی آن گونه که در متن نامه حضرت امام(ره) آمده است، تجدید نظر در نظام آموزش و ساختار دانشگاهها و متحول ساختن آن متناسب با نیازهای کشور و تأمین استقلال سیاسی، اقتصادی و رهایی از وابستگی به شرق و غرب و نیز تصفیه دانشگاهها از عناصر وابسته به استعمارگران و بهطور کلی ضد انقلاب بود.
تلاش در جهت رشد بالنده فرهنگ از اولین وظایف دولت است که صراحتاً در قانون اساسی بر آن تاکید شده است. بند ششم اصل دوم و اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران این مسئله را تأکید میکند؛ از جمله آنها وظیفه ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی است.
در بند «11» پیام نوروزی امام خمینی(ره) در اول فروردین، ایشان بر ایجاد «انقلاب اساسی در دانشگاههای سراسر کشور»، « تصفیه اساتید مرتبط با شرق و غرب» و «تبدیل دانشگاه به محیطی سالم برای تدوین علوم عالی اسلامی» تأکید کردند.
در قسمتی از نامه امام خمینی(ره) که فرمانی برای تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی صادر کردند، نیز ضرورت این مسئله به این شکل تبیین شده است: «مدتی است ضرورت انقلاب فرهنگی که امری اسلامی است و خواست ملت مسلمان میباشد، اعلام شده است و تاکنون اقدام مؤثری انجام نشده است و ملت اسلامی و خصوصاً دانشجویان با ایمان متعهد نگران آن هستند و نیز نگران اخلال توطئهگران که هماکنون گاهگاه آثارش نمایان میشود ... ادامه این فاجعه که معالاسف خواست بعضی گروههای وابسته به اجانب است، ضربهای مهلک به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و تسامح در این امر حیاتی، خیانتی عظیم بر اسلام و کشور اسلامی است».
شکلگیری شورای عالی انقلاب فرهنگی
آخرین حرکت تاریخی، در امور مربوط به دانشگاهها با فرمان مهم امام خمینی مبنی بر تشکیل «شورای انقلاب فرهنگی» محقق شد. این شورا موظف بود زمینههای تحول و اسلامیشدن دانشگاهها را ایجاد کند. نتیجه فعالیتهای شورا، میباید برای همیشه مشکل سیاسی به نام دانشگاهها را از میان بردارد و صورتی علمی و پژوهشی، در زیر سایهترین و اسلامیت بدان بدهد.
در این فرمان، حضرت امام به عدهای از اساتید حوزهها و دانشگاهها مأموریت دادند تا ستادی تشکیل دهند و از افراد صاحبنظر از میان اساتید مسلمان و کارکنان متعهد و دیگر قشرهای تحصیلکرده و مؤمن به جمهوری اسلامی برای تشکیل شورایی دعوت کنند و برای برنامهریزی رشتههای مختلف و خطمشی فرهنگی آینده دانشگاهها، آمادهسازی اساتید شایسته و دیگر امور مربوط به انقلاب آموزشی - اسلامی اقدام کنند.
ستاد انقلاب فرهنگی طبق فرمان امام(ره) ملزم بود که در برخورد با مسائل دانشگاهی فعالیتهای خود را بر چند محور متمرکز کند: تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس در دانشگاهها، گزینش دانشجو، اسلامیکردن جو دانشگاهها و تغییر برنامههای آموزشی دانشگاهها، به صورتی که محصول کار آنها در خدمت مردم قرار گیرد.
در این فرمان نخستین اعضای شورای انقلاب فرهنگی تعیین شدند، این افراد عبارت بودند: از حجت الاسلام ربانی املشی، دکتر محمد جواد باهنر، جلال الدین فارسی، شمس آل احمد، حسن حبیبی، عبدالکریم سروش و علی شریعتمداری. در این زمینه امام خمینی(ره) «معیارهای روشن و دقیقی برای تعیین استاد و دانشجو» به ستاد انقلاب فرهنگی داده و لذا دیگر عذری باقی نمانده بود.

حضور مسئولان اجرایی در ستاد انقلاب فرهنگی
در شهریور ماه سال 62 با توجه به نظر امام خمینی (ره) مبنی بر لزوم ترمیم و تقویت ستاد و بهخصوص حضور مسئولان اجرایی در آن و به دنبال پیشنهاد و تکمیل ستاد انقلاب فرهنگی از طرف رئیس جمهور وقت (آیتالله العظمی خامنهای)، امام امت برخی از مسئولان اجرایی مانند نخستوزیر، وزرای فرهنگ و آموزش عالی و فرهنگ و ارشاد اسلامی و دو نفر دانشجو به انتخاب جهاد دانشگاهی را به ترکیب ستاد اضافه کردند.
با بازگشایی دانشگاهها و توسعه مراکز آموزشی و گستردگی فعالیت ستاد انقلاب فرهنگی ضرورت تقویت این نهاد بیش از پیش احساس شد، بهطوری حضرت امام (ره) در آذر 1363 برای دومین بار ستاد انقلاب فرهنگی را ترمیم کردند و به این ترتیب شورای عالی انقلاب فرهنگی با ترکیبی جدید تشکیل شد.
سومین دوره شورای عالی انقلاب فرهنگی به سال 1375 برمیگردد. رهبر معظم انقلاب اسلامی، آیتالله العظمی خامنهای (مدظلهالعالی) در تاریخ 14/9/75 با صدور پیامی ضمن تعیین ترکیب جدید اعضای شورای عالی بر اهمیت جایگاه و وظایف خطیر آن نیز تأکید کردند، در این پیام آمده است: «...اکنون با پیشرفت کشور در کار سازندگی و گسترش دامنه نیاز به دانش و تخصص و لزوم فراگیری علوم و فنون و پرورش محققان و نوآوران و استادان و متخصصان کارآمد، اهمیت این بخش از مسائل فرهنگی تأکید مضاعف یافته است. توسعه دانشگاهها و پژوهشگاهها و دیگر مراکز آموزش و آموزش عالی که پاسخ طبیعی به آن نیاز است و افزایش چشمگیر کمیت دانشجویی، بهنوبه خود تکالیف تازهیی را بر عهده مسئولان امور فرهنگی کشور میگذارد که برتر از همه آنها اولاً کیفیت بخشیدن به مایههای علم و تحقیق در این مراکز و ثانیاً پرداختن به تربیت معنوی دانشجویان و هدایت فکر و عمل آنان است».

ترکیب اعضاء به مرور زمان افزایش یافت و در حال حاضر شورای انقلاب فرهنگی دارای ۳۷ عضو است.
عدم حمایت دولتها از انقلاب فرهنگی
پس از بازگشایی دانشگاهها حرکتی که شروع شد به صورت اساسی گسترش پیدا نکرد و استمرار نیافت، دولتهایی که روی کار آمدند هم از این مسئله حمایت جدی نکردند. زمانی که دانشگاهها بازگشایی شد 100 تا 120 نفری که با حوزه همکاری میکردند حرکت خود را استمرار دادند اما آن اقدام مقطعی نتوانست استمرار پیدا کند. یکی از آنها تحول در دروس علوم انسانی به معنی تحول در متون و تحول در اندیشه و معلومات استادان این رشتهها بود و دیگر تحولی در فضای عمومی دانشگاه.
طبعا باید این تحول در هدفگذاری رشتهها پدید میآمد و علاوه بر این تحول در چگونگی جذب دانشجو و بعدا جذب استاد باید به کار گرفته میشد اما این اتفاقات نیفتاد و به یک معنا یک حرکت آبباریک یعنی بحث تغییر سرفصلها و متون دروس علوم انسانی استمرار پیدا کرد ولی به صورت یک امر گسترده، فراگیر و مستمر دنبال نشد چرا که در سطوح مدیریت اجرایی جامعه خصوصا وزارت علوم آن زمان چنین نگاهی وجود نداشت.