
تاریخ همواره شاهد بروز و ظهور انسانهایی بوده که به دنبال به نمایش گذاشتن جوهره انسانی خویش بودهاند، و پس از اصلاح درون و به تعالی رساندن خویش در علم و فضل و هنر همواره حیات و فرهنگ بشر را مورد هدف قرار داده تا زندگی مناسبتری که لایق شأن انسانی بشر است را برای وی تدارک ببینند، و در واقع زمام امور را به دست دانش و فضیلت بدهند.
این افراد همواره این سودا را در سر داشتهاند که روزی برسد که جهل و ظلم و ترس و فقر گریبان بشر را رها کند، و آنجا که به انسانیت رسید جای خود را به علم و آزادگی و گشایش در زندگی واگذار کند، این طایفه مدام میکوشیدند تا زنجیرهای فکری که به دست کوتاه نظران و متعصبین ساخته شده و قرنهاست گردن فرزند آدم را خم کرده است شکسته شود و بتهای بیشماری که حجابی بر نمایان شدن تشعشعات حقیقت است را فرو افکنند.
آری در طول تاریخ انسانهایی همواره بودهاند که رسالت انبیاء گونه داشته و همواره کوشیدهاند تا بشر را به جوهره اصیل انسانیت خویش آگاه سازند و به آن بفهمانند که ملاک برتری افراد و اقوام فضل و تقوی است؛ و هنر و اخلاق را به معنی و مفهوم اصیل و واقعی خویش برسانند.
تاریخ همواره شهادت داده است که ایرانیان از زمانی که سرگذشت زندگی او باقیست همواره به مبانی عقلی و اخلاق بیش از سایر امور اهمیت داده است، و همواره به همت پیشوایان فکری خویش مشعل داران هنر و کمال بودهاند.
یکی از پیشوایان عالی مقدار فکری که تشعشعات وجود پر فیض او قرنها را درنوردیده و تا دور دستهای آینده نیز تابانیده است، و همواره بشر را از فیض مقدار و کمال خویش محظوظ نموده است حجتالحق، شرف الملک، شیخ الرئیس ابوعلی حسینبن عبداللهبن حسنبن علیبن سینا؛ معروف به «بوعلی سینا» است.
شیخ الرئیس کسی است که حق تعلیم برگردن بشر ثابت نموده است و همواره مایه مباهات ایرانیان و جامعه انسانیت بوده است؛ در میان نخستین فیلسوفان ایرانی بوعلیسینا یگانه کسی بوده است که برای تنظیم نظام فکری مستقل تلاش کرده است، شیخالرئیس را باید دایرةالمعارف زمان خویش دانست، و چیره دستی او در تمامی علوم آن زمان، تا قرنها بعد، او و اندیشه بلندش را دست نایافتنی و همراه با افسانه و اسطوره کرده است.
«بوعلی سینا» نابغهای منحصر به فرد
بوعلیسینا جزء کمتر کسانی است که پس از هزار سال هنوز در کلاسها و مجامع علمی و مباحثه دانشمندان همواره حضوری زنده و پویا دارد، و نظرات و کتب او جزء تأثیرگذارترین کتابها در رشتههای مختلف است؛ یکی از دلایل عظمت ابنسینا آن است که امروز اکثر کشورهای مسلمان و غیرمسلمان او را منتسب به خود میدانند؛ البته اگرچه او در ایران از پدر و مادری ایرانی به وجود آمده است، و در همانجا بدرود حیات گفته و آرمیده است، اما از انجا که شیخالرئیس در طول زندگی خویش برای بهبود زندگی مادی و معنوی و بالا رفتن سطح اندیشه مردمان سراسر گیتی قطع نظر رنگ و نژاد و دین و مذهب کوشیده است؛ پس از مرگ نیز همه عالم و فرزندان انسان از ثمرات مجاهدات و آثار علمی او برخوردارند.
در حقیقت ابوعلیسینا دانشمندی بوده است که کل بشر از فیض وجود او بهرهمند شدهاند، و هدف شیخالرئیس نیز این بوده است که کل بشر را با جوهره انسانیت خویش آشنا سازد؛ بنابراین نه تنها ایرانیان بلکه تمام اقوام بشری حق دارند او را معلم خود و از خود بدانند و به او فخر کنند.
شیخالرئیس در روز 3 صفر سال 327 هجری در روستای افشنه از توابع بخارا(پایتخت ساسانیان) چشم بدین جهان گشود. پدرش عبدالله، اسماعیلی مذهب و از مردمان بلخ بود و از طرف پادشاه ساسانی سمت پیشکاری سائیات ناحیه خرمشین را که از توابع بخاراست بر عهده داشت.
ابنسینا مقدمات علوم را از دعاة اسماعیلی که به خانه پدرش رفت و آمد میکرد آموخت، و سپس شروع به فراگیری حساب و ریاضیات و فقه و علوم شرعی کرد، منطق و هندسه و نجوم را از کتاب ابساغوجی و اقلیدس و مجسطی نزد ابو عبدالله ناتلی که منطقدان و ریاضیدان معروف آن زمان بود که به بخارا آمده بود آموخت.
دیری نگذشت که استاد از پاسخ سوالات و حل مشکلات و اعتراضات او عاجز ماند، از این پس ابنسینا خود به مطالعه فلسفه و حل غوامض آن پرداخت، پزشکی را از ابومنصور حسنبن نوح قمری فرا گرفت و آن را با مطالعات و تجارب خود کامل کرد بطوریکه در سن شانزده سالگی به طبابت پرداخت و خیلی زود شهرت بسیار یافت و کار او در همان اوان طبابت به آنجا رسید که نوحبن منصور ساسانی را مداوا کرد و پزشک مخصوص دربار ساسانی شد و به کتابهای نفیس و منحصر به فرد کتابخانه سلطنتی دست یافت.
تلاش پادشاهان برای نگه داشتن بوعلی در کنار خود
ابوعلیسینا دارای زندگی پرفراز و نشیبی بود، و شهرت عالمگیر وی باعث این شده بود تا پادشاهان زمان هر یک در استخدام وی در دربار کوشش فراوان کنند و بخواهند بوعلی را در کنار خویش نگاهدارند؛ این به دو علت بود: یکی از جهت آنکه از تجارب، تیزهوشی و نبوغ فزاینده وی در امر حکومتداری کمک بگیرند و دیگر اینکه از حضور بوعلی گویا واهمه و ترسی داشتند و مدام میخواستند او را نزد خویش حفظ کنند.
اما روح بلند و کنجکاو شیخالرئیس که تشنه علم و درک حقیقت بود تاب این را نداشت که رکود و ایستایی را بپذیرد، و همواره از ترس گزند پادشاهان بخصوص محمود غزنوی که تعصب مذهبی هم داشت رنج سفر را بر خود هموار میساخت، بوعلی در سفری به همدان با پادشاه همدان شمسالدوله آشنا میشود و برخلاف عادت و نظر همیشگی خود که از حکومت و پذیرفت مسئولیت در دربار شانه خالی میکرد این بار پیشنهاد شمسالدوله را برای سمت وزارت پذیرفت، اما شمسالدوله خیلی زود درگذشت و جانشین او که پسرش سماءالدوله بود وی را از وزارت معزول و گوشهنشین ساخت.
شیخ الرئیس پس از چندی با لباس مبدل صوفیانه از همدان به اصفهان رفت و همانطور که دلخواه او بود از نزدیکان و بزرگان دربار علاءالدوله گشت و از آن پس همواره در خدمت او و از مراحم و پشتیبانیهای آن پادشاه برخوردار بود تا آنکه در سال 370 هجری در سن 54 سالگی به علت بیماری قولنج که خود متخصص در معالجه آن بود درگذشت و در همدان به خاک سپرده شد.
شیخالرئیس از آن نوابغ بینظیر است که فقط در چند قرن یکبار در جوامع بشری ظهور میکند که با نیروی قلم و فکر تا قرون متمادی قلب و مغز عالم انسانیت را تسخیر میکنند. وی علاوه بر خصوصیات اخلاقی ممتاز و ملکات اخلاقی در کلیه علوم عصر خویش استاد مسلم بوده است. او توانسته است دایرةالمعارف معلومات بشری را در کتابهای گرانبها و بیشمار خود جمعآوری و تدوین کند.
کتابها و مقالاتی که از بوعلی بر جای مانده است شاید بالغ بر 100 اثر باشد که هر یک در نوع خود بینظیر و ابتکاری است؛ به خصوص در فلسفه و طب، که دو فن عمده و خاص او بوده است، از تألیفات مهم او که بیشتر آنها به زبان عربی است کتاب الاشارات، التنبهات فیالمنطق و الحکمه، و کتاب بزرگ قانون که در طب نگاشته است. تألیفات شیخالرئیس آنقدر قوی و ممتاز است که قرنها در شرق و غرب بزرگترین کتابهای درسی و سند و مرجع علمی بوده است، و اکنون نیز با ترجمههای مختلف به اغلب زبانهای دنیا مورد استفاده قرار میگیرد.
محمد گلشنیجم/ شعبه همدان