کد خبر: 3310691
تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۶:۰۶

کوچه‌ها در انتظار نسیم روح بخش، رنگ غربت گرفته‌اند

گروه اندیشه: اى کرامت وجود! باد غربت در کوچه‌هاى بى تو بوى مرگ مى‌دهد، بوى خستگى و افسردگى، کوچه‌ها در انتظار یک نسیم روح بخش، یک پیام آشنا و دلنواز سینه را گشوده‌اند، آقای من! سخت است این دیدگان، هر کس و ناکسی را ببیند ولی از دیدار روی تو محروم باشد.

 کوچه‌های انتظار را یک به یک به دنبالت گشته‌ام تا خیمه‌گاه غربتت را پیدا کنم ،دل بی یاد تو آشیانه‌اى خراب و بى صفاست و باغ سینه‌ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست، مولای من! به خدا آه حزن‌انگیز نفس‌های غریب، آتش به دل منتظرانت زده است، بیا! چراکه تنها صاحب بیرق و بزم آل‌الله تویی ... ای فروغ بخش شب انتظار! میدانم می‌آیی، جهان به پیشوازت می‌شتابد و من هر صبح به خاک کوچه دیدار آب دیدگانم را می‌پاشم، کوچه‌ها را مانند کوچه‌های سامرا چراغانی می‌کنم .

ماه به نیمه رسیده است و امامت کامل، خورشید از مشرق عشق سر برآورده و از دامان امامت قامت برافراشته است تا چراغ هدایت حسین(ع) را فروزنده نگاه دارد، در نیمه ماه، نرجس برخاست و قامت نافله بست و بعد دردی با شکوه و بعد «بسم الله الرحمن الرحیم، انّا انزلناهُ فی لیلة القدر» و خورشیدی قدم بر خاک گذاشته است که قیامتی به پا می‌کند، روزی که قامت به قیام ازلی خویش راست کند.

اى تو صاحب زمان! سینه‌ام آشناى نعمت غم است که گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سینه‌ام ناله‌هاى مرغ خسته‌اى به گوش مى‌رسد، بال‌هاى زخمى‌ام نیازمند مرهم، اى صاحب زمین! با حالت ترس و ناامیدی در شب تیره گناه عبور می‌کردم از بیابان‌های تردید که ناگاه خورشید امید مستقیم بر قلب سیاه و خسته‌ام تابید و قلب زنگار گرفته‌ام با نور وجود تو طلای سرخ شد.

اى کرامت وجود! باد غربت در کوچه‌هاى بى تو بوى مرگ مى‌دهد، بوى خستگى و افسردگى ،کوچه‌ها در انتظار یک نسیم روح بخش، یک پیام آشنا و دلنواز سینه را گشوده‌اند، آقای من! سخت است این دیدگان، هر کس و ناکسی را ببیند ولی از دیدار روی شما محروم  باشد.

مولای من! به خدا آه حزن‌انگیز نفس‌های غریب آتش به دل منتظرانت زده است، بیا! چراکه تنها صاحب بیرق و بزم آل‌الله تویی ... ای فروغ بخش شب انتظار! میدانم می‌آیی، جهان به پیشوازت می‌شتابد و من هر صبح به خاک کوچه دیدار آب دیدگانم را می‌پاشم، کوچه‌ها را مانند کوچه‌های سامرا چراغانی می‌کنم .

ای موعود دل‌های خسته! تو می‌آیی و کجاوه بهار، فرود می‌آید، با تو خزانی نیست و نام مبارکت، سپیده‌ای است که دهان آسمان را متبرک می‌کند، ای مسافر سال‌ها! بی‌تو زندگی، صفحه تکراری است که تیغ‌های رخوت بر تار و پودمان می‌زند، ای چراغ فاتح شب‌های زمین! به دنیا که آمدی، فرشتگان با کوله‌باری از تغزل، به پای‌ بوسی تو آمدند تا صهبای عشق را از نام تو بنوشند.

سعیده مجتهدی/استان مرکزی

captcha