
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، شهید حسن طهماسبی سال 27 در مسجدسلیمان دیده به جهان گشود، کودکی را بدون پدر به سر برد و به حد رشد رسید.
پس از پایان سیکل اول برابر با (دوره راهنمایی تحصیلی کنونی) ترک تحصیل کرد و وارد ارتش شد، سپس برای دریافت سردوشی از فرمانده لشکر 92 زرهی انتخاب شد، با گذشت چندسال و علاقهمندی به کارش به عنوان گروهبان نمونه معرفی شد.
شهید در دزفول اشتیاق عجیبی به ادامه تحصیل پیدا کرد با اینکه بیشتر اوقاتش را در پادگان مشغول خدمت یا آماده باش بود ضمن درجه داری تحصیلات ناتمامش را ادامه داد و دیپلمش را گرفت و پس از آن به دانشکده افسری راه یافت و به اخذ درجه ستوان سومی مفتخر شد.
انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید، همزمان با آغاز جنگ تحمیلی در قسمت مهندسی ارتش به جبهه اعزام شد.
برای آخرین بار غسل شهادت کرد و در جبهه اللهاکبر به منطقه شحیطه رفت، نبرد سختی میان نیروهای خودی و دشمن درگرفت، جنگ ساعتها طول کشید، در این پیکار نابرابر شهید زخمی شد، فرماندهان همرزمش به او پیشنهاد کردند که برای معالجه به پشت جبهه بازگردد اما او نپذیرفت و گفت: سربازانم را تنها نمیگذارم اگر برگردم و سالم بمانم به والدین بچههای تحت امرم چه پاسخ بدهم؟ جواب خدا را چه بگویم؟ زخمش را بست و مجددا به همرزمانش پیوست، او در حالی در این عملیات شرکت کرد که از گرفتن برگه مرخصی خودداری کرد.
در شهریور 1360 مفقود شد شبها نیروهای اسلام برای آوردن اجساد شهدا به صحنه کارزار میرفتند اما دست خالی بازمیگشتند و سرانجام در آذرماه همان سال با آزادی بستان به دست رزمندگان غیور و ایثارگر اسلام اجساد مطهر شهدا و از جمله شهید طهماسبی به پشت جبهه انتقال داد شد.
به نقل از برادر شهید آمده است؛ حرف او همیشه این بود: «برادر، شهر را تخلیه نکنید. روحیه برادران اعزامی با دیدن افراد حاضر در شهر تقویت میشود و برای جنگ آماده میشوند، برعکس اگر تخلیه شود دشمن شهر را به خرابهای تبدیل میکند و عمق جبهه به داخل کشور بیشتر میشود، به لطف خدا دشمن زمین گیر شده است».