کد خبر: 3328747
تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۹۴ - ۰۷:۰۷

انسان که به دام نفس افتاد، کم کم اسیر می‌شود

گروه اجتماعی: وقتی انسان به دام نفس افتاد، کم کم اسیر می‌شود؛ انسان در طلیعه امر عاملاً عامداً گناه نمی‌کند، فریب می‌خورد، وقتی به دام افتاد، از آن به بعد عالماً، عامداً گناه می‌کند، چون اسیر است و هر دستوری که امیر بدهد او اطاعت می‌کند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، وجود مبارک امام سجاد سلام‌الله علیه حال نیایشگر را چنان ترسیم می‌کند که دعا کننده عرض می‌کند: پروردگارا! من نه تنها تو را معصیت کردم، هم به جلالت و عظمت تو آگاه بودم و هم برای معصیت رشوه می‌دادم، و هم از پرداخت رشوه‌های سنگین دریغی نداشتم.

این کار به نام (تَسویل) است که زشت را زیبا نشان‌دادن، زیبا را زشت نشان‌دادن، حقّ را باطل نشان‌دادن، باطل را حقّ نشان‌دادن، صدق را کذب نشان‌دادن، کذب را صدق نشان‌دادن، حسن را قبیح نشان‌دادن، قبیح را حسن نشان‌‌‌دادن، این نیرنگ، کار تَسویل است.

نفس انسان برابر عقل در جبهه جِهاد اکبر در این بخش کارش تَسویل است. وقتی که مُسوّلانه رفتار کرد، انسان را فریب می‌دهد. وقتی فریب داد، مبتلا می‌کند به این کار. وقتی مبتلا کرد به این کار، این را حقّ دید و صدق دید، مکرّر این را انجام می‌دهد. وقتی مکرّر انجام داد، به دام اسارت همین نفس مُسوّله قرار می‌گیرد. در جبهه جهاد اکبر شکست می‌خورد. وقتی شکست خورد، آن وقت اسیر می‌شود.

آنگاه عرض می‌کند: ذات أقدس إلها! من در تمام این تبهکاری‌ها روی لِجاج و عناد نبود، روی ضعف بود. در جبهه جهاد درونی وقتی شهوت بر عقل غالب شود یا غضب بر عقل غالب بشود، روی بیان نورانی امیرالمؤمنین سلام الله علیه که فرمود: «کَمْ مِنْ عَقلٍ اَسیرٍ تَحتَ هَوَیً اَمیر». یعنی در جهاد درونی گاهی هوس امیر می‌شود و عقل اسیر، من عقل‌ام امیر هوس شد! وقتی اسیرانه زندگی کردم، قهراً تن به تباهی دادم و برای این تباهی هم غرامت‌های سنگینی دادم.

آنگاه نوبت به (تَسویل) می‌رسد؛ وجود مبارک امام سجاد(ع) در این قسمت یک روانشناسی حکیمانه‌ای را ارائه می‌کند تا انسان نفس خود را و شئون و شُعب نفس را بشناسد و بداند هر پیشنهادی که در محضر او ارائه می‌شود از کدام شأن از شئون نفس است.

خلاصه آن تحلیل این است که انسان گرچه دارای شئون گوناگونی است، ولی اگر بتواند آنها را رهبری کند، همه این شئون‌های ادراکی و تحریکی به امامت عقل او نماز جماعت می‌گذارند. یعنی درون او یک قافله و یک کاروانی است به مدیریت عقل که در پیشگاه ذات أقدس إله کُرنش می‌کنند، نماز می‌خوانند، اطاعت می‌کنند به امامت عقل. یعنی هم نیروی ادراکی او به نام حس و خیال و وَهم به عقل نظر او اقتدا می‌کنند، هم نیروی تحریکی او به نام شهوت و غضب در بخش‌های اراده و تصمیم و جَزم و عزم ما و مانند آن به عقل عملی او اقتدا می‌کنند. آنگاه او امامت این قافله‌های علمی و عملی را به عهده دارد، یک کاروان علم و عمل به آن قلّه عقل جامع اقتدا می‌کنند؛ چنین فردی در جهاد اکبر پیروز است.

و اگر این توفیق نصیب کسی نشد، خطر از اینجا شروع می‌شود که انسان یک خواسته‌هایی دارد، هم در بخش‌های وَهم و خیال برخی از اندیشه‌ها نسبت به او معقول جلوه می‌کنند، هم در بخش‌های شهوت و غضب برخی از خواسته‌ها برای او محبوب و حقّ جلوه می‌کند.

شیطان به کمک این خواسته‌های درونی آنچه را که مورد علاقه انسان است، گرچه زشت است او را زیبا نشان می‌دهد، آنچه مورد انزجار و نفرت انسان است، یعنی نفرت شهوت اوست، در پیشگاه شهوت او یا در پیشگاه غضب او منفور است، او را زشت نشان می‌دهد. وقتی که زیبا را زشت و زشت را زیبا نشان داد در بخش عقل نظری، حقّ را باطل و باطل را حقّ و صدق را کذب و کذب را صدق می‌پندارد. در بخش‌های حکمت عملی، حسن را قبیح و قبیح را حسن تلقّی می‌کند.

آنگاه یکی از شؤون نفس که نفس مُسوّله نام دارد، کارش این است که اوّلا بداند انسان چه چیز می‌طلبد. این شخص آیا مال‌دوست است، جاه‌دوست است، میز و پُست و مقام می‌طلبد یا در غرائز جنسی گرفتار مشکلات است؛ برخی‌ در مقام جاه زانوهای آنها می‌لرزد، برخی در مقام اِعمال غرائز زانوهای آنها می‌لغزد، بعضی از نظر پول، بعضی از نظر تهدید، برخی از نظر تَحبیب، بالأخره هر کسی یک نقطه ضعفی دارد؛ این شأن از شئون نفس وقتی که روان‌کاوی کرد، درون‌کاوی کرد، بررسی کرد که این انسان چه چیزی را دوست دارد و از چه چیزی می‌ترسد، آنچه را که او دوست دارد، زشت‌ترین و بَدترین رخدادها را به صورت یک امر زیبای آن شخص‌پسند در می‌آورد، برابر دیدگان او مُجسّم می‌کند و او را زیبا نشان می‌دهد.

این است که وجود مبارک امام سجاد(ع) عرض کرد: پروردگارا! من در تمام موارد، هیچ کدام، در هیچ موردی شما را با انکار ربوبیّت معصیت نکردم، بلکه:

«سَوَّلَتْ لِی نَفسِی وَ غَلَبَنِی هَوانِی وَ اَعانَنِی عَلَیها شِقوَتِی وَ غَرَّنِی سِترُکَ المُرحی عَلَیّ»

از یک سو تو پرده‌داری کردی، پرده‌دری نکردی، من مغرور شدم. از طرفی شهوت و غضب غالب شد، من در این جهاد شکست خوردم. همانطوری که برادران یوسف طبق بیان یعقوب(ع) «سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنفُسُکُمْ» (یوسف، 18) بود، همانطوری که سامری گفت: «سَوَّلَتْ لِی نَفسِی»(طه، 96)؛ گاهی گوساله‌پرستی در اثر تَسویل نفس، توحید می‌شود، گاهی برادرکُشی در اثر تَسویل نفس کار خوب تلقّی می‌شود. این تَسویل از خطرناک‌ترین مراحل نفس انسانی در بخش جهاد اکبر است. وقتی انسان گرفتار نفس مُسوّله شد، به دام می‌افتد؛ وقتی دام افتاد، اسیر می‌شود.

آنگاه وجود مبارک امام سجاد(ع) عرض می‌کند: پروردگارا! منِ اسیر شده به دام افتاده را کی باید درمان کند.

دعای ابوحمزه ثمالی از نظر تحلیل مسائل عقلی به نوبه خود یک دائرة‌ المعارفی محسوب می‌شود. یعنی به صورت دقیق بررسی می‌کند که چه طور انسان گناه می‌کند. چنین که در نوبت‌های قبل به صورت دقیق تحلیل کرد که چه طور انسان در نماز حضور قلب ندارد. در این جا به نفس تَسویل و نفس مُسوّله رسیدیم.

حالا روشن شد وقتی انسان به دام نفس افتاد، کم کم اسیر می‌شود. از آن به بعد نوبت به نفس اَمّاره است. نوبت به نفس امّاره بعد از نفس مُسوّله تلاش و کوشش می‌کند. انسان در طلیعه امر عاملاً عامداً گناه نمی‌کند. فریب می‌خورد، زشت را زیبا، زیبا را زشت، کم کم به دام می‌افتد. وقتی به دام افتاد، از آن به بعد عالماً، عامداً گناه می‌کند، چون اسیر است و هر دستوری که امیر بدهد او اطاعت می‌کند، که إنَّ النَّفسَ لَاَمّارَهٌ بِالسُّوء.

آیت‌الله العظمی جوادی آملی

captcha