کد خبر: 3345143
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۷

مردان آسمانی؛ تاریخ‌سازان ایران اسلامی

گروه اجتماعی: نگاهش را که به خاطرات قاب شده می‌دوزد می‌توانم حس کنم از این دنیا فارغ است و در روزهایی غرق شده که توپ و تانک و مسلسل حتی شب‌ها امان آسایش نمی‌داد و آزادگان شهدای زنده‌ای هستند که باید قدرشناس وجود تک تک آنها باشیم.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اردبیل، رزمندگان پشت سنگرها پناه می‌‌گرفتند، جوان و جسور و بی‌باک هر یک مشتاق خط مقدم بودند و در تمام این لحظات نگاه‌های هر از گاهی به پشت سر با مجروح شدن همرزمان به کل فراموش می‌شد.
خط مقدم داستان فردای خود را می‌ساخت، آن هم نه با یک قهرمان پیشتاز. قهرمانان همین نوجوانان کم سن و سال، همین سربازان و فرماندهان بودند که پیش به سوی خط دشمن را از اعماق جان فریاد می‌زدند.
تا نباشد لحظه‌ای که ناموس وطن تهدید شود و دست بیگانه به خاک خودی آغشته شود.
بهای این مقاومت خونی بود رنگین و قطع عضو و شیمیایی و درجه رفیعی که یاد رزمنده دیروز و شهید امروز را ابدی می‌سازد.
در تمام مدتی که خیره بر قاب خاطراتش است ثانیه به ثانیه تنش ها، بی قراری ها، فداکاری ها، وفاداری ها و عشق را می توانم از عمق نگاهش بخوانم.
او علیرضا جابرصفار است. جانباز و آزاده و به حق گوشه ای از جنگ را در جسم و روح خود به یادگار دارد.
قالیچه‌ای که قرار بود با جعل نام اسرای ایرانی به صدام هدیه شود!
علیرضا جابرصفار از آزادگان دوران دفاع مقدس در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از اردبیل با اشاره به بخشی از خاطرات دوران اسارت خود، گفت: فرماندهان اطلاعاتی عراقی در سال 1363 در اردوگاه موصل بر آن شدند که دستور بافت قالیچه ای را منقش به پرچم عراق با تحریر متن عربی «هدیه الاسراء الایرانی للرئیس القائد صدام حسین» «هدیه اسرای ایرانی به رئیس و رهبر صدام حسین» دادند.
وی افزود: این خبر در فضای اردوگاه کم و بیش پخش شد، نیمی از قالیچه با تدابیر شدید حفاظتی بافته شد و نزدیک به پایان بود. اسرا در این فکر بودند که رژیم عراق با این کار  به دنبال چه هدفی است؟ آیا بازتاب این عمل زشت و جعلی توسط رژیم عراق باعث تخریب چهره مقاومت رزمندگان اسیر نخواهد شد؟ آیا فشار سیاسی و تبلیغاتی بر ایران سایه نخواهد انداخت؟ آیا جمعی از اسرایی که سازمان صلیب سرخ جهانی تحویل نگرفته و اکثراً در ایران به عنوان شهید مفقودالاثر ثبت شده اند، آینده آنها چه خواهد شد؟ آیا این عمل بخاطر تضعیف و شکستن روحیه رزمندگان اسیر و تسلیم کردن آنها نخواهد شد؟ آیا دل و سایر بزرگان دین با این خبر کذب و ساختگی به درد نخواهد آمد؟ و چراها و آیاهای دیگری که قابل توصیف نیستند!
جابرصفار اضافه کرد: در اردوگاه تعدادی از بچه ها تصمیم گرفتند که این قالیچه به هر قیمتی که هست به صدام هدیه نشود.
تحمل اسارت برای دوری از خفت در مقابل دشمن
وی تصریح کرد: بنده با آگاهی از عواقبی از جمله دستگیری و شکنجه و اعدام که در انتظارم است، تصمیم به از بین بردن قالیچه گرفتم. برای پاره کردن قالیچه یک وسیله تیز و برنده و قوی نیاز بود. یک قوطی فلزی رب گوجه فرنگی را از آشپزخانه اردوگاه بدست آوردم و آنرا آنقدر به زمین سیمانی حیاط اردوگاه ساییدم تا به یک چاقوی برنده تبدیل شود.
این رزمنده دوران دفاع مقدس خاطرنشان کرد: در یک عصر تابستانی با استفاده از یک فرصت بدست آمده که سرباز عراقی برای دقایقی پست نگهبانی خود را ترک کرده بود، استفاده کردم و وارد محل بافت قالیچه شدم و در اولین اقدام با چاقوی تیز و برنده ای که آماده کرده بودم اقدام به نابود کردن قالیچه کردم. سپس با بافنده درگیری فیزیکی پیدا کردم و با وارد کردن ضربه ای کارساز به وی، به سوی زندان بازگشتم و بلافاصله لباس و کفش کتانی خود را عوض کردم و دمپایی به پا کردم.
جابرصفار ادامه داد: در این هنگام خبر نابودی قالیچه صدام در اردوگاه هیاهو به پا کرد و اکیپ عراقی ها کلیه اسرا را با ضرب و شتم به داخل زندان هدایت کردند تا عامل این کار را شناسایی کنند. با توجه به اینکه بنده و ذکریا شکری در یک زندان بودیم و ذکریا حین شناسایی حرکاتی را از خود نشان داد، تا بنده شناسایی نشوم و عراقی ها وی را به عنوان ضارب و نابودکننده قالیچه شناسایی و از جمع جدا کردند و بالاخره نهایتاً بنده هم شناسایی شدم. بنده و ذکریا را در سلول های جداگانه ای زندانی کردند. ذکریا بعد از سه روز آزاد شد ولی بنده .... .
وی تاکید کرد: عمل ذکریا شکری ایثار بزرگی بود؛ چراکه حاضر بود شکنجه و اعدام شود، ولی بنده مورد شناسایی اطلاعاتی ها قرار نگیرم.
آزاده دوران دفاع مقدس خاطرنشان کرد: در تمامی اوقات شبانه روز بنده را در یک سلول انفرادی مورد ضرب و شتم و شکنجه شدید قرار می دادند تا اعتراف کنم، تا مرا به سازمان مرکزی اطلاعات بغداد فرستاده و محاکمه و اعدام کنند!
در همین اوضاع علیرضای نوجوان در هر شرایطی با تحمل ناملایمات، گرسنگی، هوای نامطبوع و شکنجه هایی که به هیچ وجه قابل توصیف نیستند، روزها را سپری می کند، ولی اعتراف نمی کند!
در زندان انفرادی شکنچه گران عراقی علیرضای نوجوان را به قصد مرگ و وارد کردن آسیب جدی شکنجه می کنند، فرماندهان ارشد عراقی در سلول با وی ملاقات می کنند، تا علت این کار وی را جویا شوند، علیرضا فقط می گوید: از من دست بکشید؛ دارم می میرم.
هنگامی که از سوراخ های کوچک سلول همرزمان علیرضا بصورت پنهانی میخواهند از وضعیت سلامتی علیرضا باخبر شوند، خبر ناگواری در اردوگاه پخش می شود  که علیرضا بر زمین سلول افتاده و نای حرکت ندارد و روزهای آخر زندگی را سپری می کند.
در این میان بنا به اظهارات علیرضا عراقی ها یک ماده شیمیایی دست سازی را بر جسم وی آزمایش می کنند که آثار آن قریب به 30 سال است که در علیرضا باقی مانده است. رفته رفته توان جسمی علیرضا بر اثر بی خوابی، شکنجه و هوای آلوده کم می شود و وی با مرگ دست و پنجه نرم می کند.
تدارک مرگ تدریجی برای رزمنده مبارز
در این ماجرا چون عراقی ها به این نتیجه رسیده بودند که علیرضا قالیچه را نابود کرده و دیگر نیازی به محاکمه رسمی و اعدام نیست؛ در اصل علیرضا را با ضرب و شتم شدید به اعدام تدریجی محکوم کرده بودند، علیرضایی که زیرنظر سازمان صلیب سرخ جهانی نبود و در ایران برایش گواهی شهادت صادر شده بود!!
در نهایت با تهدید کلیه اسرا، علیرضای نوجوان آزاد می شود، اما واقعیت بیانگر حقایق دیگری بود. پیکر نیمه جان علیرضا به زندان منتقل می شود. در این میان خود علیرضا نیز به این نتیجه رسیده بود که دیگر روزهای آخر عمرش را سپری می کند اما بزرگی می گوید آنچه خدا خواست همان می شود، آنکه خودش خواست نه آن می شود.
علیرضا به یاری خداوند رحمن پس از مراقبت های ویژه توسط همرزمان و پس از مدت های مدیدی روز به روز بهبودی خود را بدست می آورد و در سال 1369 به آغوش میهن و خانواده باز می گردد.
علیرضای نوجوان پس بازگشت به میهن اسلامی ایران با خواهر شهید علی آقاباقرلو یکی از همرزمان شهیدش ازدواج می کند و  اکنون دارای دختری شش ساله به نام حنانه است. حنانه پس از مدت ها شیرینی خاصی به زندگی علیرضا و همسرش داده است.
و امروز 26 مرداد 1394 بعد از 31 سال، یکی دیگر از ناگفته های این رزمنده دوران دفاع مقدس و حافظ قرآن دیروزی و مدیر اقتصادی امروزی، استاد زبان و ادبیات انگلیسی و مبانی دفاع مقدس دانشگاه های استان اردبیل و تحلیل گر اقتصادی و بیداری اسلامی منطقه را از زبان وی بازگو کردیم.
روزگاری فراخواهد رسید که علیرضا و سایر همرزمان آزاده‌اش با آرامش خاطر در آغوش خاک خواهند آرمید، اما ثبت این وقایع و جانفشانی‌های آنان برای تاریخ ایران اسلامی افسانه‌ای بیش نخواهد بود.
گزارش از : علی انوار – خبرنگار ایکنا

captcha