
انتظارها به سر رسید. انتظاری که حدود یک دهه به طول کشید تا چشمان منتظران حضرتش، به جمال بیوصفش روشن شود. سختی راه مانعی برای توقف مسیر نبود. مقرر شده بود که فیلم تنها مقطعی از زندگی حضرت را به تصویر بکشد. البته همگان میدانستیم که این امر تنها در حد توان و وسع بشر امروزیست اما ارادت به حضرت مانعی نبود که دست روی دست گذاشت.
فیلم کلید خورد و عوامل اصلی، اجرایی و بازیگران و خیلیهای دیگر مشخص شدند. تا اینکه فیلم به پایان رسید. حال نوبت اکران آن است. اکرانی از جنس دل برای آنانی که میتوانستی آنها را از هر طیفی در سینما ببینی. فیلم مختص قشر و گروه خاصی نبود. فیلم، فیلمی بود که به قول آنانی که آمده بودند فیلم را ببینند، ملت را به سینما کشیده است. ملتی که ارادتشان به حضرت مثالزدنی است و همیشه تاریخ، هر آنچه را از ارادت به حضرت داشتند در طبق اخلاص نهادند.
این را میشد بین آنانی دید که به صورت خانوادگی به سینما آمده بودند. پدر، مادر، فرزند، مادربزرگ و حتی گروههای دوستانهای که با هم آمده بودند. گروههایی که به خاطر فیلم آمده بودند و نه اینکه وقتی را با یکدیگر بگذرانند.
از نکات جالب توجه دیگر اینکه فیلم، فیلمی بود که خانوادهها را به سینما کشیده بود. فیلمی که میتواند آشتی دوبارهای با سینما ایجاد کند. فیلمی خوشساخت که زیبا بود. زیباییاش را آن جا میتوان دید که مادری کنار فرزندش نشسته بود و توضیح بیشتری را در خصوص وقایع فیلم برای نوجوانش، ارائه میکرد.
مادری که با آمنه گریه کرد و حس مادرانهاش، به جوش آمد آن هنگام که به برکت دست حضرت که به طرف ساره بیات دراز شد، خودنمایی کرد. اشکهایی که با مینا ساداتی و ساره بیات یکی شد و بر گونه همگان جاری شد.
ابهت حضور حضرت در فیلم را میتوان لابهلای صحنههایی دید که نه خسته میشوی از طولانی بودن مدت زمان فیلم و نه میتوانی پلک بزنی آن هنگام که حضرت به دنیا آمد و چشمهها جوشید. بتها ویران شد، نور فاران تابیدن گرفت و فیلهای ابرهه به حرمت نام و وجود مبارکش، حرمت حریم مکه را نگه داشتند. حرمتی که چه زیبا نگه داشته شد. آن هنگام که دستان حضرت، شفاگر حلیمه میشود، دلت میخواهد بودی و ... .