کد خبر: 3366077
تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۳۹۴ - ۰۹:۲۷

روزهایی که از اعجاز ایمان می‌گوید

گروه اندیشه: آخرین روز تابستان که می‌شود خاطراتی از روزهایی می‌شنوی که تو را به تعجب وا‌می‌دارد، روزهایی که سرشار از عشق است و از اعجاز ایمان می‌گوید.


تقویم را ورق می‌زنی و تاریخ امروز را نگاه می‌کنی. جمله‌ای در تقویم توجه‌ات را به خود جلب می‌کند، بر صفحه سفید تقویم نوشته شده آغاز هفته دفاع مقدس. جمله‌ای که انسان را به روزهایی نه چندان دور اما پر خاطره می‌برد.



اگر بخواهی بدانی چرا به یک جنگ دو کشور هم مرز که جان هزاران نفر را گرفت دفاع مقدس می‌گویند، راه سختی را در پیش نداری. کافی است به سراغ پدر، برادر، عمو و همان همسایه دیوار به دیوارت بروی که سال‌هاست اثرات بمب‌های شیمایی مانع شده به راحتی تنفس کند و او را از اولین نعمت انسانی گرفته است.



به سراغش برو و از او بپرس چه شد که در سال‌های اول جوانی و یا نوجوانی کوله بارت را بستی و راهی خرمشهر، مهران، کردستان، دهلران و...شدی؟ مگر به این نکته فکر نکرده بودی جنگ جان دادن، اسارت و از دست دادن سلامتی جسم دارد؟



مطمئن باش لبخندی خواهد زد و به تو خواهد گفت طاقت ماندن در روستا و شهرم را نداشتم، وقتی روضه علی اکبر و قاسم(ع) را می‌خواندند با خودم می‌گفتم فقط حرف از شهدای کربلا زدن کافی نیست باید راهی را بروی که آنها رفتند یعنی راه دفاع از دین خدا.



و آنگاه از خاطراتی می‌گوید که شاید شنیدنش برایت غیر قابل باور باشد، از مادری می‌شنوی که پا بر مهر عمیق مادری گذاشت و گاه دو یا سه فرزندش را به نام سید الشهدا لباس رزم پوشاند، از رزمنده جوانی که با عروس جوانش چند روز بعد از ازدواج خداحافظی کرد و رفت تا پا در مسیر جوانان عاشورایی کربلای امام حسین بگذارد.



این گفته‌ها در زبان آسان است، اما در عمل مگر راحت است که پاره تنت را بزرگ کنی از یک غنچه نورسیده تبدیل به سروی بلند قامت کنی و آنگاه در روزهای جوانی‌اش او را از دست بدهی و بعد از شنیدن خبر شهادتش فقط زیر لب بگویی یا حسین شهید.



می‌شنوی که در مجنون و طلائیه بمباران شیمایی شد و هم رزمی تنها ماسک در دسترس را به همسنگرش می‌دهد و حالا خودش سال‌هاست که به سختی و با خس‌خس سینه تنفس می‌کند و تو در می‌مانی از اعجاز این ایمان.



برایت می‌گویند از پیرزنی که تمام دارایی‌اش چند تخم مرغ محلی بود و با اصرار همان تخم مرغ‌ها را برای رزمندگان کنار گذاشت و به جبهه فرستاد و از کودکی که عاشقانه برای پدر در رزم نامه‌ای نوشت و گفت که دلتنگ اوست.



آیا جز در قیام امام حسین(ع) و هشت سال دفاع مقدس می‌توان جای دیگری این ایثارها و حماسه ها را دید؟ حال درک دو واژه دفاع و مقدس برایت آسانتر می‌شود و می‌فهمی که چرا به این جنگ یک دفاع مقدس گفته می‌شود.



هر سال آخرین روز از تابستان را گرامی می‌داریم به نام و یاد کسانی که خلاصه کارهایشان یک کلمه و آن همه اخلاص بود، از شهیدانی که لبخند زدند به همه لهو و لعب دنیا و جان دادند و بهشت را خریدند و حال در زمزمه مستانه شان«عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ نزد پروردگارشان روزی می خورند» آل عمران 169      



و چه زیبا شاعر می‌سراید که پسرم می‌پرسد/ من تفنگم در مشت/ کوله بارم بر پشت/ بند پوتینم را محکم می‌بندم/ مادرم آب و آینه و قرآن در دست/ روشنی در دل من می‌بارد/ پسرم بار دگر می‌پرسد؟/ تو چرا می‌جنگی؟/ با تمام دل خود می‌گوید/ تا چراغ از تو نگیرد دشمن.              



حکیمه بهمن‌زاده/ خراسان جنوبی

captcha