
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، ساعت 6:30 امروز 10 مهرماه به سوی آبادان به راه افتادیم؛ استقبال از دو نخبه به جامانده از فاجعه منا در کاروان قرآنی مقصد سفرمان بود.
اعضای جامعه قرآنی و فعالان قرآنی استان خوزستان؛ جلیل بیتمشعل، حسین لازمسعیدی، سیدکریم موسوی، سبحان دغاغله، باقر سواری، شجاع زویدات و... در این راه همراهمان بودند.

در ورودی شهر بنر مزین به تصویر امین باوی با لباس احرام به چشم دیده شد.
ساعت 9 صبح در هوای سرشار از رطوبت آبادان به فرودگان بینالمللی آیتالله جمی آبادان رسیدیم. از پذیرش پرسیدیم که پرواز تهران چه ساعتی به زمین مینشیند؟ ساعت 9:30.
انتظارمان زیاد طول نکشید که خانواده سید معین موسوی با حلقه گل به فرودگان رسیدند. خانواده محمدعلی ناصری نیز شامل، پدر، فرزندان و همسر از راه رسیده تا از حاجی خود استقبال کنند.

حاجیهای به جامانده از فاجعه منا بدون دوستان خود به میهن بازگشتند
دو حاجی قرآنی وارد سالن شدند؛ حتی باوجود شیرینی و نقل پاشیدن بر سر آنها نیز فضا شاد نشد... دقایقی کوتاه گذشت و بغضها شکست... صدای بلند هق هقها فضا را پر کرد... حاجیهای به جامانده از فاجعه منا بدون دوستان خود به میهن بازگشتند.

سنگینی قدمهایشان حکایت از غمی بزرگ داشت؛ غمی به بزرگی فاجعه منا.

مراسم ختم محمدسعید سعیدیزاده در مسجد ثامنالائمه و فواد مشعلی در مسجد صاحبالزمان(بنیطرف) به صورت همزمان در آبادان در حال برگزاری بود.

فضای غمآلود مراسم عزاداری فواد مشعلی و عزاداری مادری که لباس دامادی به تن فرزند ندید واقعا تاثربرانگیز بود.

حضور در منزل ملاحاج امین باوی نقطه دردناک دیگری بود که در این سفر با آن مواجه شدیم؛ دیدن کودکان کوچک او حیدر و عمار قلب را با همه توان میفشارد... دیدن همسری جوان و با همه غمهای دنیا در چشم، خواهری غمزده از ندیدن برادر و مادری که هنوز نتوانسته با این غم جانگداز کنار بیاید، فضایی در آن خانه ساخت پر از غم.
سخت و دشوار است با دوستانت بار سفر به امنترین مکان دنیا ببندی، دوستانی که در یک گروه برای هدفی مقدس گردهم میآیند، تلاش میکنند، رتبه میآورند، به حضور رهبری میروند، به توصیه رهبر گوش میسپارند و راهشان را ادامه میدهند، پیگیر سفر حجشان میشوند، به حج میروند، انتظار استقبال خوب در بازگشت از حج را دارند، نقشهها برای فعالیتهای قرآنی شهرشان دارند اما...

کودکانشان چشم انتظارند، در ماشینبازیهایشان دیگر پدر نیست... اگر نیمه شب باردیگر حیدر و عمار دلشان بستنی بخواهد پدر نیست که با عجله برای آنها بستنی تهیه کند... فواد دیگر نیست که مادر به تن او رخت دامادی ببیند... .
یک کلام؛ گروه تواشیح باقرالعلوم آبادان متلاشی شد.
سیما محسنی
نگوئید متلاشی شد. هستند. ادامه می دهند. توصیه های رهبر را فراموش نمی کنند. نفس گرم شهیدان هم تضمین حرکت آنهاست. بقول استاد موسوی بلده شهدا همیشه حاضرند. از همه ما حاضرترند. ما گاهی غایب هستیم اما شهدا همیشه هستند. بیائید حاضر باشیم. گروه باقرالعلوم ادامه خواهد داد با همه جوانان آبادان؛ با همه جوانان خوزستان؛ با همه ایرانیان؛ با همه مسلمانان.
خیلی دردناک است خدا صبرشان دهد
این خواسته و آرزوی آل یهود و وهابیت هست که گروه تواشیح شهدای منا رو متلاشی ببینند که این را باخود به گور خواهند برد. ما جوانان ایران اسلامی راهشان را ادامه خواهیم داد ان شاءالله