
به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) شب گذشته بینندگان و مخاطبان تلویزیون شاهد پخش قسمت پنجم از مجموعه تلویزیونی «معمای شاه» به کارگردانی محمدرضا ورزی بودند که به طور به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) شب گذشته بینندگان و مخاطبان تلویزیون شاهد پخش قسمت پنجم از مجموعه تلویزیونی «معمای شاه» به کارگردانی محمدرضا ورزی بودند که به طور همزمان از دو شبکه یک سیما و HD پخش میشود؛ مجموعهای که به واسطه حواشی پرطمطراق و تبلیغاتی که در روند تولید برای آن صورت گرفت نویدبخش اتفاقی خوب در حوزه مجموعهسازی تلویزیونی بود هرچند که تاکنون آنچنان که باید و شاید نتوانسته است انتظارات را برآورده سازد.
البته وقتی چنین اظهارنظری صورت میگیرد شاید از سوی برخی منتقدان و کارشناسان رسانهای محافظهکار این واکنش نیز بروز یابد که هنوز برای قضاوت در مورد سریالی به این حجم که تنها 5 قسمت آن پخش شده است زود بوده و جبههگیری در برابر آن دور از انصاف و عدالت باشد اما باید در جواب گفت که به رغم احتمال درست بودن این ادعا که باید همچنان منتظر اتفاقی بود که بلکه این مجموعه به تحول رسیده و از این بنبست رها شود اما «معمای شاه» آنچنان دچار نقصهای فاحشی به ویژه در حوزه روایت و فیلمنامه است که نمیتوان به آینده آن امیدوار بود و تنها باید آن را در زمینه پرترهسازی شخصیتهای تاریخی موفق دانست که البته این توفیق هم چندان چشمگیر و خارقالعاده نیست چرا که دوران تاریخی تصویر شده در این مجموعه معاصر است و اسناد و مدارک مکتوب و تصویری فراوانی از آن در آرشیو وجود دارد.
در ادامه ذکر نکاتی که بتوان از آن به عنوان ایرادات فنی و روایی مجموعه «معمای شاه» یاد کرد لازم به نظر میرسد، نکاتی که سریال از این گلوگاهها دچار ضربه شده و نتوانسته در روایت تاریخ معاصر ایران موفق عمل کند و البته این موارد تمام و کمال نیست و تنها نمونهای از بیشمار ایراداتی است که برخی از آنها ابتدایی و در زمینه سریالسازی تلویزیونی آن هم در این سطح بعید به نظر میرسد:
1ـ مشکل اصلی «معمای شاه» طرح روایت و فیلمنامه آن است؛ این مجموعه تلویزیونی به ظاهر یک درام تاریخی است و نه یک روایت صرف از مقطعی از تاریخ معاصر، فرق است میان آنچه ما در کتابهای تاریخی در مورد شرح زندگی سلاطین میخوانیم با آن چیزی که یک گروه سازنده آن را به عنوان یک مجموعه نمایشی تاریخی تولید و در جلوی چشمان مخاطب روایت تصویری میکنند و فاحشترین فرق میان درام تاریخی با روایت تاریخی در آن است که درام باید قصه داشته باشد، شخصیتی محوری در آن زمینهساز مجموعهای از اتفاقات باشد که لزوماً هم نباید این شخصیت مثبت و قهرمان بوده بلکه میتواند ضدقهرمان باشد که البته تفاوتی نمیکند بلکه اگر آنچنان از پختگی و مجموعهای از خصایص حتی منفی لبریز باشد میتواند حتی منجر به همراهی مخاطب شود؛ در «معمای شاه» چه درامی را شاهد هستیم؟ با کدامیک از شخصیتهای این مجموعه میتوان همذاتپنداری کرد؟ کدام اتفاق را میتوان پی گرفت و خود را با نتایج و تخمین و حدس سرانجام آن آزمود و به کشف و شهود رسید؟ متأسفانه هیچ کدام از این فرضیات و بسیاری دیگر از ابهامات و پرسشهای ما همچنان بیپاسخ باقی میماند.
2ـ حتی اگر طراحی شخصیتهای «معمای شاه» پیشفرضهای سازنده، نویسنده و یا حتی راوی این مجموعه باشد که ما اصطلاحاً به آن تز میگوییم و اعتقاد داریم که آنچه که از همان ابتدا در مورد شخصیتهای نمایشی این سریال مطرح میشود، خوب یا بد تز کارگردان و سازنده آن است براساس منطق درام و آنچه که در اصول روایت یک اثر نمایشی مطرح است باید مؤلفههایی برای محک زدن شخصیتهای آن وجود داشته باشد که به آن اصطلاحاً آنتیتز گفته میشود و به واسطه آن شخصیت تعریف شده ما مورد آزمون و خطا قرار گرفته تا در مرحله آخر که نتیجهگیری و برداشت مخاطب است که البته از آن به واژه تخصصی سنتز یاد میشود مخاطب در بستر درام به این نتیجه برسد که آنچه کارگردان آن را روایت کرده و پیشفرضهای او در مورد فلان شخصیت است با توجه به اتفاقات طراحی شده در سریال درست از آب درآمده یا نه، حتی اگر قرار است از همان ابتدا شخصیتی منفور فرض شود و یا محبوب بالاخره بستر درام باید محملی برای تحول او باشد که او را به سمت پیشفرضهای کارگردان و آنچه که باید به بیننده منتقل شود سوق دهد؛ در روایت نمایشی «معمای شاه» چه بستری برای تحول شخصیتهای سریال وجود دارد؟ کدامیک از آنها آنگونه که باید و شاید در نقاط عطف و گرههای دراماتیک مورد ارزیابی و محک قرار میگیرند؟ آیا همینقدر که گفته شود رضاشاه انسان منفوری بوده است و یا محمدرضاشاه لایق امر سلطنت نیست کفایت میکند و تنها توجیه برای این ادعا بددهنی و تندخویی رضاشاه در محیط دربار و در رابطه با زیردستان است و یا برای عدم کفایت محمدرضاشاه همینقدر که او را به شکلی گذرا و براساس آنچه که بارها و بارها در اقوال و نقلهای تاریخی خواندهایم، انسانی هرزه تصویر کنیم کافی است؟
3ـ ورزی باید به این مورد توجه ویژهای داشته باشد و آن اینکه تنها برای طیفی از جامعه که چیزی از دوران پهلوی را به خاطر دارند و ممکن است بتوانند به این واسطه اوضاع پیشین و فعلی را مورد قیاس قرار دهند سریال نمیسازد بلکه غالب بینندگان این جوانانی هستند که آنچه در مورد فساد اخلاقی، اقتصادی و هر نوع فساد دیگری که در مورد خاندان پهلوی مطرح میشود را از خلال شنیدهها و اسناد و مدارکی که باقیمانده است دریافت کردهاند حال باید به یک اغنایی برسند نه اینکه همچون همان موارد پراکندهای که ممکن است تاکنون شنیده و یا دیده باشند مجدد با تصاویر پراکندهای که البته تنها ویژگی آنها قاببندی خوب و اصولی و قابل دفاع آن است، مواجه شوند؛ «معمای شاه» باید به یک خودبسندگی رسیده باشد یعنی شخصیت و یا اشخاصی در آنچه مابهازای خارجی و تاریخی داشته باشند(رضاشاه، محمدرضاشاه، فروغی و...) و چه نداشته باشند(خانواده وزیری) به وجود آید متبلور و متحول شوند و در مواجهه با سلسله اتفاقاتی به اوج خود رسیده و دست به واکنشهایی براساس آنچه در فایل شخصیتی آنها طراحی شده است بزنند تا در نهایت قضاوت به خود بیننده واگذار شود که در مورد موجه و غیرموجه بودن آنها قضاوت کند. این امر تاکنون در هیچ یک از روایتها و طراحی شخصیتهای «معمای شاه» رعایت نشده است و آنطور که معلوم است با چنین ساختار روایی و براساس سبک سریالسازی محمدرضا ورزی رعایت نخواهد شد، شخصیتهای سریال در مقام و جایگاه همان پیشفرضهای شخصی و آشفته سازنده باقی میمانند و چون کارگردان و راوی این سریال از همان ابتدا قصد دارد چنین ذهنیتی را به مخاطب دیکته کند لذا در اغلب اوقات مخاطب را با خود در آنچه که قصد روایت آن را دارد البته اگر قصهای وجود داشته باشد همراه نمیسازد.
4- قرار نیست مخاطب در مواجهه با یک اثر دراماتیک تنها با شخصیتهای قهرمان همذاتپنداری کند، به هر حال آنچه که درام را به پیش میبرد بروز و تحول قهرمان(پروتاگنیست) و یا ضدقهرمان(آنتاگنیست) در بستر قصه و داستانی است که به وجود آمده است، در روایت ورزی از مقطع تاریخی سلطنت پهلوی، مخاطب با شخصیتهای منفی و ضدقهرمانی روبروست که براساس تز کارگردان حق نزدیکی به آنها را نداریم و تنها باید در موضعی منفعلانه و خنثی به روایت تاریخی از زندگی آنها براساس آنچه بارها و بارها در کتابها آن را خواندهایم شاهد و ناظر کنش آنها باشیم، از آن سو نیز با معدود افرادی مواجهیم که به طور مثال همچون خانواده وزیری به تجزیه و تحلیل بسیار سخیف از اوضاع کشور که مسبب آن بیکفایتی خاندان پهلوی است آن هم در پی محاوراتی بیمورد خانوادگی دامن میزنند که هیچ کمکی در پیشبرد درام نمیکند و البته جایگاه مخاطب سریال به عنوان کسی که شاید در مواقعی این حق به او داده شود که در مورد پیامدهای تاریخی انتقال قدرت از پهلوی اول به پهلوی دوم اظهارنظر کند در حد انسانهای کوچه و بازاری که در قالب تیپهای شهروندی بروز میکنند و فیالمثل در حال پیادهروی در خیابان پایتخت و خوردن بستنی اکبرمشدی شاهد حوادث ناگوار پیرامون خود هستند و حرفهای صدمن یه غاز سیاسی میزنند تنزل پیدا میکند؛ گروه سازنده این سریال و موارد مشابه آن باید به این نکته توجه کنند که ممکن است گاهی بتوان این اجازه را به مخاطب داد که حتی با شخصیتهای منفی و منفور یک اثر نمایشی نیز همذاتپنداری کرده و با آنها همراه شوند، براساس پیشفرض ابتدایی سازنده سریال «معمای شاه» قرار نیست مخاطب تا آخر همچنان موضع خود را در مواجهه با شخصیت منفی درام حفظ کند بلکه اگر ساختار درام و چفت و بستهای اتفاقات و رویدادهای آن درست و اصولی طراحی شده باشد قطعاً از مقطعی به بعد مخاطب از شخصیت منفی یک اثر نمایشی برائت خواهد جست؛ به طور مثال چند وقت پیش فرصت مطالعه رمان تاریخی «شاه بیشین» محمدکاظم مزینانی را پیدا کردم، روایت این رمان آنچنان گیرا و جذاب بود که تا مقاطعی خود را با خاندان پهلوی دوم همراه تصور کرده و دلم برای عاقبت بدفرجام محمدرضاشاه سوخت اما این همراهی دیری نپایید و سلسله اتفاقاتی که نگارنده بیطرفانه و بدون پیشفرضی و پیشقضاوتی آن را در کتاب آورده بود موجب شد تا سرنوشت فلاکتبار محمدرضا شاه را حق او و بیکفایتیش بدانم.
5ـ «معمای شاه» سریالی قصهگو نیست، قصهگویی لازمه یک اثر دراماتیک است، چرا وقتی برخلاف واقعیت موجود در تاریخ توسط سازنده این سریال، خانوادهای همچون وزیری که پدر خانواده چشمپزشک است طراحی و در دل وقایع گنجانده میشود که البته تصور میکنم این امر اتفاقی بوده و از دست ورزی دررفته است نباید این خانواده و اتفاقات اجتماعی جامعهای که در آن زندگی میکنند محور روایت این سریال قرار گیرد؟، شرح مکرر و البته گذرای فساد و روابط غیرانسانی دربار پهلوی که بارها و بارها آن را در تاریخ خواندهایم چه کمی به پیشبرد روند داستان این مجموعه دارد و قرار است افراد و اشخاص موجود در این مجموعه از دادن دست و پاشکسته اطلاعات به مخاطب چه اثری در پیشرفت آن داشته باشند؟ ریتم کند بسیاری از صحنهها و سکانسهای این مجموعه تنها بازسازی تصویری روایت تاریخ معاصر است و ورزی به تصور اینکه ممکن است روزگاری تصاویر آرشیوی و مستند این روزگار از بین رفته و دیگر دستنیافتنی باشند، مو به مو آنها را تقلید تصویری کرده است درست همانند آنچه مثلاً در هنر نقاشی شاهدش هستیم و از آثار نقاشان شهیر دنیا گاه براساس علایق شخصی نقاشان معاصر آثار کپی خلق میشود؛ توقع ما این است که در مواجهه با «معمای شاه» یک درام را شاهد باشیم با همه اوج و فرودهایش، با همه مخاطرات و صحنههای نفسگیرش، آیا در «معمای شاه» تا این لحظه چنین اتفاقی افتاده است؟ باز حداقل در نقل تاریخی که براساس تصاویری آرشیوی هر از چندگاهی از رسانه ملی شاهد آن هستیم بر روی تصاویر نریشنی گذاشته میشود که با ادبیاتی خاص توضیحاتی برای آگاهیبخشی به مخاطب وجود دارد اما در برخی از تصاویر این سریال که سکوتی مرگبار بر آن حاکم است در مقاطعی تنها شاهد نشان دادن بافت شهری و مدنی آن زمان هستیم که افراد و عابران در حال تردد از خیابان هستند، آن هم برای گذر زمان سریال!
6ـ به راستی براساس آنچه که نام این مجموعه تلویزیونی است یعنی «معمای شاه» تاکنون مخاطب با چه صحنهای از پشت پرده مناسبات و روابط درباری رضاشاه و محمدرضاشاه مواجه شده است؟ اگر قرار باشد آنچه در این سریال در مورد روابط درباری شاهد آن بودیم به همین اندازه باشد که بارها و بارها آن را شنیده و دیده و یا خواندهایم اگر قرار بر افشاگری و برملا ساختن فساد موجود در دربار پهلوی است که سازنده این سریال باید به لایههای زیرین آن نفوذ کرده و بدون هیچ واهمهای به غور بررسی آن بپردازد که گویا در این زمینه همچنان ملاحظاتی وجود دارد، واقعاً حقایق موجود در مورد ازدواج محمدرضاشاه و فوزیه؛ شاهدخت مصری تا همین اندازه است که در این سریال شاهد آن هستیم و ضرورت و مسائلی دیگری که خاندان پهلوی را مجاب به این ازدواج مصلحتی میکند وجود ندارد؟، «معمای شاه» یعنی پرداختن به همین نقاط تاریک و روشن موجود در دربار پهلوی، آیا نقش علیرضا پهلوی، اشرف پهلوی و بسیاری از درباریان در مناسبات درباری تا این اندازه ضعیف و کمرنگ بوده است پس چرا پس از اتمام پخش هر قسمت از سریال در قالب یک میزگرد تاریخی تحت عنوان «شبهای تاریخ» کارشناسان با عنوان کردن مدارک و اسناد تاریخی چیزهای دیگری در مورد نقش اشخاص در فساد دربار پهلوی میگویند که به هیچوجه در سریال شاهد آن نبوده و حتی اشاره کوچکی هم به آن نمیشود؟؛ آنچه که کارشناسان از آن دم میزنند حقیقتی تلختر از آنی است که در مجموعه «معمای شاه» شاهد آن هستیم، نقش افراد ذینفوذی که تاریخ کمتر به آنها پرداخته همچون «سلیمان بهبودی» که تازه بعد از سی و شش سال از پیروزی انقلاب اسلامی دوستان مسئول متوجه تأثیرگذاری بیحد و حصر آن در مورد تصمیمات دربار پهلوی شدهاند تا جاییکه نام خیابان بهبودی تهران را که به نام او بوده تغییر دادند در این سریال چه میشود؟، اگر قرار بر رمزیابی از معماهای دربار پهلوی است که این سریال الحق در روایت آنها ابتر و عقیم است.
تصور میشود که موارد بیشمار دیگری نیز وجود داشته باشد که بتوان به واسطه آن به کلیت سریال «معمای شاه» از روایت محتوایی و ساختاری آن اشکال گرفت، با چنین روایت ناشیانهای که در مجموعه «معمای شاه» شاهد آن هستیم بعید نیست زمانی که شبکههای معاند انقلاب اسلامی آن ور آبی، مستند و یا اثری در مورد نقش سرنوشتساز سلسله پهلوی در پیشرفت ایران و بازشدن دروازههای این کشور به تاراج رفته بر روی تمدن جهانی داشتند میسازند مورد اقبال و شگفتی مخاطبان باشد که البته تاکنون چنین بوده است.
امیرسجاد دبیریان