به گزارش کانون خبرنگاران
ایکنا،
نبأ، احمد پاکتچی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع)، در نشست علمی «قرآن بهمثابه منبعی برای سیرهنویسی» با اشاره به اینکه در طول دو قرن اخیر در حوزههای مختلف علوم انسانی پیشرفتهای قابل ملاحظهای صورت گرفته است که میتواند در ارتباط با فهم قرآن کریم به ما کمک کند به تشریح حوزههای استفاده از قرآن برای سیره پرداخت و بیان کرد: در سه حوزه میتوان از قرآن کریم برای سیرهنویسی استفاده کرد: 1ـ مباحث مربوط به حوزه مطالعات زبان و معنا؛ 2ـ مباحث مطالعه بینالادیانی؛ 3ـ مباحث مطالعه فرهنگ و انسانشناسی.
معناشناسی منافقعضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) در نخستین گام به تببین کارکرد معناشناسی و زبانشناسی واژه «منافق» پرداخت و تصریح کرد: یکی از مواردی که در فهم سیره نبوی فراروی ما قرار دارد مسئله منافقین و جایگاه آنها در صدر اسلام است. آیات زیادی هم راجعبه منافقین صحبت میکند. طبیعتا درک آیاتی که پیرامون منافقین میباشند میتواند درباره بحث سیره نبوی کمک بکند. در مورد اینکه منافقین دقیقا چه کسانی هستند یک یکسری اطلاعات بسیار کلی و یکسری مصداقها وجود دارد. وقتی درگیر اطلاعات بسیار کلی میشویم کلا احساس میکنیم آدمهایی که شهادتین را گفتهاند ولی با پیامبر(ص) همراهی بایسته نمیکردهاند منافق شناخته میشوند. این یک تعریف کلی و مبهم است که فقط به ما توضیح میدهد که منافقین چیزی بین مسلمین وکافرین هستند.
وی افزود: ما درباره منافقین دچار تزلزل هستیم. مثلا فرض کنید که وقتی در مورد مسجد ضرار صحبت میشود سؤال آن است که چه کسی مسجد میسازد؟ مشخص است که مسلمان است یا ادعای مسلمانی دارد مسجد را میسازد پس چرا مسجد خراب میشود؟ وقتی آدمی مسجد میسازد پس مسلمان است و وقتی مسجد خرابشدنی است پس معلوم است که با پیامبر (ص) همراه نیست درحالیکه کسانیکه مسجد ضرار را ساختند آدمهای مشخصی هستند که در این حالت این منافق بودن آنها آشکار میشود. کاملا مشخص است که آنها یک جریان حاکم مشخصی هستند واقعا اگر جریان انحرافی به وجود بیاید و سریع هم با عملکرد آنها مواجهه صورت بگیرد و توطئه آنها خنثی شود کردند دیگر هم خطری کسی را تهدید نمیکند. پس، به نظر نمیرسد که از این افراد بشود به عنوان منافق یاد کرد.
پاکتچی در ادامه تصریح کرد: اینها نشاندهنده ابهام در سیره نبوی است. منافق برای ما یک برچسب است که به هر فردی که در سیره نبوی رفتار پیچیدهای دارد میتوان این برچسب را زد. دو گروه رفتار واضحی دارند: مؤمنین که با پیامبر رفتار واضحی دارند و کافرینی که مستقیما در مقابل پیامبر صفآرایی کردند و گروهی که این وسط هستند که معلوم نیست چهکاره هستند و بهراحتی برای ما منافق تبدیل به یک نشان میشود که افراد را با آن برچسب میزنیم. به عنوان مثال، عبدالله بن ابی با پیامبر مشکل داشته است ولی چون قرار بوده است که ریاست مدینه بشود ولی رئیس مدینه نشده است به همین دلیل از اول کینه پیامبر را به دل گرفته است این دقیقا مشخص است و چیز پنهانی ندارد و کینه آن را همه میدانند؛ این آدمی نیست که از باب ندانستن یا ناخودآگاهی به جامعه ضرر برساند. این در حالی است که قرآن کریم از منافقینی صحبت میکند که به دلیل اینکه شناخته نمیشوند ممکن است که آسیبهایی به جامعه برسانند.
پس به نظر میرسد که واژه منافق به دلیل اینکه تکلیف ما با آن معلوم نیست یکی از واژههایی است که ما را بهشدت در فهم سیره نبوی دچار سر در گم کرده است. در مطالعه گروههای مختلف اجتماعی که در عصر پیامبر (ص) زندگی میکردهاند ما احتیاج به دستهبندییهای واضح و شفاف داریم. تعبیر منافق که تعبیری است در قرآن کریم گفته شده برای پوشش دادن به قسمت غیر شفاف مطالعات ما بهعنوان یک ابزار شناخته شده است.
این استاد دانشگاه در خصوص ریشه قرآنی واژه منافق بیان کرد: از آنجایی که این واژه ریشه قرآنی دارد به نظر میرسد که به بحث ما میتواند ارتباط داشته باشد یعنی دقیقا آیاتی که در قرآن کریم مکررا درباره منافقین صحبت کرده و و در پی آن است که درباره یک گروه ـ منافقین ـ در عصر نبوی شفافسازی انجام دهد عملا این شفافسازی را انجام نمیشود. این مسئله به خود واژه منافق بر میگردد.
در مقام توضیح درباره واژه منافق دو تعریف اصلی مطرح میباشد: 1ـ منافق کسی است که نفقی در شخصیت او است. آدمی است که شکافی در شخصیت آن وجود دارد در واقع دو جنبه شخصیتی در او است. آدمی که در درون خودش دچار یک شکاف شخصیتی است یعنی آدمی که مذبذب است. این نوع تعبیر در قرآن کریم تعبیری است درباره برخی از افراد به کار برده شده است؛ یعنی آدمهایی که در واقع دچار یک انشقاق شخصیتی هستند کسانی که تکلیفشان هم با خودشان مشخص نیست.
وی افزود: 2ـ تعریف دیگر این است که منافق آن است که یوجب نفق بین الناس. یعنی کار منافقین آن است که وحدت مسلمین را به هم میزنند و در واقع بین مسلمین شکاف ایجاد میکنند. این آدم بر عکس نفر قبلی خودآگاه و بر اساس توطئه این کار را انجام میدهد. چنانچه در آیه 17 سوره بقره آمده است «و اذا خلوا الی شیاطینهم ...» دقیقا میدانند چه کاری انجام میدهند و کاملا برنامهریزی شده عمل میکنند.
پاکتچی در پاسخ به این سؤال که معنای کلمه منافق در قرآن چیست، تشریح کرد: بهنظر نمیرسد که قرآن کریم مثل صلاه و زکاه بهدنبال آن باشد که بخواهد به واژه منافق معنای جدیدی بدهد و بخواهد رفتار منافقانهای در جامعه اسلامی به وجود آورد بلکه، قرآن کریم میخواهد درباره یک آسیب اجتماعی توضیح بدهد که در جامعه وجود دارد. بنابراین به نظر نمیرسد که واژه منافق واژهای برخاسته از قرآن کریم باشد.
وی در ادامه با بیان اینکه ضرورت دارد مشخص شود که واژه منافق در اصل به چه معنایی است گفت: مطالعات معناشناسی به ما نشان میدهد که در خود فهم واژه منافق یک سوء تفاهم وجود دارد. مادهای که بهعنوان ماده نفق در زبان عربی وجود دارد به سه ماده (انفاق، نَفَقَ، منافق) مختلف بر میگردد. توضیح بیشتر آنکه یک ماده نفق به معنای جدا کردن، تقسیم کردن و سوراخ کردن میباشد. ماده دیگر نفق به معنای چیزی از چیزی مراقبت کردن، یک چیزی را آرزو کردن است این ماده در قرآن کریم در واژههایی مانند انفاق به کار برده شده است. ماده سوم «أفق» در ماده عربی کهن به معنای آشکار شدن است و ظاهر شدن است که واژه افق در واقع از این ریشه گرفته شده است و کلمه منافق که یک در واقع واژه حبشی است این واژه در حبشی شکل گرفته است و به عنوان وامواژه وارد زبان عربی شده است بنابراین معنای آن خیلی واضح است و هیچ ارتباطی به سوراخ، و شکاف و موارد دیگر ندارد.
وی تصریح کرد: افرادی که مذبذب شناخته میشوند دیگر امکان بهکار بردن کلمه منافق وجود ندارد. معنای لغوی به ما میکند که
معنای منافق در آیات قرآنی را متوجه شویم و بعد از آن آنکه معنای منافق در آیات قرآنی مشخص شد میتوانیم تشخیص بدهیم که چه کسانی منافق هستند و چه کسانی منافق نیستند.
ریشهشناسی دیندومین بحث زبانشناسی در حوزه سیره، ریشهشناسی «دین» است. عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع) با این پرسش که رفتار پیامبر اکرم با پیروان ادیان دیگر چگونه بود؟ بحث را آغاز کرد و گفت: واژه دین یک کلمهای است به معانی مختلف به کار برده شده است و از منظر زبانشناسی سه کاربرد برای دین میتوان در نظر گرفت: 1ـ واژه دین در زبان فارسی که زبان عربی وارد شده است؛ 2ـ واژه دین در زبان سامی به معنای داوری کردن؛ 3ـ تلفیق معنایی دو معنای قبلی که معنای سومی برای دین ایجاد میشود.
پاکتچی در خصوص معانی مختلف دین تصریح کرد: دین در تفکر زرتشتی یکی از ساحتهای وجودی انسان است؛ انسان یک ساحت وجودی روان دارد و یک ساحت وجودی یک جسم و تن دارد و یک ساحت وجودی دیگری هم هست که ساحت عملکرد اخلاقی انسان است که ما میتوانیم تقریبا آن را به وجدان ترجمهاش کنیم. به بیان دیگر، ساحتی از نفس است که رفتارهای انسان را ارزشگذاری میکند و باعث میشود که ما رفتارهایی را از خودمان بروز دهیم. این ساحت از وجود انسان تحت عنوان دین شناخته میشود. در فرهنگ زرتشتی یکی از کارهایی که انسان باید در مسیر تعالی انجام دهد آن است که باید دین خودش را بسازد و فرد باید از کودکی کاری انجام بدهد که دینش ساخته بشود. به عبارت دیگر، یک ساحت وجودی به نام وجدان و نفس لوامه در فرد شکل بگیرد که بتواند خوب را از بد تشخیص بدهد و فرد را سوق بدهد که در زندگی رفتارهای شایستهای انجام دهد و از رفتارهای ناشایست و اهریمنی پرهیز کند و به این امر دین گفته میشد. در زبان پهلوی «ساختن» اصلیترین معنای «کردن» میباشد و تعبیر «دین کرد» در زبان امروزی به آن انسانسازی اطلاق میشود.
وی افزود: دقیقا کتابی هشت جلدی به زبان پهلوی به نام «دین کرد» وجود دارد. دین کرد به معنای دینسازی است و کاری که میکند آن است که انسان سوق دهد که آن ساحت وجود و نفس افراد ساخته بشود. این دین معادل خیلی دقیقی در زبان عربی نداشت و دقیقا به همین شکل به عنوان یک وامواژه وارد زبان عربی شد و یک ساحت وجودی برای انسان است.
وی تصریح کرد: آیه 29 سوره اعراف «وادعوه مخلصین له الدین...» خداوند را بخوانید و بهخاطر خدا دین را خالص کنید. در این آیه دین به معنای شماره نخست میباشد. معنای دوم دین «داوری»، «مجازات» و «قانون» که در آیه «مالک یوم الدین» این معنا مدنظر است. در کتاب فرهنگ تطبیقی محمد جواد مشکور آمده است که در بسیاری از زبانهای سامی دین به معنی قانون، شریعت قضاوت و اطاعت و ... بهکار برده شده و یک واژه کاملا سامی به شمار میآید.
استاد دانشگاه امام صادق(ع) در مورد معنای سوم دین تصریح کرد: دین به معنای قانون که آدم را در فضای مذهبی یاد شریعت و مذهب می اندازد و از طرف دیگر یک ساحت وجودی که میخواهد رفتارهای انسان را کنترل کند اگر اینها در کنار هم قرار بگیرند رکنهای مختلف یک چیزی به شمار میآیند که امروزه ما آن را به عنوان دین میشناسیم. به این ترتیب معنای جدیدی شکل میگیرد به عنوان معنای سوم که حاصل تلفیق دو معنای قبلی میباشد. دینی که در آن هم معنای اول و هم معنای دوم دیده میشود. در آیه «ان الدین عندالله الاسلام» چنین معنایی مشاهده میشود.
وی در ادامه در خصوص معنای دین در آیه «لا اکراه فی الدین قد تبین ...» گفت: با توجه به کلمات «رشد» و «غی» در این آیه خیلی واضح است که دین به عنوان ساحت وجودی انسان قابل تربیت هست ولی قابل اکراه نیست. نمیتوان در یک نفر وجدان و یا نفس لوامه ایجاد کرد، موقعی برای یک انسان یک وجدان و نفس لوامه شکل میگیرد که برای آن آدم رشد و غی باید قابل تشخیص باشد.
ریشهشناسی مدینهریشهشناسی واژه «مدینه» پسین بحثی بود که در این نشست مطرح شد. پاکتچی در این زمینه تشریح کرد: میدانیم که شهری که امروز به عنوان مدینه میشناسیم، یثرب بوده و بعد این شهر به عنوان مدینهالرسول نامیده شد. حال سؤال آن است که آیا مکه هم مدینه بوده است؟ چرا در قرآن از مکه به عنوان مدینه یاد نمیشود؟ سؤال دیگری که به ثبوتا مطرح است آن است آیا واقعا یثرب یک شهر بوده است؟
وی در ادامه با تأکید بر اینکه ده سال از حکومت نبی اکرم(ص) در این شهر بوده است گفت: طبیعتا درک و شناخت بسیاری از اتفاقات در مورد پیامبر(ص) با معلوم شدن این مطلب که مدینه چه جور مکانی است قابل حل است زیرا بسیار مهم است که چطور مکانی را به عنوان مدینه نامگذاری میکردهاند.
استاد دانشگاه امام صادق(ع) در خصوص ریشه دقیق واژه مدینه بیان کرد: در فرهنگهای لغت ریشه این کلمه «مدن» دانسته شده است ولی این امر اشتباه است بلکه، ریشه این کلمه «دَینَ» است و نه مدن. چنین ریشهای با معنای دوم «دین» ارتباط دارد.
وی تصریح کرد: مدینه از دین به معنی قاضینشین است. امروزه در زبان عربی کلمه «قضی» را برای شهرستان بهکار میبرند. وقتییک مجموعهای از آبادیها که نزدیک به هم و دارای میزانی از جمعیت هستند که حکومت مرکزی تشخیص میدهد که باید آنجا باید یک قاضی داشته باشد. آنجا یک شهرستان یا یک مدینه میشود و بعد از تبدیل شدن به مدینه یک قاضی برای آن شهر تعیین میشود. به عبارت دیگر، ما با یک شهر متمرکز، یکپارچه که از یک تعداد محلات به هم متصل بوده باشند سرو کار نداریم این در حالی است که مکه اصلا اینگونه نبود چراکه محلههاش به هم وصل بودند و یک فاصله بیابانی بین محلهها وجود نداشت.
پاکتچی در پایان با اشاره به اینکه چنین چیزی در فهم مسائل سیره نبوی یا تشخیص اینکه اساسا چرا مدینهالرسول نامید شد به ما کمک میکند افزود: یک نقل معنایی از مفهوم بیزانسی مدینه اتفاق افتاده است و از نظر شکلگیری افکار سیاسی در جهان اسلام مدینهالرسول میتواند ارزش سیاسی قابل مطالعهای داشته باشد با این توضیح که برداشت بیزانسی تغییر داده شد و یک مفهوم بیزانسی بومی شد. علت اصلی گم شدن ریشه کلمه مدینه هم آن است که مفهوم قاضینشین از این کلمه برداشته شد و مدینه به مجموعهای از آبادیهایی که دارای جمعیتی هستند و میتوانند مرکزیت داشته باشند تبدیل شد.
سهراب بهادری