اشک بر پهنای چهره، با خدای خود زمزمه میکند: «اگر چنان بگریم که مژههای چشمانم بریزد و چنان زاری کنم تا صدایم قطع شود و برایت چنان بایستم تا پاهایم بخشکد و چنان به تعظیم تو رکوع کنم تا استخوان پشتم بشکند و برایت آنقدر سجده کنم تا چشمانم از حدقه به درآید و تمام عمر خاک بخورم و تا پایان زندگی آب خاکستر بنوشم و در این حال نام تو را بر زبان برانم تا جایی که زبانم فروبماند، سپس از شرم، چشمان را به آسمان نیفکنم هنوز سزاوار آن نیستم که گناهی از گناهانم را ببخشی».
این کلمات آشنا، نجوای سیدی است که از کلمات، راههای روشنی به سوی حق میسازد؛ برای من، برای تو، برای همه ما که راه را گم کردهایم؛ برای همه ما که در تاریکی خود چنان جسارت یافتیم تا در سهم خود از نعمت او تردید کنیم:
«و أنت جعلت لکل مخلوقٍ فی نعمک سهما»: و تو برای تک تک آنچه آفریدی سهمی خاص قرار دادی.
این صدای سبز اوست که بر جان تشنهام مینشنید و مرا که از همه چیز دست شستهام چندباره میخواند، ترسم را فرو مینشاند: «أنت الذی سعی رحمته أمام غضبه»: تو کسی هستی که مهربانياش پیش از خشمش بنده را در مییابد.
دستم را میگیرد و با کلماتش نزد خدا میبرد:
«أنا الذی أوقرت الخطایا ظهره»: این منم که بار گناهان بر پشتم سنگینی میکند. مرا میگوید و اشک میریزد. خدایش را میخواند و در آن حال مرا به خود وانمیگذارد: «هل أنت یا الهی راحم من دعاک ..» ..
ای معبود من، آیا بر کسی که میخواندت رحمت میآوری تا من در خواندنِ تو سخت بکوشم؟
«أم أَنْتَ غَافِرٌ لِمَنْ بَکَاکَ فَأُسْرِعَ فِی الْبُکَاءِ أَمْ أَنْتَ مُتَجَاوِزٌ عَمَّنْ عَفَّرَ لَکَ وَجْهَهُ تَذَلُّلًا»: آیا آن کسی را که به درگاهت زار میگرید، میآمرزی تا من نیز اکنون به گریه آغازم؟ آیا از کسی که به خواری چهره بر خاکِ درت میساید در میگذری؟
از پشت دعا و گریه و اقرار به نداشتنها، شاهراه استجابت در کلماتش میدرخشد:
«لاتخیب من لایجد معطیا غیرک»: تو کسی را که عطاکننده و بخشایندهای جز تو نمیشناسد ناامید نمیکنی. تو کسی را که جز از تو بی نیاز نیست، خوار نمیسازی و نشانم میدهد راه امیدواری و اجابت در باور او و دستهای بخشندهاش است.
صحیفه سجادیه را باید صحیفه عشق و روشنی نامید. صحیفه سجادیه را باید صحیفه شور و وصل خواند باید صحیفه اشک و پاکی .. نامید.
این روشنی که از آن سخن میگویم معراج کلمات علی بن حسین(ع) است؛ این آیینه که مرا به خود نشانم میدهد، کلمات حسین بن علی(ع) است که در تاریکی نیز مرا به خود وانمی گذارد و به راز میگوید تو را هم با همه این تیرگیها سهمی است و دستم را میگیرد و در روشنای کلماتش، از آفتاب بخشش و اجابت گرمم ميكند.