به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، اردشیرکه بعدها نامش به «محمدحسین» تغییر یافت، اهل تهران بود که در دهه ۴۰ به نورآباد رفته و در آن شهر زندگی میکرد، ارمنی زادهای که به اقتضای زمان طاغوت، شغل مشروب فروشی را در آن زمان انتخاب کرده بود.
این یک شغل نبود، بلکه نمایندگی تجارتی بود که در آن دوره یکیاز مشاغل درآمدزا و پرسود به شمار میرفت؛ اما بهدلیل عرف جامعه و دلبستگیهای دینی و مذهبی مردم، هیچ کدام از دیگر افراد جامعه آن روز حاضر به پذیرش چنین شغلی نبودند.
به هر حال اردشیر تنها کسی بود که در خیابان اصلی شهر نورآباد مغازه مشروب فروشی داشت، شهروندی ارمنی که بهدلیل شغل منحصر به فرد او، همه نگاهها و اشارهها بهسمت وی معطوف بود. با این وجود، گویا تقدیر الهی بر این قرار گرفته بود که اردشیر از پستی زندگی آلوده خویش به اوج پاکی و سعادت آن پرواز کند.
تنها خواهرش که وی را در این شهر همراهی میکند، در بستر بیماری میافتد و در لحظات آخر یعنی همان لحظهای که هر انسانی احساس میکند که برای رهایی از وحشت باید به جایی متصل باشد؛ او نیز بهدنبال حلقه اتصالی میگردد که او را به خالق زندگی و مرگ پیوند دهد و این حلقه اتصال را چیزی جز گفتن «شهادتین» نمیبیند؛ شهادتین را میگوید و جان به جان آفرین تسلیم میکند.
اردشیر که شاهد این ماجراست، دچار تحول روحی بزرگی میشود، اما نمیداند که چگونه و از کجا باید شروع کند. پساز برگزاری مراسم تدفین خواهرش این شیفتگی و خلاء روحی را بیشتر احساس میکند، تا اینکه جمعی از علماء و بزرگان شهر که زمینه مناسبی را برای دگرگونی روحی و معرفتی در وی احساس میکنند؛ او را به مسجد جامع و تنها مسجد شهر دعوت میکنند.
بزرگانی چون مرحوم شیخ محمدتقی جهانگیری، مرحوم شیخ حیدر رضوانی، مرحوم سید جواد موسوی، مرحوم سید حشمتاله موسوی، مرحوم سید فتحاله موسوی و سید زینالعابدین موسوی امام جماعت وقت مسجد و همچنین جمعی دیگر از بزرگان شهر مانند حاج عظیم خان مرادی، حاجیعلی رضایی، حاج علیداد عدالتجو، حاج بهرام، حاج محمد و بزرگانی دیگر در این کار خداپسندانه مشارکت دارند، چرا که اهمیت این کار از نگاه آنان، نهتنها به منزله نجات یک فرد از ضلالت و گمراهی بود، بلکه به منزله نجات جامعه ای بود که ممکن بود نسل اندر نسل از وی به یادگار بماند.
بعد از گفتگو با وی، او نیز مانند خواهرش شهادتین را میگوید و مسلمان میشود. اردشیر که از زندگی تباه شده خود بسیار متأثر و پشیمان است، تصمیم به جبران مافات میگیرد و از علماء و بزرگان درخواست میکند که او را بهعنوان خادم مسجد بپذیرند تا مابقی عمر را در حریم و حرم الهی سپری کند.
آنان ضمن پذیرش درخواست اردشیر، نام وی را از اردشیر ارمنی به محمد حسین تغییر میدهند. محمد حسین علاوهبر خادمی مسجد جامع، به رفوگری نیز روی میآورد تا بتواند مخارج زندگی شرافتمندانهاش را تأمین کند. حتی فرزندان وی از تهران میآیند و پیشنهاد پرداخت کمک مالی یک میلیون تومانی که در آن زمان خیلی مبلغ بالایی بوده را به وی میدهند تا به دین خود برگردد اما قبول نمیکند و بعد از گذشت مدتی با کمک همان بزرگان با زنی از اهالی دولیسکان تشکیل خانواده میدهد و تا پایان عمر در مسجد جامع ماندگار میشود؛ تا اینکه بعد از گذشت 10 سال و در سال 56 دارفانی را وداع میگوید و در بهشت زهرای نورآباد آرام میگیرد.