ستاره عرفانیراد مؤلف كتاب «کُکا مو نمیخوام شهید بِشُم!» در گفتوگو با خبرگزاری بین المللی قرآن(ایكنا) از خوزستان، درباره این كتاب گفت: این کتاب با حمایت ادارهکل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان خوزستان در 183 صفحه منتشر شده است. کتاب «کُکا مو نمیخوام شهید بِشُم!» مجموعهای از خاطرات سردار شهید داریوش باقری کاهکش از بچههای مسجد معروف مهدی موعود(عج) است که در 4 تیرماه 1367 در جزایر مجنون شهید و پیکر مطهرش پس از 24 سال پیدا شد. محمدرضا سنگری پژوهشگر برجسته ادبیات دفاع مقدس بر این کتاب مقدمه نوشتهاند.
باید شهدا را آن طور که بودند به نسل امروز و نسلهای بعد معرفی کنیم
وی درباره رویکرد خود در اين كتاب گفت: رويكرد کلی من در این کتاب پرهیز از هرگونه مقدسنمایی و بیان واقعیات است. من قلباً بر این باورم که باید شهدا را آن طوری که بودند به نسل امروز و نسلهای بعد معرفی کنیم. بسیاری از کتابهایی که در حوزه ادبیات دفاع مقدس چاپ و نشر شدند، دارای اغراقها و توصیفهای دور از ذهنی هستند که بعضاً برای جوان ما قابل هضم و باورپذیر نیست.
به گفته وی کتاب «کُکا مو نمیخوام شهید بشُم»، در سه بخش تنظیم شده است که بخش نخست آن به روایات کلی همرزمان و خواهر شهید اختصاص دارد. از آنجا که شهید باقری عشق و علاقه عجیبی به دوستان و همرزمان خویش داشت، گذاشتم هرچه میخواهد دل تنگشان بگوید و به رسم امانتداری، دخل و تصرف چندانی در این روایات نداشتهام مگر تا آنجا که وظیفهی ادبیام اجازه داده باشد. در بخش دوم به گلچینی از خاطرات(به ویژه خاطرات طنز) این شهید شجاع پرداختهام که شکل کار، آنها را به گونهی ادبی «خاطره ـ داستان» نزدیک کردهاست و بخش سوم نیز به تصاویر شهید و همرزمان وی اختصاص دارد.
شهدا زمینیانی بودند که در راه مبارزه برای باورهايشان آسمانی شدند
عرفانیراد ادامه داد: من معتقدم شهدا از آسمان به زمین نیامدند؛ بلکه زمینیانی بودند که به خاطر مبارزه برای باورها و آرمانهایشان آسمانی شدند پس نباید آنها را قدیس و دستنیافتنی به تصویر کشید و به نسل جوان معرفی کرد.
این مدرس دانشگاه در رابطه با انتخاب موضوع كتاب (شهید داریوش باقری کاهکش) گفت: من شهید باقری را انتخاب نکردم؛ بلکه از جانب این شهید برای نوشتن این کتاب انتخاب شدم. در واقع نوشتن این کتاب را به درخواست خانواده این شهید بزرگوار آغاز کردم. با توجه به اینکه ایشان در فرماندهی اطلاعات جبهه و گردان قائم و تیپ 72 محرم فعالیت میکردند، فکر میکردم باید خیلی کتاب جدی و رزمی و... باشد اما کمی که جلوتر رفتم متوجه شدم ایشان با وجود جایگاه حساس اطلاعاتی که داشتند، بسیار شوخ و بذلهگو و با نشاط بودند و هرجا که حضور مییافتند فضایی سرشار از خنده و شوخی و هیجان را به وجود میآوردند و به گفته همرزمانشان اگر در مسئله حصر آبادان کنار بچهها نبودند، آنها روحیه مبارزه را از دست میدادند.
«کمپانی روحیه» و «اخراجی درجه یک»
مؤلف كتاب «کُکا مو نمیخوام شهید بِشُم!» در باره ویژگیهای شهید باقری كاهكش گفت: این شهید بزرگوار دو ویژگی بارز شخصیتی داشت که اولی به شجاعت و نترسی ایشان در میدانهای مبارزه برمیگردد. شهید داریوش باقری در میدان رزم خستگیناپذیر و شجاع بود که این نترسی و شجاعتشان به دیگر رزمندگان روحیه و جسارت و شهامت میبخشید. وجه دوم شخصیت ایشان همان «طنازی» و شوخ طبعیشان بود که رزمندگان در دوره جنگ تحمیلی لقب «کمپانی روحیه» و در این دوره لقب «اخراجی درجه یک» را به او دادهاند. ضمن این که پشت آن چهره خندان و پرنشاطی که داشتند، ایمان و اعتقاد قوی نهفته بود که شجاعت ایشان از همین ایمان و اعتقاد سرچشمه میگرفت.
عرفانیراد ادامه داد: در بخش نخست کتاب اغلب همرزمان به شجاعت و دلیری و همچنین شوخ طبعی وی اشارات زیادی کردند؛ اما آن چیزی که من تلاش کردم در این کتاب بیشتر نمود پیدا کند همان روحیه طنز و پر نشاط داریوش باقری هست که در بخش دوم کتاب با عنوان «لبخند بزن که شهر دیوانه شود» ضمن خاطرات شیرین ایشان به این بحث بیشتر پرداختهام.
اين مدرس دانشگاه در رابطه با نام کتاب گفت: سه دلیل برای انتخاب این نام داشتم که اولی انتخاب لهجه آبادانی است؛ داریوش باقری بچه آبادان بود و به آبادان عشق و علاقه عجیبی داشت و من با انتخاب لهجه میخواستم به طور ضمنی به آبادانی بودن این شهید اشاره کنم. دلیل دوم به درونمایه و محتوای کتاب برمیگردد که بیشتر طنز و شوخی و خنده است و دلیل سوم آن تضادی است که در ظاهر شخصیت داریوش باقری به چشم همرزمان و دوستانش میآمد؛ ظاهر بیخیال و سرشار از شور و خنده و شیطنت و درون و دلی که تشنه شهادت بود و رفتن را به ماندن در این دنیا ترجیح میداد.
وی عنوان كرد: اگر شما به متن پشت جلد توجه کنید این تضاد را با نام کتاب در مییابید و اغلب کسانی که این کتاب را خوانده یا دیدهاند با تعجب میپرسند چرا عنوان کتاب میگوید «کُکا مو نمیخوام شهید بِشُم!» ولی متن پشت جلد کتاب میگوید«مو دوس ندارُم پایان جنگو ببینُم»! این را هم بگویم که عنوان کتاب از کلام خود شهید نیز گرفته شده چون مرتب به دوستانش میگفت ککا مو نمیخوام شهید بشم که در چندتا از خاطرات علت این سخنش آمده است. دوستان داریوش باقری بر اثر همین شیطنتها و همین کلام او به این باور رسیده بودند که او شهید نمیشود و وقتی داریوش در جزایر مجنون مفقود شد تا برگشت آخرین گروه از اسرا منتظر آمدنش بودند.
عرفانیراد در پايان سخنان خود از آقایان محمد زارع و حسن حمودی برای همكاری در پیاده سازی فایلهای صوتی و تایپ قدردانی كرد.
در بخشی از مقدمه كتاب «کُکا مو نمیخوام شهید بِشُم!» آمده است:
هنگامی که متوجه شدم داریوش باقری در واحد اطلاعات جبهه فعالیت میکرد، پنداشتم کتاب معمولی و جدی نتیجه کارم باشد تا اینکه با فردی طنّاز، بذلهگو و شوخطبع روبهرو شدم که باید با نوعی حساسیت دربارهی وی مینوشتم. چیزی که این حساسیت را در من کمرنگ کرد، تأکید خانواده شهید بر نوشتن حقایق بود. آنها هم از اشتباهاتی که در ادبیات جنگ کردهایم و مقدسنماییهایی که در رابطه با شهدا مرتکب شدهایم، آزردهخاطر بودند و مانند من و خیلیهای دیگر، از اینکه در سالهای پس از جنگ، شهدا «افلاکنشین» و «دستنیافتنی» معرفی شدهاند، ناخشنود به نظر میرسیدند و اصرار داشتند شهدا را همانگونه که بودند، به نسل امروز و نسلهای پس از امروز نشان دهیم. و مگر نه بسیاری از کسانی که همدوش و همرزم داریوش باقری و دیگر شهدا از جان و مال و همه تعلقات بشری دست کشیدند، اکنون در کنار ما هستند و نفس میکشند؟ پس چرا شهدا باید دور از دسترس و دور از تصور به تصویر کشیده شوند؟
در میانه راه شرایطی پیش آمد که آرزو میکردم نوشتن درباره داریوش باقری هرگز تمام نشود. داریوش باقری گمنام نبود و من از خود در عجب بودم که با این همه نامی که دارد، چگونه او را گمنام خطاب کردم؟!
برخلاف مصاحبههایی که با خانواده و همرزمان دیگر شهدا داشتم، فضای سخنگفتن از داریوش باقری، سراسر خنده و شور و شوق بود و حتی گاهی صدای خندههایمان از آنچه که باید، فراتر میرفت! اگرچه به سخنگفتن از «جزایر مجنون» که میرسیدیم، بغض و اندوه، حال و هوایمان را جور دیگری رقم میزد.
همرزمان شهید باقری سعی داشتند در برابر یک خانم اشکشان سرازیر نشود ولی راه به جایی نبردند و اغلب با چشمانی اشکبار مصاحبه را به پایان میرساندند.
برای داریوش باقری زندگینامهای ننوشتم زیرا حیفم آمد او را در یک یا دو صفحه خلاصه کنم. او در میان خاطراتش زندگی میکند و با من و شما سخن میگوید؛ پس هرکه میخواهد از داریوش بداند، وی را در سخن همرزمانش بجوید... تنها به همین بسنده میکنم که در دوازده خرداد 1340 در آبادان به دنیا آمد و همه عمر خویش را وقف انقلاب اسلامی و دفاع مقدس کرد و در چهار تیر 1367 در جزایر مجنون مظلومانه به شهادت رسید. پیکر مطهر داریوش پس از 24 سال انتظار، در بیست و هشتم آذر 1391 به خانه بازگشت و در کنار یاران شهیدش آرام گرفت.