تهران، پایتختی میلیون نفری با هزاران نفر حاشیهنشین؛ اینجا شلوغترین شهر ایران است اما در همین شهر همیشه بیدار با شبهایی به روشنی روز، مردم نه تنها بیداری بلکه حتی خواب خود را هم انتخاب میکنند.
شاید افرادی که برای اولین بار از شهرهای کوچک به
تهران مسافرت میکنند از دیدن افراد زیادی که در ماشین، گوشه خیابان، روی صندلی
اطراف خیابان، روی چمن پارکها، گوشه پلهای هوایی، زیر پلهای هوایی، اطراف
بیمارستانها، کنار و حتی داخل جویهای آب، زیر درختها و ... به خوابی عمیق
رفتهاند، بسیار تعجب کنند.

اما برای مردم تهران این تصاویر عادی است. اینجا شهر فرصتها و انتخابهاست. انتخاب کسب روزی حلال و انتخاب خواب بعد از جهاد یا خواب بعد از توهم و مصرف مواد مخدر! اینجا شهری با بیشترین مهاجر وارده و کمترین خروجی است و هر کس که وارد این شهر میشود میتواند هرگونه که میخواهد بیداری و خواب خود را انتخاب کند.
اینجا هیچ کس از اینکه از خستگی در مترو یا
اتوبوس خوابش ببرد خجالت نمیکشد، چون همه درک میکنند که او خسته جهاد است. خسته
کسب روزی حلال برای خانوادهاش چرا که «خدا دوست میدارد که بندهاش را در راه کسب
حلال در رنج و زحمت ببیند(حدیث نبوی)» و شرمنده، جوانی که بهانهاش نبود کار است.

اینجا همه میدانند که وقتی مردی را میبینند که از ساعت 5 صبح مقابل محل کارش در ماشینش خوابیده، یعنی محل کارش داخل طرح ترافیک است و او مجبور است خواب راحت تختخواب را رها کند و ساعتها مقابل محل کارش در ماشین بخوابد تا آخر ماه حقوقش را بگیرد.
اینجا هیچ کس تعجب نمیکند وقتی بالای پل هوایی جوانی
را میبیند که صبح از وسط کارتونها و پارچههای کثیفی که دور خودش جمع کرده، بلند میشود، میدانند اصولا او نه به دنبال کار بلکه به دنبال درآوردن پولی میرود که
بتواند با آن تا شب در هپروت خوشی غوطهور باشد.

تهران شهر خستگیهاست. همه در حال دویدن هستند، عجیب نیست چون اگر بایستی جا میمانی، از اتوبوس، مترو، تاکسی، کارت زدن اول وقت محل کار و از زندگی.
اینجا وقتی مردم دستفروش پیری را میبینند که کنار بساطش خوابش برده، تعجب نمیکنند، جالب اینکه دزدهای این شهر هم به پاس خستگی دستفروشها تمام زندگی آنها را نمیدزدند، جالبتر اینکه همین مردان و زنان پیر و جوان دستفروش خیلی بیشتر از جوانان خوش تیپ و بیکار بین مردم عزت دارند. جوانان بیکاری که مورد خشم خداوند هستند چرا که «جوان بیکار، مورد خشم خداوند است»(حدیث نبوی)».
کار عار نیست، خستگی و خواب بعد از
کار آن هم وقتی قرار است از این سر شهر تا آن سر شهر بدوی و سه ساعت زمان برای
انجام کاری پنج دقیقهای صرف کنی هم عار نیست. عار این است که در این شهر که بچههایش
هم دستمال به دست گرفتهاند و کار میکنند، تو بیکاری باشی و خوابت نه از خستگی کار که از خستگی زل زدن به صفحه تلفن همرات و بیداری شبهای پر گناه باشد.

در این شهر همه نه تنها بیداری بلکه خواب خود را هم انتخاب میکنند. برخی با آرامش کسب روزی کم اما حلال میخوابند، برخی با اضطراب حقوقهایی که میدانند یقه آنها را در دنیا و آخرت خواهد گرفت. برخی با هزاران آرزو برای آینده و برخی با توهم خوشی همین امروز، اما ...
اما در همین شهر برخی بیداری همیشگی
را انتخاب میکنند، شاهد بودن و شهادت دادن برای حقانیت اهل بیت(ع) را. اینجا شهر
انتخابهاست. شما چه خوابی و چه بیداری را انتخاب میکنید؟

زهرا ایرجی