کد خبر: 3523233
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۵

دلمویه‌های یك پرستوی مهاجر/ حتی اسارت هم نتوانست مردان مرد روزگار را خسته كند

گروه اجتماعی: امروز، 26 مرداد مصادف با سالروز بازگشت پرستوهای عاشق مهاجر به میهن اسلامی‌مان است، بدین مناسبت احمدرضا مداح، آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس و عكاس خبرگزاری ایكنای فارس دلمویه‌ای را برای هم اسارتی‌های خود در آن دوران نوشته است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایكنا) از فارس، امروز، 26 مرداد مصادف با سالروز بازگشت پرستوهای عاشق مهاجر به میهن اسلامی‌مان است. آنان كه روزی با كوله‌باری از عشق رفتند، در چنین روزی با بازگشت خویش میثاقی مجدد را با دوران عاشقی خود بستند.
بازخوانی شرح احوال اسارت پرستوهای عاشق در دورانی كه همسنگرانشان همچنان با صلابت جاده عاشقی را می‌پیمودند، حكایت‌های غریبی دارد. هر كدام به عشق دیگری در ره خود ثابت قدم ماند. گرچه فاصله‌ها دور بود، اما این مسئله‌ای تأثیرگذار بر عِرق و عشق نبود.

لحظه جدایی از همسنگران، داغی بر دل‌های اسرا بود
لحظه جدایی و دور شدن از همسنگران در بحبوحه‌های نبرد عشق و جور، سنگین‌ترین لحظه زندگی پرستوهای عاشق بود. چرا كه گمان‌ می‌كردند از كاروان جامانده‌اند اما این جدا شدن باز هم در هم پیوستن را به دنبال داشت. دوباره كاروان عاشقی در دوران اسارت به راه افتاد. آن‌قدر در دوران اسارت در راه خود ثابت قدم ماندند تا وعده خداوند محقق شد.
به راستی كه می‌تواند جز خود آن‌ها بفهمد كه اسارت در زندان‌های مهیب ظالمان و متجاوزان زمان یعنی چه. آن هنگام كه صدای فریادهای همسنگر خود را می‌شنیدی اما حتی مجال تكان خوردن هم نداشتی چه رسد به اینكه بخواهی او را از زیر شلاق‌ها و تازیانه‌های نااهلان روزگار برهانی.
چه دردی داشت كه ببینی صمیمی‌ترین دوستت و كسی كه روز و شبت را با او می‌گذرانی، لحظه‌ای از درد فارغ نمی‌شود و این تو بودی كه باید لحظه به لحظه شاهد ذوب شدن شمع وجودش بودی تا اینكه یك روز صبح ببینی كه راه آسمان را طی كرده و پركشیده است.

اسارت؛ تركیبی از لحظه‌های پرصلابت و سنگین

لحظه‌هایی كه هر كدام پر است از حكایت و قصه‌های غصه‌ای كه هم شیرین بود و هم تلخ. شیرین از این بابت كه حتی اسارت و تازیانه و توهین و جور هم نتوانست ذره‌ای مردان مرد روزگار را خسته كند و آنان را از مسیری كه پیموده بودند، پشیمان كند؛ و تلخ از بابت تمام بلاها و سختی‌هایی كه ظالمان زمان بر همسنگری‌هایت روا می‌داشتند و تو...
هرچه بنویسم و بگویم باز هم كم است چرا كه من تنها توانستم شنونده خاطره‌های آن دوران از زبان آزادگان باشم. بنابراین بهتر است كه قدری هم پای سخنان یكی از این پرستوهای عاشق بنشینیم و بخوانیم تا شاید بتوانیم حتی ذره‌ای از احوال درونی امروز آنان باخبر شویم.
احمدرضا مداح، كه هم‌‌اكنون خبرگزاری ایكنا افتخار همكاری با او را دارد، یكی از هزاران آزاده و جانباز سرافراز این میهن اسلامی‌ است كه قریب 4 سال را در زندان‌های بعث عراق همراه با همسنگرهای خود گذراند. این تخریب‌چی سابق دوران دفاع مقدس كه همانند سایر همرزمان خود نشان عاشقی را بر تن دارد، در چنین روزی دلنوشته‌ای را برای همرزمان خود نوشت كه در ادامه می‌خوانیم.  

دلمویه یك پرستوی مهاجر در سالروز بازگشت به وطن/ ما در تقویم تاریخ گم شده‌ایم
«تقویم تاریخ را ورق می‌زنیم، روز مادر، روز پدر، روز دختر، روز جوان، روز کارگر، روز خبرنگار، روز عکس، روز .... روز .... روز..... برای خود دل خوشیم. در همین تقویم نیز روبه‌روی میزمان ایامی است که به نام شخصی گذاشته شده غافل از اینکه در طول روز از کنارشان فارغ بال رد می‌شویم. ما در تقویم تاریخ گم شده‌ایم.
امروز یکی از همان روزهاست. چه خاطره‌ای می‌خواهید؛ چه چیزی را می‌توانید بنویسید، آیا نعره‌ای زیر کابل‌های عراقی‌ها را می‌توانید بنویسید؟ آیا فریاد آن مردی که دستانش را با سیم بسته بودند و با لگد به سرو صورتش می‌زدند و یا حسین می‌گفت را می‌توانید بنویسید؟
بنویسید کابوس شبانه اسیرانی که بعضی موقع‌ها در خواب می‌بینند كابل‌هایی که بدنشان را به خون می‌کشاند. بنویسید پاهایی که تیر خورده بودند و کرم زده بود، با چه وسیله‌ای بدون بیهوشی قطع شد. بنویسید کشیده‌هایی که بر صورت می‌خورد.
آن هنگام عراقی می‌رفت دستانش را می‌شست و می‌گفت شما مجوس هستید. بنویسید از پاهایی که بر اثر فلک شدن با کابل خون می‌آمد و ورم می‌کرد و دیگر نمی‌توانستی با آن راه بروی. بنویسید کابوس کابل آبی را. بنویسید زجری که از فریاد هم اسارتی‌ات می کشیدی.
هم‌ اسارتی روزت مبارك
 بنویسید در گرما و قدم زدن‌ها را که جرأت سایه رفتن نداشتی جایی که حتی درختی هم نبود. بنویسید از سرمایی كه دیگر تاب تحملش نبود. نمی‌دانم خود چه بنویسم، که می‌ترسم آزرده شود خاطری.
سالیان سال می‌گذرد و به دنبال خاطره از اسارت هستند و شما بنویسید... و در آخر بنویسید .... آزاده شهیدی که پس از سی سال در آغوش مادر آرام گرفت... هم‌ اسارتی روزت مبارك».
captcha