فراخوان شدهایم تا دوباره زاویه گامهایمان را با مقصد اصلی بسنجیم؛ کجیهای خود را بشناسیم و قلبهای مجرم و از دست رفتهمان را در معرض نسیمهای جانبخش رحمت خداوند قرار دهیم؛ بلکه به نور او زنده شوند. فراخوان شدیم درباره هواهایی که در وجودمان متراکم و انباشته کردهایم، از دور نگاهی بیندازیم و ببینیم از عرفه سال گذشته؛ از آخرین باری که قلب ما به جز حق صاحبی نداشت، با خودمان چه کردهایم؟ کجاییم؟
چه برکتی دارد سفره عترت رسول خدا(ص)، چقدر روشنند این کلمات؛ «اگر واجب نبود که دستورت را بپذیرم، ساحت مقدس تو را از ذکر چون منی پاک و تنزیه میکردم». این کلمات، این خشوع و ادب مثال زدنی مناجات زین العابدین(ع) است؛ همو که به ما یاد داده وقتهایی که از فرط گناه زبانت بند میآید و نمیتوانی سرت را در آستانش بلند کنی، چه بگویی؟ چگونه برگردی؟ آن وقت که قلبت هلاک شده، چگونه به جای اصلی بازش گردانی؟
جای نگرانی نیست؛ راههای آسمان گشوده است و نردبان، همین رسمها، همین کلمات خوبی است که برای قلبی که هنوز میشنود، حرفهای زیادی برای گفتن دارند.
و امروز آنقدر خوشبخت هستیم که کلمات حسین بن علی(ع) مرهم زخمهایمان باشد؛ همو که زیباترین رسم بندگی را با خون پاکش به جای آورد؛ همو که به گفته بزرگان، وابستگی جان آدمی را به خدا آشکارتر و عاشقانهتر از همیشه نشان داد و دعای عرفه امروز، کلمات روشن همان روح شیدا است:
«خدايا چنانم ترسان خودت کن که گويا مىبينمت و به پرهيزکارى از خويش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانيت بدبختم مکن». با حسین(ع) همنوا که بشویم، قلبهامان ادب در محضر «دوست» بودن را یاد میگیرد؛ یاد میگیرد سعادت و خوشبختی، تقوی است؛ خدا را دیدن و در نظر داشتن. کمی با تعریفهایمان تفاوت دارد؛ اما عجله نکنیم. در کلمات روشن حسین(ع)، پایینتر که برویم؛ خوشبختیهای دیده نشده هنوز فراوان است.
این منم ..
«و اين منم که بد کردم، اين منم که خطا کردم، اين منم که(به بدى) همت گماشتم، اين منم که نادانى کردم اين منم، که غفلت ورزيدم، اين منم که فراموش کردم، اين منم که(به غير يا به خود) اعتماد کردم، اين منم که (بـه کار بد) تعمّد کردم، اين منم که وعده دادم و اين منم که خلف وعده کردم، اين منم که پيمان شکنى کردم، اين منم که به بدى اقرار کردم، اين منم کـه بـه نعمت تـو بر خود و در پيش خود اعتراف دارم و با گناهانم بسويت بازگشتهام»؛ آنکه امام میگوید، ما هستیم، عرفه روز اقرار به گناهان است؛ روزی است که به آنچه خدا به آنان داناتر است؛ اعتراف میکنیم و از او آمرزش همه کوتاهیها و زیادهرویهایمان در محضرش را میخواهیم.
کسی مانند تو نیست
«اى بخشاينده دنيا و آخرت و مهربان آن دو، براستى کسى که مانند تو از او درخواست شود، نيست و جز تـو آرزو شدهاى نيست. خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و به درگاه تو ميل کردم تـو مرا مورد مهر خويش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو ناليدم و تو کفايتم کردى».
«تو کى پنهان شدهاى تا محتاج بدليلى باشيم که به تو راهنمایى کند و چه وقت دور ماندهاى تا آثار تو ما را به تو واصل گرداند، کور است آن چشمى که تو را نبيند».
چگونه نوميد شوم و تو آرزوى منی
«خدايا چگونه نوميد شوم و تو آرزوى منى و چگونه پست و خوار شوم با اينکه اعتمادم بر تو است خدايا چگونه عزت جويم با اينکه در خوارى جايم دادى و چگونه عزت نجويم با اينکه به خود منتسبم کردى».
از این زیباتر نمیشود با خدا سخن گفت؛ خدا کند امروز در حین مرور این عبارات، برای قلبهایمان که امروز در رقابت بیشتر داشتن دنیا تندتر از همیشه میزنند، به بدی، به حسادت و کینه خو کردهاند، از درک محضر مولا و صاحب اختیار حقیقی خود کور ماندهاند، اتفاق خوبی بیفتد.
خدا کند امروز برای قلبهایمان که برای مهربانی کردن، دلجویی از آنها که تشنه محبت ما هستند، گره گشودن، گذشت از اشتباهات، چشم پوشی از عیب همدیگر و همه کارهای خوب کم طاقت شدهاند، اتفاق خوبی بیفتد. خدا کند.
کور است آن چشمى که تو را نبيند