مهرداد ویسکرمی، استاد دانشگاههای استان لرستان، در گفتوگو با
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، در رابطه با دین مسیحیت با اشاره به اینکه همه مشکلات در الهیات مسیحی به قرن اول میلادی برمیگردد، گفت: مسیحیت دارای سه عصر حیات زمینی حضرت عیسی(ع)، عصر گسترش مسیحیت بعداز مسیح و عصر نزاع میان برداشتهای پطرس و پولس است.
وی با اشاره به اینکه عصر حیات زمینی حضرت عیسی(ع) تا سال 30 میلادی است، افزود: عصر گسترش مسیحیت بعد از مسیح دومین عصر مسیحیت است، که در این عصر پطرس بهعنوان بزرگترین حواری او جانشین حضرت عیسی بود، اما پولس بعداز این ایمان آورد و او ادعا کرد که حضرت مسیح یکبار من را دیده و به من مأموریت داده که دین او را تبلیغ کنم و این در «اعمال رسولان» آمده؛ بهطوریکه پولس حدود 14 نامه از کتاب مقدس را نوشته است.
ویسکرمی در رابطه با اختلاف پولس و پطرس، بیان کرد: به پولس میگفتند که مگر نمیدانی که مسیح پطرس را جانشین خود کرده است؟ اما پولس میگفت درست است و میدانم اما مسیح پطرس را فقط برای قوم یهود جانشین کرده است و او را برای غیر یهود جانشین نکرده است.
این استاد دانشگاه افزود: از اینجا یک نکته ظریفی استفاده میشود چونکه تعداد یهودیان اندک است دایره وسعت دعوت پطرس که وحدانیت خدا را قبول داشت و عیسی خدایی بود فقط در حد یهودیها ماند، چون یهودیها نیز یگانهپرست بودند و شباهت بیشتری به هم داشتند، اما پولس به سراغ ملتهای دیگر رفت و اتفاقاً بهعلت سابقه بتپرستی آنها آمادگی و زمینه بیشتری برای پذیرش عقاید مشرکانه پولس را داشتند.
وی ادامه داد: پولس 14 کتاب نوشته که همه مبتنی بر «عیسی خدایی» است، در حالیکه پطرس بر خدای واحد و بنده بودن عیسی(ع) تکیه داشت، اما متأسفانه پولس برنده شد چون طرفداران پولس بیشتر بود و زمینه آن نیز بتپرستی اقوام دیگر بود، که عصر دوم با کشته شدن پولس و پطرس خاتمه یافت.
ویسکرمی با اشاره به اینکه عصر سوم؛ عصر نزاع میان برداشتهای پطرس و پولس، است، اظهار کرد: در این دوره عقاید پولس، رواج بیشتری مییابد. نامههای پولس، پیشاز اناجیل اربعه نوشته شده است. در خصوص انتسابنامهها به پولس، از 14 نامه پولس 7 مورد، تأیید همه است که نوشته اوست و 6 مورد را مسیحیان قبول دارند، اما محققان قبول ندارند که پولس نوشته و یکیرا همه شک دارند که آیا پولس نوشته یا نه؟
این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه دو شخصیت در مسیحیت از «عیسی خدایی» میگویند، عنوان کرد: یک نفر پولس است که بیشاز نیمیاز کتاب مقدس را پولس نوشته است، چند کتاب دیگر هم که منسوب به یوحنا است که او نیز معتقد به عیسی خدایی است، بنابراین در 16 کتاب از مجموع 27 کتاب از کتابهای مقدس مسیحیت، عیسی خداست، این درحالیاست که مسیحیت امروز مبنی بر عیسی خدایی است و کلیسا چند خدایی را تصویب کرده است.
وی با اشاره به اینکه بحثی بهنام فیدئیسم در غرب وجود دارد، با این مبنا که باید ایمان بیاورید تا بفهمید، عنوان کرد: این بحث بهمعنای ایمانی است که پشتوانه استدلالی ندارد، بهعنوان مثال، چون حضرت عیسی(ع) روی زمین است پس همه باید دور زمین بچرخند و هرکسی گفت زمین دور خورشید میچرخد، خلاف کتاب مقدس گفته است و اینها برداشتهای خود کلیسا از کتاب مقدس بود.
ویسکرمی افزود: بعدها «مارتین لوتر» گفت فهم هرکس از کتاب مقدس برای او مقدس است و کلیسا حق تفسیر کتاب مقدس را ندارد که البته خودش هم به این حرف پایبند نبود و پساز آنکه کشاورزان برخلاف قرائت او قیام کردند، فتوای قتل 200 هزار نفر از آنها را صادر کرد.
این استاد دانشگاه افزود: طبق تورات، خدا یکی است و طبق اکثر اناجیل، خدا سه تاست و از نظر مسیحیت باید ایمان آورد تا این موضوع را درک کرد.
معنای عهد قدیم و عهد جدیدوی با اشاره به اینکه مسیحیان معتقدند که خداوند، دو عهد با انسانها بسته است؛ عهد قدیم و عهد جدید، عنوان کرد: به نظرآنها عهد قدیم یعنی پیامبران پیشاز مسیح، که خدا بهصورت شفاهی با آنها عهد کرده و عهد جدید نیز بهصورت محبت ظاهر شده و خدا بهصورت بشری؛ به نام عیسی، ظاهر شد و پساز مدتی رنج در راه گناهان بشر، کشته و قربانی شده است.
روحالقدس در مسیحیتویسکرمی با اشاره به اینکه در فرهنگ دینی ما، روحالقدس یعنی جبرئیل ولی در فرهنگ مسیحیت یکیاز خدایان است؛ عنوان کرد: در فرهنگ مسیحیت خدا سه تا است؛ خدای پدر «اب»، پسر «ابن» و روحالقدوس که خدایی است که وارد قلبهای مؤمنان میشود و قلب را هدایت میکند. هرجا مسیحیان، برای حقانیت و مشروعیت کسی، کم میآورند ربطش میدهند به روحالقدس که اصلاً قابل اثبات نیست.
این استاد دانشگاه افزود: تثلث و سهگانهپرستی بهصورت واضح در «عهد جدید» نیامده است، بلکه مصوبه سال 325 میلادی است که در آنجا 300 اسقف تصویب کردند، اصل پیام انجیل تثلیث نبوده و قرآن آنها را به پیام اصلی «توحید»، ارجاع داده است.
وی ادامه داد: البته رگههای تثلیث در کتاب مقدس وجود دارد، چراکه کتاب مقدس، تصویب شده علما هستند و بسیاری از مطالب آن حذف واضافه شده و علمای یهود و نصاری، در انتخاب آنها، گزینشی عمل کردند.
فرقههای مسیحیتویسکرمی با اشاره به اینکه مسیحیت سه فرقه بهنام کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان دارد، ادامه داد: فرقه اصلی آنها کاتولیک است که کاتولیکها 2000 سال سابقه دارند و پاپ هم متعلق به کاتولیکهاست و حدود 1000 سال پیش فرقهای از کاتولیکها به اسم ارتودوکسها جدا شد که تقریباً شبیه کاتولیکها هستند، یعنی کاتولیک و ارتودوکسها سنتی هستند. ارتودوکسها به کاتولیکها در مواردی ایراد میگیرند بهطور مثال میگویند چرا کشیشهای آنها ریش خود را میتراشند؟ یا ارتودوکسها پاپ را قبول ندارند و میگویند هر ملتی میتواند برای خود روحانی داشته باشد.
این استاد دانشگاه بیان کرد: در نهایت میتوان نتیجه گرفت که بسیاری از انحرافات مسیحیت محصول گسترش تفکرات پولس است که عیسی را خدا میداند، او پطرس را که جانشین عیسی بود از میدان خارج کرد و عقاید مشرکانه خود را به تازه مسیحیان،به نام مسیحیت القاء کرد
رابطه مسیحیت و پیشرفت علمی غربمهرداد ویسکرمی، در زمینه رابطه مسیحیت و پیشرفت علمی غرب، گفت: سؤالی که برخی روشنفکر نماها و دشمنان اسلام مطرح میکنند این است که چرا کشورهای مسیحی که در آن طرف دنیا هستند رشد مادی کرده و کشورهایی که مسلماناند از پیشرفت عقب ماندهاند؟ این درحالی است که اگر بخواهیم نقطه عطف تمدن غرب را بیان کنیم یکی در تمدن یونان سابق از سال800 تا 500 قبل میلاد است که در این زمان یهود متدین در سرزمین خاورمیانه بودند.
وی ادامه داد: در همین زمان بود که یونانیها دموکراسی، مجلس و خردورزی بهمعنای امروزی را داشتند، بعدها تمدن یونان فروکش میکند و مسیح ظهور میکند و مسیح وارد کشورهای غربی میشود و غربیها نیز مسیحی میشوند، آرامآرام کلیسا در غرب رشد میکند و سال 300 و 400 میلادی به بعد شروع به رشد کردن میکند. سال 800 کلیسا در سیاست دخالت کرده و امپراطوریها را جابجا میکند و در این مقطع، کلیساها ذینفع و صاحب قدرت و زمین هستند.
ویسکرمی ادامه داد: در این زمان تا قرن 15 و 16 میلادی که قرون وسطی نام دارد اوج بدبختی، فلاکت و وحشیگری غرب است، یعنی درست اوج مسیحیت و حاکمیت آنها در غرب، غرب بویی از تمدن و فرهنگ نبرده است بهطوریکه یکیاز متفکرین میگوید زمانیکه اندلس از برکت اسلام و حکومت اسلامی در اوج تمدن و فرهنگ میدرخشید مابقی غربیها به وحشیگری خود افتخار میکردند.
این استاد دانشگاه افزود: در این سوی معادله، اوج تمدن اسلامی قرن 4 و 5 هجری یعنی قرن 11 و 12 میلادی است و این همان اسلامی است که از جزیرةالعرب بیسواد، بیفرهنگ و جاهل شروع شده و ظرف 4 قرن یک تمدن بسیار شکوفا در اوج فرهنگ و تمدن بهوجود آورده است، که پساز آنکه غربیها 15 قرن کشور خود را دست مسیحیت دادند و جز رکود و بدبختی و فلاکت چیزی ندیدند به فکر جدایی دین از سیاست افتادند.
وی با طرح این سؤال که آیا مسیحیت، عامل بدبختی غرب بود؟ تصریح کرد: با بررسیهای انجام شده روی کتاب مقدس به این موضوع پی بردیم که کلیسا خودش یک برداشت از کتاب مقدس میکرد و آنرا به جامعه تحمیل میکرد، مانند چرخش کرات دیگر دور زمین که اصلاً در کتاب مقدس نیامده است، بنابراین غربیها متوجه شدند که با دین مسیحیت نمیتوان جامعه را اداره کرد و برای پذیرش دین مسیح باید عقل را کنار گذاشت و به فیدئیسم یا ایمان محوری روی آورد.
ویسکرمی با اشاره به اینکه در انقلاب فرانسه پاپ و کلیسا از ثروتمندان جامعه هستند و مردم فرانسه از کلیسا متنفرند، اظهارکرد: در روسیه قبلاز انقلاب، جملهای مشهور شده «روزی که شکم آخرین کشیش را با رودههای آخرین تزار پُر کنند روز خوبی خواهد بود»، بنابراین در همه دنیا انقلابهایی رخ داد و آرامآرام مسیحیت بهدلیل ناتوانی در اداره جامعه بشری کنار رفت و بعد افرادی مانند مارتین لوتر که کشیش بود آمد و گفت فهم هرکس از کتاب مقدس برای او محترم است. اگرچه خودش نیز به گفته خود پایبند نبود، دلیل این عدم پایبندی این بود که تنها کلیسا کتاب مقدس را در اختیار داشت و هرچه میخواست بهعنوان کتاب مقدس به خورد مردم میداد.
تفکر سکولاریسم؛ ناشی از عدم توانایی کلیسا در اداره جامعهاین استاد دانشگاه تفکر سکولاریسم را ناشی از عدم توانایی کلیسا در اداره جامعه دانست و افزود: در این زمان نیز غرب دین را مساوی با مسیحیت قرار داد و این مغالطه است، چراکه بایستی بهدنبال دین حق میگشتند.
وی با مطرح کردن این سؤال که آیا دین مسیحیت نتوانست جامعه را اداره کند یا هیچ دینی نتوانست؟ اظهارکرد: چرا وقتی یک دین نتوانست جامعه را اداره کند، ما میگوییم دین نتوانست اگر اینطور باشد پس وقتی یک انسان نمیتواند امپراطور شود پس دیگر هیچ انسانی نباید امپراطور شود، این نکته را نیز باید متذکر شویم که دین مبین اسلام، عکس آنرا نشان داده است؛ دین اسلام از جزیرةالعرب ظهور میکند، قیصر و کسری را با هم شکست میدهد. حدود سال 100 هجری اسپانیا را فتح کرده است، شمال آفریقا را هم فتح میکند و عمده تسخیر نیز تسخیر فرهنگی است، بنابراین این دین در قرن 4 و 5 هجری همه علوم را در دست دارد بهطوریکه در جنگهای صلیبی، غربیها وحشی بودند و بویی از تمدن و فرهنگ نداشتند و جوانان غربی، به تقلید از مسلمانان، لباس عربی میپوشیدند.
ویسکرمی تأکید کرد: درست زمانیکه پساز رُنسانس، مسیحیت از غرب کنار میرود تمدن غرب دوباره شکوفا میشود و دوباره عقل ابزاری، تمدن غرب را شکل میدهد، بنابراین نه کمالات و پیشرفتهای مادی غرب امروز، متعلق به مسیحیت است و نه عیوب آن، گرچه ریشههای بسیاری از مشکلات فرهنگی که در غرب رخ داده ریشه در کتاب مقدس دارد، بهعنوان مثال همجنسبازی از نظر یهود و مسیحیت مشکل دارد ولی کشورهای غربی آنرا تصویب کردند.
این استاد دانشگاه ادامه داد : پاپ در مسائل حکومتی و سیاسی هیچکاره است و کوچکترین ارتش جهان را با چهار هزار نفر نیرو دارد، پلورالیسم ریشه در کتاب مقدس دارد، ریشه سکولاریسم در مسیحیت است چون علم و دین، در مسیحیت با هم نمیسازند، فیدئیسم ریشه در مسیحیت دارد،قرائتهای گوناگون ریشه در مسیحیت دارد و روشنفکران ما بدون هیچ فکری اینها را بر اسلام تطبیق میدهند، با اسلامی که برای فوت کردن به چای هم حکم دارد.
وی تصریح کرد: اُفت اسلام نیز بهخاطر این بود که خشت اول کج گذاشته شده بود و همین اسلام هم آنقدر قدرت داشت که با وجود خلفا که انسانهای معمولی بودند، یک تمدن بسیار بزرگ جهانی در قرن چهارم و پنجم ایجاد کرد و این بهدلیل پتانسیل بالای اسلام بود، اما چون این تمدن از اول با یک بیماری، یعنی دوری از ولایت، همراه بود قرن چهارم و پنجم هجری بیماری او را از پا انداخت.
ویسکرمی افزود: البته امپراطوری عثمانی تا قرن 19 میلادی حکومت داشت و نصف اروپا زیر سلطه این امپراطوری بود، بعضیاز سلاطین اول عثمانی بر پنج زبان دنیا مسلط بوده، دارای شجاعت بودند و خود در جنگها شرکت میکردند، اما بعدها حرمسراها حکومت عثمانی را به دست گرفتند، بنابراین این قیاسها ناشیاز عدم علم و آگاهی به تمدن غرب و اسلام است که بگوییم پیشرفت غرب بهخاطر مسیحیت است، لذا کسی نمیتواند استدلال کند که مسیحیت باعث پیشرفت غرب شده است.
این استاد دانشگاه عنوان کرد: بنابراین برخلاف تصور برخی از افراد، مسیحیت امروز، عامل پیشرفت مادی غرب نیست، بلکه برعکس، پسرفت غرب در قرون وسطی، مقارن با سیطره کلیسا بر غرب است و نارسایی کتاب مقدس و فساد ارباب کلیسا باعث به ستوه آمدن مردم و وقوع انقلابهایی مانند انقلاب روسیه و فرانسه شد.
وی تأکید کرد: البته برخیاز مسائل فرهنگی غرب، مانند سکولاریسم، پلورالیسم، معنویت بدون شریعت و لیبرالیسم، بهنوعی ریشه در مسیحیت تحریف شده دارد و در نقطه مقابل، دین اسلام از بدترین نقاط دنیا یعنی محیط جاهلی جزیرةالعرب، دعوت خود را شروع کرد و در قرون چهارم و پنجم هجری، همه علوم در اختیار مسلمانان قرار گرفت.
ویسکرمی تصریح کرد: انحراف خلفای اسلامی از مسیر حقیقی اسلام ناب، در ادامه باعث مشکلات عدیدهای در جهان اسلام شد که هنوز هم ادامه دارد، در این دوران دو سرمایه قرآن و اهلبیت(ع) بهخوبی ازطرف امت اسلام مورد بیمهری قرار گرفتند و دود آن به چشم امت اسلامی رفته است این درحالیاست که بازگشت به قرآن و عترت راه نجات امت است.