کد خبر: 3547503
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار : ۰۱ آذر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

حسین؛ جوانی فعال در محله/ هنوز گرمی دستانش را حس می‌کنم

گروه فرهنگی: احمد دهستانی جانباز دوران جنگ از خاطرات دوران دفاع مقدس و از حسین برادر شهیدش گفت.

احمد دهستانی، برادر سردار شهید حسین دهستانی در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از یزد اظهار کرد: حسین متولد سال 44 در شهرستان اردکان و در خانواده متوسط به دنیا آمد و چون برادر بزرگتر من بودند خصوصیات ایشان را هم در کودکی هم در زمان جبهه به یاد دارم.
وی ادامه داد: شهید در کودکی و جوانی سرآمد جوانان محله بود و جوانی سرحال و مبتکر بود و در نوجوانی در فعالیت‌های انجمن اسلامی مدرسه شرکت فعال داشت.
دهستانی افزود: حسین هنگامی که جنگ آغاز شد، در سال 61 عضویت بسیج مستضعفین را پذیرفت و چون سنش کم بود اجازه حضور به جبهه را به ایشان ندادند.
وی ادامه داد: همراه حسن برادر بزرگتر عازم جبهه شد و در ابتدای کار به عنوان تک تیرانداز در لشکر نجف اشرف و بعد به صورت تیم شناسایی پذیرفتند البته با وساطت برادر بزرگتر.
این برادر شهید گفت: سال 62 تیپ الغدیر تشکیل شد و در همان سال بنده افتخار حضور در اولین گردان‌های تیپ الغدیر را یافتم و شهید به عنوان یکی از نیروهای اطلاعات تیپ الغدیر فعالیت را شروع و ادامه دادند تا به شهادت رسید.
حسین جوانی فعال در محله/هنوز گرمی دستانش را حس می‌کنم
وی با اشاره به اینکه حسین در عملیات کربلای 5، 28 دی ماه 65 به شهادت رسید در پاسخ به نحوه شهادت ایشان گفت: بنده موقع شهادت ایشان در فاو بودم و فرمانده وقت سپاه میبد که همراه ایشان بوده نحوه شهادت ایشان را این گونه تعریف می‌کند: با شهید حسین روی دژ حرکت می‌کردیم که خمپاره‌ای در نزدیکی ما منفجر می‌شود و من بیهوش می‌شوم، وقتی به هوش آمدم گفتن حسین شهید شده است.
دهستانی اظهار کرد: بنده آبان ماه سال 63 با اصابت ترکشی به جمجمه، طرف راست بدنم و همچنین زبان را از دست می‌دهم و 23 روز در کما بودم و پس از شش هفت ماه که از بیمارستان مرخص می‌شوم با فیزیوتراپی حرکات و با گفتار درمانی زبان را دوباره بدست می‌آورم و هنگامی که بهبود یافتم اصرار داشتم به جبهه برگردم ولی جواب منفی شنیدم.
وی ادامه داد: در مقابل خواسته من نتوانستند مقاومت کنند و بالاخره به جبهه رفتم ولی اجازه ورود به تیم شناسایی را به من ندادند بویژه حسین که مخالفت کرد و از او دلگیر شدم ولی با یکی از فرماندهان صحبت کردم و در نهایت قبول کردند و بنده را مسئول پرسنلی واحد اطلاعات عملیات گذاشتند.
این برادر شهید افزود: برادرم برای عملیات کربلای 4 عازم بودند که هر چه اصرار کردم با مخالفت آنها مواجه شدم و فرمانده وقت گفت دفعات بعد شما را می‌فرستم، بار دیگر برای عزیمت به کربلای 5 نیز اصرار کردم ولی باز مخالفت کرد و هر دفعه صحبت می‌شد می‌گفت دفعات بعد که بهتر شدی.
وی ادامه داد: در آخرین بار که حسین برای عملیات 5 عازم می‌شد، هیچ موقع از من خداحافظی نمی‌کرد ولی نصف شب مرا از خواب بیدار کرد و خداحافظی کرد و از من طلب حلالیت کرد.
این برادر شهید افزود: هنوز گرمی دستانش در دست من است و انگار به من الهام شد که دیگر او را نمی‌بینی و چند روز بعد یکی از همرزمان وی خبر شهادت را داد.
حسین جوانی فعال در محله/هنوز گرمی دستانش را حس می‌کنم

حسین جوانی فعال در محله/هنوز گرمی دستانش را حس می‌کنم

اعظم السادات میرجلیلی
حمید رضا دهستانی (برادر زاده)
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۵۷ - ۱۳۹۵/۰۹/۰۱
0
0
سلام
ضممن تشکر از سایت خوبتون
فقط میخواستم یادآوری کنم نام عموی بنده احمد هستش که به اشتباه مهدی ذکر شده.
ممنون
captcha