شب گذشته شانزدهم بهمنماه دو فیلم سینمایی «سد معبر» و «سار و آیدا» روی پرده برج میلاد رفت. دو کاری میخواهند معضلات اجتماعی را به تصویر بکشند اما آنچه حاصل میآید آثاری است که با احساس و فکر تماشاگر بازی کرده و بهنوعی روح و روان آنها را به هم میریزد. با توجه به این مقدمه، به بررسی و نقد فیلم «سد معبر» میپردازیم.
«سد معبر» فیلمی به کارگردانی محسن قرآیی است که در آن بازیگرانی چون حامد بهداد و باران کوثری نقشآفرینی کردهاند. دو بازیگری که تا به حال چندین بار رو برو هم بازی داشتهاند. فیلم داستان یک کارمند سد معبر شهرداری است که در زندگی شخصی خود با مشکلات متعددی دست و پنجه نرم میکند اما هرگاه سعی میکند تا بهنوعی راهحلی برای رهایی از وضعیت موجود پیدا کند، بار و مشکلی جدید پیش رویش گذاشته می شود.
در ادامه باید گفت؛ «سد معبر»، زندگی که از یک خانواده ایرانی میبینیم به هیچوجه رنگ و بویی از شادی و امید در خود ندارد؛ اصولاً این بدبختیها نیز تنها به یک خانواده خلاصه نمیشود، بلکه تمام شخصیتها بهنوعی با مشکلات متعدد مواجه هستند. در این قبیل فیلمها آنچه که بیش از همه مد نظر قرار میگیرد شدت بدبختی است که در فیلم تصویر میشود. این خواسته هم برای خوشایند تماشاگر ایرانی انجام نمیشود، چون این تولیدات مسلماً در گیشه حضوری موفق نخواهند داشت، بلکه این قبیل فیلمها معمولا برای این تولید میشوند که در جشنوارههای خارجی جایزه بگیرند.
این احساس تداعیگر سخن مسعود فراستی، منتقد قدیمی سینماست که برخی فیلمسازان با وطنفروشی میخواهند برای خود اعتبار کسب کنند! در فیلم «سد معبر» روابط بین اعضای خانواده نیز به بدترین شکل ممکن تصویر میشود، چون نه فرزند با پدر خود درست صحبت میکند، نهاینکه گویش زن و شوهر شکلی فاخر دارد. میتوان گفت حرف زدن در این فیلم بیشتر به فحاشی شبیه است تا دیالوگهایی که در یک فیلم سینمایی باید مد نظر قرار گیرد.
درباره فیلمنامه این کار باید گفت که سناریو تقریبا اوج و فرود خوبی دارد؛ یعنی در سکانسهای مختلف به تماشاگر شوک وارد میشود تا بهنوعی مخاطب خسته از سالن بیرون نیاید، اما افسوس که این شوک بیشتر شکلی تلخ دارد، یعنی دائما تماشاگر در حال حرص خوردن است و بهنوعی روانش از این همه فریاد و عصبانیت، آشفته میشود.
درباره بازیهای فیلم هم هنرنمایی خوبی را شاهد نیستیم؛ تنها بازی «نادر فلاح» را میتوان به عنوان امتیاز این فیلم نام برد؛ اما حامد بهداد چیز جدیدی را عرضه نمیکند، زیرا همان نقشی را ایفا کرد که در فیلمهای گذشته خود بارها تکرار کرده بود، اما باران کوثری هم دقیقا همان بازی را داشت که در فیلم «هفتماهگی» شاهد آن بودیم. درباره کارگردانی تنها یک نکته میتوان گفت؛ آنهم اینکه فیلمنامه سعید روستایی بهشدت به روی کار تأثیر گذاشته و ما با میزانسنی شبیه «ابد و یک روز» روبرو هستیم.
نکته آخر درباره «سد معبر» اینکه پایانبندی کار بهنحوی است که تماشاگر از خود سوال میکند برای چه به دیدن این فیلم آمده است؟ زیرا بدون اینکه فیلم انتهای مشخصی داشته باشد، بهصورت گنگ تمام میشود.
«سارا و آیدا» دیگر فیلمی است که شب گذشته به نمایش درآمد و آنهم همانند «سد معبر» فضای تلخ و تاریک داد. در این فیلم نیز همانند بسیاری از فیلمهای اجتماعی، دختری را میبینیم که بار خانواده را به دوش میکشد و برای آزادی مادرش از زندان مجبور است دست یاری به سوی همه دراز کند، اما هیچکس درخواست کمک وی را پاسخ نمیدهد و تنها فردی که به وی کمک میکند، از وی توقع خیانت در امانت را دارد.
شعار و پیام اصلی فیلم وجدان است، اما پیامی که کارگردان میخواهد بیان کند به هیچوجه باورپذیر نیست، چون شکل قصهگویی در آن رعایت نشده است. به عنوان مثال وقتی قهرمان قصه در پایان برای راحت شدن عذاب وجدان به خطایی که کرده اعتراف میکند، تماشاگران سالن میخندند، چون به شکلی مصنوعی بیان میشود.
درباره بازیگران فیلم هم باید بگویم که غزل شاکری و پگاه آهنگری بازی کسلکننده و تکراری از خود ارائه میدهند، به خصوص پگاه آهنگرانی که در کارهای متعددی چنین نقشی را بازی کرده است. در این میان تنها مصطفی زمانی است که توانسته قالبی نو و جدید از خود ارائه دهد، تصویری که تا به حال از وی در فیلمهای سینمایی دیده نشده است.
مطلب پایانی به گیشه این فیلم مربوط میشود که همانند «سد معبر» فیلمی خواهد بود که یا اکران نخواهد شد یا به صورت محدود در چند سالن به نمایش در خواهد آمد. بنابراین این سوال در ذهن پیش میآید که چرا فیلمهایی که با هزینه دولتی ساخته میشود، در آن احترام به عزت ایرانی جایی نداشته باشد؟ آیا سینمای ما باید فیلمهایی بسازد که تنها آرمانش جایزه گرفتن از جشنوارههای اروپایی است.