کد خبر: 3570634
تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۰

«ماجرای نیمروز»؛ فیلم تحسین شده مردم و منتقدان

گروه هنر: فیلم سینمای «ماجرای نیمروز» اثری است که در آن بخشی از تاریخ انقلاب به زیبائی روایت می‌شود اما این روایت به هیچ وجه ساختار و فرمی کلیشه‌ای ندارد.

«ماجرای نیمروز»، جدیدترین فیلم امیرحسین مهدویان است که دو شب پیش در برج میلاد به نمایش درآمد و به‌نوعی تحسین اهالی رسانه و منتقدان را به خود جذب کرد. این فیلم اولین کاری است که مهدویان به‌شکلی کاملا سینمایی و داستانی آن را جلوی دوربین برده است. قصه فیلم درباره اتفاقات دهه شصت و جنایاتی است که سازمان مجاهدین(منافقان) در آن ایام انجام داد.

ماجرای نیمروز نحو کشته شدن موسی خیابانی، یکی از سرکردگان سازمان مجاهدین را در سال 60 توسط نیروهای امنیتی تصویر می‌کند، البته در کنار پرداختن به این موضوع به ترور آیت‌الله بهشتی و شهید رجایی نیز توجه می‌شود. درباره فیلمنامه این کار جز تحسین نمی‌توان حرف دیگری زد؛ باور اینکه چگونه فیلم‌ساز جوانی در دومین تجربه سینمایی خود کاری چنین تحسین‌برانگیز را جلوی دوربین ببرد، بسیار شگفت‌انگیز است.

فیلم‌نامه «ماجرای نیمروز» پر از تعلیق و فراز و فرود است گره‌های و پیچش‌های که در داستان وجود دارد باعث می‌شود مخاطب تا انتها نتواند پایان فیلم را حدس بزند؛ به همین دلیل لحظه لحظه کار با ضرب آهنگ خوبی روایت می‌شود؛ به‌ویژه موسیقی و تدوین مناسب در بالا رفتن کیفیت تصویری فیلم کمک شایان توجهی کرده است.

نگاه به انقلاب اسلامی در این فیلم بر خلاف تولیداتی که در دهه 60 ساخته می‌شد و در آن ساواکی‌ها یا منافقان شکلی کلیشه‌ای داشتند در «ماجرای نیم روز» وضعیت کاملا متفاوت است چون حتی درباره نقش‌های منفی شخصیت‌پردازی بسیار خوبی صورت گرفته است. درباره شخصیت‌پردازی فیلم اگر بخواهیم بیشتر حرف بزنیم باید به بازی‌های خوب فیلم هم اشاره کنیم؛ چون اگر انتخاب‌های مناسبی در این زمینه رخ نمی‌داد مطمئن باشید غنای فیلم‌نامه به تنهایی می‌توانست چنین بازی‌هایی را سبب شود. در همین رابطه باید از بازی جواد عزتی و مهدی حجازی‌فر به عنوان نقطه درخشان فیلم یاد کنیم. هر چند امیرحسین صدیقیان و احمد مهران‌فر نیز توانسته بودند از عهده نقش خود برآیند.

مطلب بعد به این مهم برمی‌گردد که چرا فیلم‌هایی نظیر «ماجرای نیمروز» و «سیانور» توانسته تا به این حد در جذب مخاطب موفق باشد؟ این پرسش یک جواب مهم دارد و آن هم اینکه کارگردان نخواسته که خود به‌تنهایی به سوالات پاسخ دهد، برای همین تنها وقایع را تعریف می‌کند و قضاوت را بر عهده تماشاگر می‌گذارد. همین مسئله باعث می‌شود که فیلم دیده شود.

این فیلم به احتمال زیاد در بسیاری از بخش‌های جشنواره کاندیدای کسب سیمرغ خواهد بود اما هیئت داوران باید به یک نکته بسیار مهم توجه داشته باشد که اگر بخواهند تمام تشویق خود را همانند فیلم «ابد و یک روز» به یک کار خلاصه کند به‌نوعی عواقب بدی شامل حال فیلم‌ساز آن کار خواهد شد؛ پس تشویق و حمایت از این کار باید سنجیده باشد.

درباره نحوه فیلم‌برداری باید گفت که لنز و فیلتری که کارگردان در تصویربرداری فیلمش استفاده کرده به‌نوعی با فضای دهه 60 همخوانی دارد. این مطابقت تصویری شاید به نظر عده‌ای مصنوعی آید اما این مسئله در فیلم‌هایی که ژانر آن پلیسی و جاسوسی است کارآیی لازم را دارد.

پرسشی که با دیدن این فیلم مطرح می‌شود اینکه چرا باید به جای ساخت فیلم‌هایی نظیر «ماجرای نیمروز» و «سیانور» به آثاری توجه کنیم که در آنها نقاط تلخ و تاریک جامعه مد نظر است. در صورتی که خصیصه و ویژگی اصلی سینما پرداختن به موضوعاتی است که در فیلم‌هایی نظیر «ماجرای نیمروز» به‌وفور وجود دارد. البته سینمای اجتماعی به خودی خود امری ضروری برای سینما محسوب می‌شود اما این نیاز به‌شرطی منطقی است که در کنار آن دیگر موضوعات نیز مورد توجه قرار گیرد.

نکته دیگری که به عنوان پیشنهاد می‌توان به مهدویان ارائه کرد این است که بعد از ساخت کارهایی چون «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» بهتر است در گام بعدی فیلمی را تجربه کند که در ژانری متفاوت به آنچه که قبلا کار کرده باشد؛ زیرا اگرچه کارگردان توانسته جایگاه بسیار خوبی برای خود و سینما کسب کند اما این امتیاز نباید باعث شود وی تنها خود را معطوف به سبک خاصی از فیلم‌سازی کند. چون ممکن است همانند ابراهیم حاتمی‌کیا نسبت به گونه‌ای خاص شناخته شود، اتفاقی که برای هر کارگردانی مضر است. البته مسلما مهدویان توانایی ویژه‌ای برای رویداد نگاری تاریخ معاصر دارا است.

نکته دیگر گرایشات انقلابی و دینی در این فیلم مربوط می‌شود؛ در چند سکانس از فیلم شاهد اشارات کارگردان به موضوعاتی خاص هستیم؛ برای مثال صحنه نماز خواندن در فیلم بسیار ظریف و تیزهوشانه در خدمت فیلم‌نامه است؛ در صحنه مورد نظر قهرمانان فیلم «احمد مهران‌فر و مهرداد صدیقیان» پشت آیت‌الله بهشتی در حال نماز خواندن هستند. در این پلان تماشاگر می‌داند ممکن است بمبی منفجر شود، چون شهید بهشتی اینگونه به شهادت رسید. از این دست اشارات حرفه‌ای و جذاب باز هم در فیلم وجود دارد که کارگردان به‌خوبی آن را در کار خود جای داده است.

captcha