کد خبر: 3571434
تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۰:۵۵
در نشست پیدایش و چیستی تفسیر عرفانی بر پایه کتاب پل نویا عنوان شد:

زبان عارف؛ زبان حق است و لفاظی نیست

گروه دانشگاه: ناصر گذشته، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران اظهار کرد: پل نویا معتقد است که عارفان به دنبال پی بردن به واقعیت از طریق برداشتن نقاب از چهره توهم ها و زبانشان حق است و لفاظی نیست؛ در زبان لفظی چیزهایی می‌گویند که در حقیقت چیزهای دیگری را نگویند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، نشست علمی و تخصصی «پیدایش و چیستی تفسیر عرفانی بر پایه کتاب پل نویا» با سخنرانی ناصر گذشته، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، امروز دوشنبه، ۱۸ بهمن‌ماه 95 در دانشکده الهیات و معارف دانشگاه تهران برگزار شد.
در این نشست که به همت جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران برگزار شد، ناصر گذشته به توضیح پیرامون پیدایش تفسیر عرفانی بر پایه کتاب پل نویا تحت عنوان «تفسیر قرآنی به زبان عرفانی» که اسماعیل سعادت به فارسی ترجمه کرده پرداخت و اظهار کرد: پل نویا شاگرد ماسینیون و هانری کربن است که کربن، عمری بر فیلسوفان مسلمان و شیعه تحقیق کرده و نویا رساله‌های درسی خود را با ماسینیون و کربن گذرانده و وی بعد از ماسینیون در مدرسه مطالعات عالی فرانسه استاد بحث‌های عرفانی می‌شود. وی علاوه بر کتاب تفسیر قرآنی به زبان عرفانی، کتاب‌های دیگری دارد، از جمله متون عرفانی چاپ‌ نشده ابوالحسن نوری در سال 1968، سه اثر چاپ‌نشده عرفانی شقیق بلخی در سال 1973 و مواقف چاپ‌نشده او را چاپ می‌کند. علاقه او به چاپ آثار عرفانی بود.

عارف خیال‌پرداز نیست!
وی افزود: کتاب تفسیر عرفانی به زبان قرآنی با این بحث شروع می‌شود که وقتی اسم صوفی یا عارف می‌آید، عده‌ای این واژه را معادل یک انسان خیال‌پرداز قلمداد می‌کنند، یعنی کسی که از واقعیت جاری جهان دور است. اسلام تسنن هم جوهر خود را در تعریف دین و سیاست می‌داند و می‌خواهد واقع‌بین باشد و دور از هر جریان غیرقابل کنترل باشد، لذا صوفی‌ها را طرد می‌کند و به چشم بدگمانی به آن‌ها نگاه می‌کند.
وی تصریح کرد: نویا می‌گوید نظر من برخلاف این نظر است، صوفی‌ها را کسانی تلقی نمی‌کنم که با واقعیت فاصله یا زاویه داشته باشند، اینان کوشش روحانی کردند که با کلمه تحقق می‌شود و از آن یاد کرد؛ یعنی وصل به حقیقت این واژه کاملا متضاد با رویاپردازی و خیال‌پردازی است. تحقق یعنی مشغله دل برای پی بردن به کنه واقعیت از طریق برداشتن نقاب از چهره توهمات، کار عارف و صوفی نیز همین است که پرده از چهره توهم بردارد و در متن حقیقت باشد. وی در این زمینه در کتاب خود به مقاله‌ای اشاره می‌کند تحت عنوان «فلج تفکر فلسفی در اسلام» که به زبان اسپانیولی نوشته شده و در این مقاله نویسنده می‌گوید فلسفه در میان مسلمانان فلج شده است و مسلمانان در برابر مسائل فلسفی ناتوانی فکری دارند و اندیشه آن دسته از مسلمانان که خود را فیلسوف قلمداد می‌کنند، خارج از واقعیت است؛ در واقع متفکران مسلمان چشم به واقعیت ندارند و بیشتر مسئله فهم سخنان ارسطو و افلاطون را دارند و این نظام‌های انتزاعی فلسفی که دچارش هستند، مجزا از واقعیت هستی است.

زندگی بر پایه حقیقت؛ نگاه نویا به صوفیان

این عضو هیئت علمی دانشگاه گفت: این نویسنده مقاله می‌گوید؛ شما اگر آثار فلاسفه قرن 5 را بخوانید و سپس رسالة‌التوحید محمد عبده که 9 قرن بعد نگاشته شده را مطالعه کنید، خواهید دید مسائل هر دو یکی است، حال آنکه 9 قرن فاصله دارند و معلوم می‌شود تفکر متفکران مسلمان بیرون از زمان واقعی است، جهان در 9 قرن تغییر کرده و خیلی از مسائل عوض شده است، اما متفکران همچنان مسائل قرن 4 و 5 را مطرح می‌کنند، البته نه آنکه توجه به آثار قدما مهم نباشد، بلکه مسئله باز بودن چشم به حقیقت است. نویا می‌خواهد این مسئله را بگوید که عارفان مسلمان تنها کسانی بودند که در مقام تحقق و حقیقت زنده و تپنده بودند و تنها صوفیان راستین بودند که زندگی بر پایه جستجوی صدق تمام، نه تنها با خدا بلکه با خود و دیگران را تجربه می‌کردند و اصلا از واقعیت فاصله نداشتند.
وی ادامه داد: اگر صوفی یا عارفی از واقعیت فاصله بگیرد، دچار لفاظی می‌شود و لفاظی دشمن کلمه است و بین زبان و دل فاصله می‌اندازد و صوفی یا عارف در حضور زندگی می‌کند و زبان عارف زبان انسجام این حضور است، حضور در وضعیت زیسته، عرفا معتقدند منطبق نبودن سخن با واقعیت باریک‌ترین و بدترین نمونه بت‌پرستی است.
ناصر گذشته اظهار کرد: در قرن 20، فیلسوف معاصر؛ مارتین هایدگر نیز در کارکرد زبان می‌گوید؛ اگر زبان گویای اصالت بودن شخص نباشد، لفاظی است و به جای اینکه زبان بخواهد از واقعیت پرده بردارد، یک حجاب بر روی واقعیت می‌اندازد. مولانا می‌گوید: «کاشکی هستی زبانی داشتی/ تا ز هستان پرده‌ها برداشتی»، جالب است که هایدگر نیز حرف او را بازگو می‌کند.

زبان صوفی زبان زندگی و زنده است، لفاظی نیست

وی افزود: زبان دو نوع است؛ زبان اصالت و زبان لفظی؛ در زبان لفظی چیزهایی می‌گویند که در حقیقت چیزهای دیگری را نگویند. زبان صوفی زبان زندگی و زنده است، زندگی برای صوفیان نیز به معنای بودن حق است. حلاج می‌گوید: اگر بخواهی خدا را اثبات کنی غلط است، بدان؛ بنده‌ای که توحید و ثنای خدای تبارک را می‌گوید، خود را اثبات می‌کند، و کسی که خود را اثبات می‌کند، شرک خفی دارد. ستایش خدا طبق این دیدگاه کار اشتباهی است؛ ضد ستایش و ترک ستایش است. مولانا نیز می‌گوید: «ثنا گفتن ز من ترک ثناست، کان دلیل هستی و هستی خطاست»، دلیل آن است که ثنا که ستایش است به یک ستایشگر و ستایش‌شده احتیاج دارد، و تا زمانی که ستایشگر هستی، ستایشگر نیستی. این دیدگاه ما را به تجربه و تزکیه سوق می‌دهد، باید خود را تزکیه کنیم تا زبان صاف شود و نقش خود را پیدا کند. ما باید از قدرت دگرگون‌کننده زبان فاصله بگیریم، لفاظی چیز خوبی نیست. سعدی هم می‌گوید: «ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند. صاحبدلی بر او بگذشت و گفت: تو را مشاهره(مزد) چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان. گر تو قرآن برین نمط خوانی/ ببری رونق مسلمانی».

بهترین تبلیغ دین؛ عدم تبیلغ آن است

این استاد فلسفه گفت: از نظر صوفیه؛ بهترین تبلیغ دین، عدم تبلیغ دین است، چرا که لفاظی می‌شود. زبان حقیقی، زبان تجربه است و می‌بینید انسان تازه‌ای پدید می‌آید که طرد می‌شود مثل سرنوشتی که حلاج پیدا می‌کند، در واقع کار عارف در ساحل امن ماندن نیست، گاهی فاصله گرفتن از ساحل امن است. خدا در این رویه، خدای امرِ دانسته نیست، در علم کلام درباره خدا بحث می‌شود و آنجا خدا یک امرِ دانسته، معلوم و در واقع یک مفهوم است. حال آنکه در عرفان این‌گونه نیست، خدا یک امرِ زیسته است؛ با خدا زیست می‌کنی و در زیست، خدا می‌شود، حال آنکه در فلسفه و کلام بودن خدا مهم و دارای یک مفهوم متعین است، در عرفان خدا مفهوم نیست و دلیل خدا خود خداست؛ «آفتاب آمد دلیل آفتاب». خدایی که در عرفان است یا خدایی نیست که زهد یا کفر وجودش را اثبات یا انکار کند. در قرآن هم آمده است که خدا دلیل خودش است: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ؛ آیه 18 سوره مبارکه آل‌عمران».
وی یادآور شد: این‌ها حاصل تحقیق پل نویا است که این زبان و این رویه از بطن تفسیرهای اولیه قرآن برخاسته است. نویا برخلاف کسانی که دنبال عناصر بیگانه و بیرونی برای عرفان می‌گردند، او با دلایل زیادی اثبات می‌کند این زبان عرفانی و تفسیر عرفانی برخاسته از متن قرآن است.
گذشته تصریح کرد: در ارائه نقشه راه، نویا از تفسیر مقاتل‌بن سلیمان شروع می‌کند، این تفسیر در وهله اول هیچ ارتباطی با تفسیرهای عرفانی ندارد، اما به کلی هم تحت‌اللفظی نیست و یک جنبه‌هایی از تفاسیر گشوده به روی قوه خیال یا عناصر استعاری دارد که هموارکننده شرح و بسط تفسیرهای بعدی از جمله تفسیر وجوه‌النظایر است که معانی متعدد قرآن را کشف می‌کند و امکانات بسیاری در کشف تفسیر عرفانی فراهم می‌کند. از آنجا می‌رود به بررسی پیدایش زبان عرفانی و سازوکار زبان عرفانی را جز به جز توضیح می‌دهد که زبان عرفانی چگونه پیدا شده و در این راستا ابتدا آثار شقیق بلخی را بررسی می‌کند، سپس به سراغ آثار ابوسعید کندی می‌رود و بعد از آن تفسیر عرفانی ابوالحسن نوری را بررسی می‌کند و در نهایت می‌رسد به نفّری و کتاب با تفسیر نفّری به پایان می‌رسد.
captcha