کد خبر: 3577903
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۸:۱۱

نگاهی به زندگی و شهادت عبدالله نوریان‌دهنو از شهدای قرآنی لرستان

گروه اجتماعی: عبدالله نوریان‌دهنو از شهدای قرآنی لرستان با این‌كه سواد خواندن و نوشتن در حد خیلی پایینی داشت اما قرآن را بسیار زیبا تلاوت می‌كرد و در منزل شب‌های پنج‌شنبه جلسه قرآن برگزار می‌كرد و از هیچ چیز بیشتر از عبادت لذت نمی‌برد و چهره‌ای بسیار گشاده و خنده‌رو داشت.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، عبدالله نوریان‌دهنو فرزند ارولی از شهدای قرآنی لرستان است که در سال 1332 متولد در دلفان متولد شد و در سال 1365 در جبهه جنوب به شهادت نائل آمد. وی با این‌كه سواد خواندن و نوشتن در حد خیلی پایینی داشت اما قرآن را بسیار زیبا تلاوت می‌كرد و در منزل شب‌های پنج‌شنبه جلسه قرآن برگزار می‌كرد و از هیچ  چیز بیشتر از عبادت لذت نمی‌برد و چهره‌ای بسیار گشاده  و خنده‌رو  داشت.
خاطرات شهید نوریان به‌نقل از فرزند شهید
وقتی پدرم  برای آخرین  بار به جبهه  می‌رفت تمام خانواده  پدرم (عمه و مادربزرگ و عمو)  در خانه ما بودند و خواهرپدرم خواست تا  به‌خاطر بچه‌هایش به جبهه نرود چون كه همه ما خیلی كوچك بودیم و من  كه این  خاطره  را تعریف  می‌كنم كلاس دوم ابتدای  بودم  ولی پدرم قبول نمی‌كرد و در حالی ‌كه چشمانش پُر از اشك  بود  به خواهرش می‌گفت چرا شما جلوی  فرزند  خودتان را نمی‌گیرید اگر برای بچه‌های من خوب نیست برای بچه‌های  پسر شما هم خوب نیست شما اگر مرا دوست دارید، فرزندان مرا بیشتر به رفتن تشویق كنید  نه منع  از رفتن، من نمی‌خواهم  نزد بی‌بی فاطمه روسیاه  شوم  دوست دارم  خدایم از من راضی  و خشنود  باشد من مدت‌هاست هدف  خود  را یافته‌ام می‌دانم چه باید  بكنم چه چیزهایی  را به‌دست آوم  و از آرزوهای دنیوی  چشم بپوشم.
پس‌از صحبت‌های  پدرم همه خانواده سكوت كردند زیرا  می‌دانستند  كه پدر تصمیم خود را گرفته  است و به‌هیچ وجه نمی‌توانند او را  از این ‌كار باز دارند، سپس مادرم  كه برایش زیر پیرهنش  را شسته بود  و چون زمستان بود لباسش  خشك نشده بود  پدرم  آن‌را روی بخاری پهن كرد تا خشك شد ولی ازبس در حال  و هوای  خودش بود اصلاً  فراموش كرده بود  كه زیر پیرهنش را  روی بخاری گذاشته تازه وقتی ‌كه به یادش آمد كه دیگر زیرپیرهن كاملاً سوخته بود و پدرم كه خیلی نظم داشت  و امكان نداشت چیزی را فراموش كند برای اولین‌بار موقع رفتن ساعتش را فراموش  كرد و هنگامی‌كه برگشت آن‌را با خود  ببرد همه ما را  برای بار دوم  بوسید چون می‌دانست كه شهید می‌شود به ما خوب نگاه كرد شاید هم به مظلومیت ما نگاه  می‌كرد و وقتی‌كه كفش‌هایش را می‌پوشید همه ما به او نگاه  می‌كردیم و او  در حالی‌كه سعی  می‌كرد صورت زیبا  و نورانیش را  از ما پنهان كند و دیگر به ما نگاه  نكرد.
 وقتی به كوچه پا گذاشت هر قدمی كه بر می‌داشت به پشت سرش نگاه  می‌كرد دست برای ما تكان می‌داد و وقتی سوار ماشین شد نگاهی طولانی به ما انداخت و دستی به ماشین زد و رفت.
خاطره‌ای از شهید نوریان به نقل از آشنایان

شهید نوریان بسیار بخشنده و با سخاوت بود به‌صورتی كه در اوایل انقلاب وقتی كوپن‌های ما گم شد با توجه به این‌كه در آن زمان وسایل خانه، پارچه، گوشت وغیره  را با كوپن می‌دادند چون وضع مالی ما اصلاً  خوب نبود شهید نوریان به‌خاطر این‌كه با ما  احساس هم‌دردی كند هرچه را كه با استفاده از كوپن می‌گرفت آن‌ها را به خانه  ما می‌آورد و آن‌ها  در خانه  خودش  تقسیم  نمی‌كرد و آن‌چه را كه سهم خودشان بود به خانه می‌برد.
شهید نوریان در مغازه  بسیار خوش‌اخلاق و متین و شوخ‌طبع بود و با مشتری‌ها خیلی خوب كنار می‌آمد و وضعیت مالی آن‌ها را درنظر می‌گرفت و قسم او قسم به شیر مادر بود و وقتی  می‌گفت به شیر مادر قسم  دیگر  در برابر خواسته‌هاشان پافشاری  نمی‌كرد  و تسلیم گفته‌اش می‌شد چون همه به اخلاق آقای نوریان آشنای داشتند.
 شهید نوریان با كمك  شیخ كریم در روستای محل زندگیش یعنی سراب بادود مسجدی بنا كردند شهید نوریان چون جوشكار بود خودش حتی آهن‌آلات را بر روی شانه می‌گذاشت و می‌آورد  و بازحمت  و تلاش  بی‌وقته و دلسوز خود این مسجد را بنا  كردند  و یكی‌از كسانی بود كه تبلیغ می‌كرد و مردم روستا را به مسجد  و اقامه نماز دعوت می‌كرد.
نوریان به مدت سه روز جوشكاری  برای رضای  خدا كرد در حالی‌كه زندگی خودش به سختی می‌گذشت و حتی به نان شب هم محتاج  بود ولی برای او فقط عملش مهم بود نه چیز دیگر.
وقتی ‌كه امام خمینی به ایران آمدند همیشه آرزو داشت  امام را زیارت كند برای همین  در حالی‌كه محل زندگییش در خرم‌آباد  بود وقتی‌كه شنید امام به تهران آمد تاب تحمل  نداشت و با این‌كه مشكل مخارج و غیره  را داشت هر طوری بود او و مادرش به دیدار امام  رفتند  ولی نتوانستند او را از نزدیك  ببیند و از دور ایشان  را زیارت  كردند و یك‌بار هم  وقتی‌كه شنید امام به قم آمده است هر طوری بود خانواده‌اش را به دیدارامام  برد این‌بار هم  از دور  امام خمینی را دیدند.
سال 55 درتهران كار می‌كردیم  كه ماه رمضان در اوسط  تابستان بود و در آن  گرمای شدید شهید نوریان  روزه می‌گرفت و با این‌كه خیلی  خسته بود اما هرگز قرآن وعبادت‌هایش را ترك نمی‌كرد و از محل زندگی  تا محل  كار دو سه كیلومتر فاصله بود و با زبان روزه  این فاصله را  پیاده طی می‌كردیم  یک روز كارت شناسایی را فراموش كردیم  كه مأمورین ساواك  من و شهید نوریان را دستگیر كردند  ما را به‌عنوان خراب‌كار تلقی می‌كردند و هرچه شهید نوریان از آن‌ها خواست كه بگذارند برود كارت شناسایی  را بیاورد آن‌ها اجازه ندادند و ما را  می‌خواستند  به اداره آگاهی ببرند كه شهید نوریان با آن‌ها برخورد قاطعانه كرد و به آن‌ها  گفت شما هیچ غلطی نمی‌توانید بكنید چون كه ما كاری نكرده‌ایم كه بخواهیم به‌خاطرش مجازات  شویم ما صبر می‌كنیم و از شما  هم نمی‌ترسیم.
شهید نوریان همیشه در راهپیمای‌ها  شركت می‌كرد حتی یك‌بار كه ما به نهاوند رفتیم تا برای مغازه  جوشكاری‌مان وسیله بیاوریم آقای نوریان وقتی‌كه دید در نهاوند راهپیمای است ایشان هم در آن  شركت كرد. وقتی‌كه حادثه كامیاران كردستان پیش آمد چون  رهبر  دستور داده  بودند  و فرمودند كه این جهاداكبر است من و شهید نوریان به بخشداری مراجعه كردیم و آنها گفتند اگر اسلحه دارید بفرماید و اگر ندارید نمی‌توانید به كمك بروید و شهید نوریان خیلی كوشش كرد تا اسلحه پیدا كند ولی چون اسلحه گیرش نیامد به خانواده گفت تا نان‌های محلی درست كنند و برای آن‌ها بفرستند و خانواده به مدت دو شبانه‌روز دقیقاً نان پخت كردند و فرستادند.
وی با رو حانیون خیلی رفت و آمد و معاشرت داشت ازجمله آقای محمدرضا  كاظمی و حاج آقا محسن بخاوری و شیخ  امیدیان با آنها  در مورد دین و احكام اسلام بحث می‌كرد و خیلی علاقه داشت كه احكام الهی را به‌نحو احسن یاد بگیرد و با این‌كه سواد خواندن و نوشتن در حد خیلی پایینی داشت اما قرآن را بسیار زیبا تلاوت می‌كرد و در منزل  شب‌های پنج‌شنبه جلسه قرآن برگزار می‌كرد و از هیچ  چیز بیشتر از عبادت لذت نمی‌برد و چهره‌ای بسیار گشاده و خنده‌رو داشت كه فكر می كنم به‌خاطر عبادت‌های روزانه و شبانه‌اش بود.
وصیت‌نامه شهید عبدالله نوریان
اگر من شهید شدم در راه خدا بچه‌های ما را حمایت كنید و دختران من با  خانواده‌های اسلامی ازدواج كنند و برای پسرانم از خانواده‌های اسلامی دختر بگیرید و قیو م این بچه‌ها اشرف است و برای من  شیون و زاری نكنید و در حدود 3000  تومان یا 4000  تومان برای من خرج كنید و اشرف همسرم اگر روی بچه‌های من بماند چه بهتر اگر نماند یك هشم این خانه مال اوست و شما هم راه من را ادامه دهید.
captcha