کد خبر: 3578679
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۰۸:۰۸

نگاهی به زندگی و شهادت هاشم مرادی از شهدای قرآنی لرستان

گروه اجتماعی: هاشم مرادی از شهدای قرآنی لرستان جلسات قرآن تشکیل می‌داد و خود نیز از قاریان قرآن بود وی در مسجد جامع شهر بعد از نماز مغرب و عشاء جلسه قرائت قرآن تشكیل می‌داد و دیگران از كلاس آموزش قرآن استفاده می‌كردند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، هاشم مرادی از شهدای قرآنی لرستان در سال 1338 در روستای اشرف‌آباد از توابع بخش نورآباد در خانواده‌ای مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود و در سن خفت سالگی روانه مدرسه شد برای کسب علم و دانش و تا پنجم ابتدایی در روستا با موفقیت درس خواند و بعد به‌علت نبودن امکانات فرهنگی به نورآباد آمد و در منزل یکی از بستگانش مشغول تحصیل شد و بعد از تعطیلات مدارس به روستا برمی‌گشت در کارهای کشاورزی به پدرش کمک می‌کرد.
وی به‌علت کمبود درآمد پدرش تصمیم گرفت به نورآباد نقل مکان کند با سخت‌ترین مشکلات زندگی می‌کردند ولی از تحصیل غافل نبود بسیار زرنگ و باهوش بود دارای برخورد کاملاً اسلامی با پدر و مادر بود و با همسایگان با مهربانی برخورد می‌کرد.
در سال‌های 57-56 در دبیرستان درس می‌خواند با اوج‌گیری مبارزات دوستان و آشنایان و به‌خصوص هم‌کلاسی‌هایش را تشویق می‌کرد و برای آنان در مورد نقش مردم مسلمان در انقلاب صحبت می‌کرد و بر ضد حکومت سلطنتی تبلیغ می‌نمود.
او اعلامیه‌های امام را از خرم‌آباد به نورآباد می‌آورد، تکثیر می‌نمود و در بین مردم توزیع می‌کرد کمااینکه این از 9 سالگی با مسائل دینی آگاه شده بود در ماه‌های دی و بهمن 57 در راهپیمایی‌ها شرکت فعال داشت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیت‌های وی در زمینه‌های مذهبی و سیاسی چند برابر شد و در دبیرستان انجمن اسلامی تشکیل داد و افراد ناصالح را طرد کردند.
در سال 1360 موفق به گرفتن مدرک دیپلم شد و به عضویت سپاه پاسداران نورآباد درآمد و جلسات قرآن تشکیل می‌داد و خود نیز از قاریان قرآن بود بعد از قرائت قرآن و دعا برای امام خمینی از برادران شرکت کننده التماس دعا می‌گرفت که دعا کنند ایشان به شهادت برسد.
وی سرانجام در تاریخ دهم اردیبهشت‌ماه سال 61  در سومین مرحله از عملیات پیروزمندانه‌ی بیت‌المقدس به شهادت رسید .
وصیت‌نامه شهید مرادی
خوشا به حال آن كسی‌كه به آرزوی خود كه شهادت در راه خدا است می‌رسد.یعنی شهادتی كه امام پسندانه باشد.شهادت همراه با تزكیه نفس، شهادت همراه با جوانمردی و شجاعت، شهادت همراه با تقوا و پرهیزگاری، شهادت همراه با مبارزه و خودپرستی، تكبر، مقام‌طلبی و خود را بزرگ‌تر شمردن و مردم را كوچك‌تر شمردن.
ای خدای من با تو راز و نیاز می‌كنم دستم را به‌سوی تو دراز می‌كنم و با تو می‌گویم كه ای پروردگار من این نفس روحانی را بر نفس اماره‌ام پیروز و غالب گردان و تزكیه نفس عطا بفرما.دست مرا بگیر از این ظلمات و جهل و نادانی عُجب و كینه، حد و مقام‌پرستی و ... به راه راست كه صراط مستقیم است هدایت كن.چون خودت گفته‌ای اگر كسی توبه كند او را می‌پذیری.پس مرا به بزرگی و جلال خودت ببخش.
خدایا ما كه سهمی در این انقلاب عزیزمان نداشتیم ولی تو خود بهتر می‌دانی كه از جهل و نادانی بوده است مرا ببخش.ای امام امت خمینی بت‌شكن به خدای لایزال اگر دنیا همه دست از تو بردارند و تو را همراهی نكنند من تو را رها نخواهم كرد تا قطره خونی در بدن داشته باشم هر چند كه تو مقام خود را داری و این خیلی بزرگ است به من این حرف را، ولی نمی‌دانم كه چه‌طور تو را لمس كنم خدا مرتبه تو را می‌داند كه چه‌قدر بلندمرتبه هستی.من از شنیدن اسم تو نمی‌توانم احساسات خود را كنترل نمایم.از دیدن عكس و تصویر تو در تلویزیون و ... نمی‌توانم بر خود بجنبم.تو ای دوست خدا، عزیز خدا جانم فدایت شود.
ای امت عزیز و شهیدپرور مبادا كه امام را تنها بگذارید.همانند مردم كوفه و مبادا قلب امام را درد بیاورید.امام را یاری نمایید.ای مسئولین شما را به خدای خود قسم می‌دهم چنان‌چه نمی‌توانید در پُست خود كار كنید و رضایت خدا را به‌جای آورید، همان‌طور كه امام درباره كاندیداهای مجلس فرمود شما همان‌طور عمل نمایید.اگر می‌توانید قوم و خویش و ... را كنار بگذارید و فرقی در بین مردم مؤمن و مسلمان نگذارید با آگهی كامل به اشخاص لایق و برجسته رای دهید.
 و تو ای پدر گرامی كه سال‌های سال با من رنج و زحمت كشیدی و مرا با سواد كردی اگر شب و روز تو را به آغوش گیرم و یك لحظه تو را بر زمین نگذارم و به تو خدمت كنم از زیر زحمات تو بیرون نمی‌روم ولی تو باید بزرگی كنی و مرا حلال كنی تو باید افتخار كنی كه فرزندت را با سواد كردی با قرآن و اسلام آشنا كردی و با مكتب حسین(ع) آشنا نمودی در راه او نیز كشته شود و سربلندی برای تو برجا بماند.
 برادران و اقوام را دلالت كنی و اجازه ندهی گریه و زاری كنند و ای پدرم مبادا اجازه دهی كسی صورت خود را زخمی كند كه باعث عذاب من شود.ای پدرم تو باید این پیام را به امام و ملت عزیز بدهی كه من این فرزندم را فدای او و برای حفظ اسلام و ملت در راه خدا دادم.
ای مادرم تو نیز خیلی زحمات برای من كشیده‌ای برای رضای خدا مرا حلال كن و از خدا بخواه كه مرا عفو نماید و از من راضی شود.
ای برادران من شما راه شهادت حسین(ع) را ادامه دهید.پدرم نادر را به شما می‌سپارم كه هرچه بیشتر او را به مكتب اسلام آشنا نمایید.از آموزش علوم اسلام و درسی به نادر و دیگر برادران‌م كوتاهی نفرمایید و مرا در كنار قبر شهید محمدعلی یوسفوند بگذارید كه شاید خدا به‌وسیله او مرا هم بیامرزد.و از سر تقصیرات من بگذرد.
و این یک سخن به مردم غیور و مسلمان شهر نورآباد دلفان كه شما را به خون مقدس امام حسین(ع) قسم می‌دهم كه دست از طایفه‌بازی و قبیله‌گرایی بردارید تا خدا به حال این مردم بی‌گناه رحم نماید.
خاطراه‌ای از شهید مرادی به‌نقل از دوست شهید
در سال 58 با شهید هاشم مرادی آشنا شدم واقعاً از نظر تقوی و اخلاق اسلامی الگو و نمونه بود عضو انجمن اسلامی بود.هر وقت به مسجد جامع می‌رفتم می‌دیدم بعد از نماز مغرب و عشاء جلسه قرائت قرآن تشكیل می‌داد و دیگران از كلاس آموزش قرآن استفاده می‌كردند در حقیقت به‌گونه‌ای عمل می‌كرد دیگران از ایشان الگو می‌گرفتند.
در برگزاری مراسمات و راهپیمایی‌هایی‌ كه به نفع نظام اسلامی بود شركت می‌كرد در سال 1360 در سپاه نورآباد استخدام شد كلاس‌های آموزش قرآن و احكام را در سپاه تشكیل می‌داد و پرسنل سپاه از وجود ایشان استفاده می‌كردند.
چون در یک خانواده مذهبی و مستضعف متولد شده بود قناعت و صرفه‌جویی را سرلوحه كار و زندگی خویش قرار داده بود در سال 61 با وجود این‌كه فرماندهی سپاه نورآباد برای خدمت‌گذاری ایشان در سپاه نورآباد احتیاج داشت و با اعزام شدن شهید مرادی موافق نبود در تاریخ هشتم اردیبهشت‌ماه سال 61 به اتفاق 90 نفر از بهترین فرزندان این منطقه دلاورخیز دلفان راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد در حالی‌كه فرمانده دسته‌ای بود كه من هم جزء آن‌ها بودم در حقیقت از وجود ایشان استفاده كردیم.
چندین روز قبل از عملیات نیمه‌های شب از خواب بیدار شدم به اطراف نگاه كردم دیدم یک سفیدی پیداست مقداری جلو رفتم دیدم شهید هاشم مرادی در حال خواندن نماز است با خدای خویش راز و نیاز می‌كرد قسم به‌خدا شرمنده شدم برگشتم با خودم فكر كردم خیلی در اشتباه هستیم و زمان زیادی لازم است تا خاک پای شهید مرادی و امثال ایشان بشوم.
چهره زیبا و نازنین او را هركس می‌دید متوجه می‌شد كه سفر آخر او است و به كاروان شهیدان انقلاب خواهد پیوست هرگز فراموش نمی‌كنم روزی‌كه برای انجام عملیات بر ماشین‌های كمپرسی سوار شدیم با روحیه بسیار عالی دعای آیت‌الكرسی را به ما یاد می‌داد.
شهید مرادی اخلاق خوبی داشت هرگز فراموش نمی‌كنم كه یكی‌از نیروهای تحت امرش تمرد كرده بود آمده بود پیش من گلگی می‌كرد منظور من از بیان این مطلب این است كه شهید مرادی در هیچ زمانی راضی نبود كسی را از خود برنجاند البته كسانی‌كه شخصاً در شب‌های عملیات در جبهه‌ها حضور داشته‌اند می‌دانند عزیزان ما به چه وضعیتی به شهادت رسیده‌اند در شب تاریك كه هر صدایی و هر سایه درختی در مسیر حركت‌مان ما را آماده می‌كرد نه غذای كافی داشتیم و به‌جای آب سرد آب گرم هم نداشتیم با آن وضعیت به همراه گروه هاشم مرادی به‌سوی دشمن حركت می‌كردیم كه ناگهان نیروهای گشتی دشمن متوجه نفوذ ما شدند تا 50 متری ما آمدند ساعت دو بعد از نصف شب با دشمن درگیر شدیم.
در حدود نیم ساعت زیر آتش سنگین دشمن قرار گرفتیم فرماندهان به‌وسیله بی‌سیم وضعیت را گزارش نمودند دستور عملیات صادر شد فریاد «الله‌اكبر» بلند شد به‌سمت خاكریزها حركت كردیم محوری كه ما در حركت بودیم تیراندازی نمی‌شد زیرا دشمن كمین كرده بود تا به محض رسیدن، همه را به رگبار ببندند همان طوری‌كه جلو می‌رفتیم سایه‌های سیاه در اطراف خود می‌دیدیم ولی اطلاع نداشتیم كه سنگرهای كمین است تا از روی خاكریز بالا رفتیم با رگبار گلوله روبه‌رو شدیم تعداد زیادی از بچه‌های رزمنده ازجمله هاشم مرادی شهید و مجروح شدند.
captcha