به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا)، باقر غباریبناب، استاد دانشگاه تهران، بعد از ظهر امروز 16 اسفند، با موضوع «خضر و موسی در تفاسیر عرفانی و روانشناسی» در ادامه پنل سلامت روانی و اجتماعی همایش بینالمللی مطالعات میان رشتهای قرآن کریم، سخنرانی کرد.
غباریبناب در آغاز سخنانش گفت: در مورد داستان خضر و موسی، برای من سوال این وجود داشت که چگونه می توانیم سلامتی خود را حفظ کنیم؟ مبنای بحث ما در این بحث تفسیر نمادین است. شما وقتی روایت اعماق یونگ را مطالعه میکنید هم داستانها معنایی دارند. در ابنعربی و مولانا هم میبینیم که معنای داستانها مورد بررسی قرار گرفته است.
وی ادامه داد: در مسیر این پژوهش ما میبینیم قسمتی از وجود ما به فرشتگان میرسد. قسمتی از ناخودآگاه وجود دارد که به صورت نمادهایی نشان داده شده است که پیامبران و خضر در این سطح میگنجند. آنچه ما را به خود واقعی متصل میکند، خضر است که میخواهد بعد ناخودآگاه حضرت موسی را به او نشان دهد.
استاد دانشگاه تهران تصریح کرد: قهرمان در داستان دنبال این است که خود را از بندهای نفس آزاد کند و متعالی کند. در داستان خضر و موسی، قهرمان موسی است. این را خودآگاه می گوییم. اینکه چه عواملی پشت امور وجود دارد که من اینجا سخنرانی کنم، برای من معلوم نیست، اما قسمتی از وجود من هست که من در حضور شما بایستم و با شما سخن بگویم.
غباریبناب افزود: داستان این طور شروع می شود که حضرت موسی که مقام بالایی دارد، به دنبال داناترین فرد میرود. زیرا بدون واسطه با خدا صحبت میکرد و ده فرمانی که به او داده شده است، مبنای مذاهب توحیدی است. همین موسی نماد خودآگاهی و معرفت است. بر اساس یک حدیث یک نفر از حضرت موسی میپرسد داناترین فرد کس کیست که میگوید من هستم. به او الهام میشود که یک فرد از تو بیشتر میداند که او هم خضر است. خضر به معنای همیشه زنده است.
وی افزود: علم خضر جاودانه است، موسی به دنبال خضر راه میافتد که فرد آگاهتر از خود را بیابد که به سمت مجمع البحرین میرود. معنای روانشناسی مجمع البحرین یعنی جایی که بین خودآگاه و ناخودآگاه است. یوشع نیز با حضرت موسی راه میافتد. میروند و خسته میشوند و روی سنگی مینشینند دریا موجی میشود و ماهی نمک زده توشه راهشان بر اثر آب دریا زنده شود و به دریا میرود. یوشع یادش میرود که به موسی بگوید ماهی زنده شده و به دریا رفته است. بعد از گشنه شدن ایشان میخواهند ماهی را بخورند که میبینند ماهی نیست. یوشع به موسی میگوید من یادم رفت به تو بگویم که ماهی زنده شد و به دریا رفت. موسی در جواب میگوید باید برگردیم، زیرا همان جایی که ماهی زنده شده است و به دریا رفته است، محل خضر است. زیرا ماهی که همه چیزش دریاست در آنجا زنده شده است. پس از بازگشتن به آن نقطه خضر را آنجا مییابند. خضر از موسی میپرسد که چرا آمدهای و موسی میگوید که آمدهام مطالبی که نمیدانم را از تو یاد بگیرم. خضر میگوید تو چیزهایی را یاد گرفتهای که من نمیدانم و من نیز چیزهایی را میدانم که تو نمیدانی.
استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه موسی به دنبال خضر راه میافتد، گفت: خضر میگوید تو نمیتوانی زیرا صبر نخواهی داشت. موسی میگوید که صبر خواهم کرد و جواب میشوند که چطور میتوانی به چیزی که نمیدانی صبر کنی. معلوم خواهد شد که صبوری برای پیمودن راه معنوی ضروری است.
وی افزود: خضر کشتی را سوراخ میکند و موسی دلیل آن را میپرسد و خضر یاداوری ناصبوری موسی را میکند. در ادامه راه خضر کودکی را میکشد و موسی باز اعتراض میکند و دوباره با یادآوری خضر مواجه میشود. بعد خضر دیواری را ترمیم میکند و باز موسی علت را میپرسد. خضر میگوید این دیگر پایان راه ماست.
وی ادامه داد: خضر پس از بیان علل اعمالش میگوید که این کارها به من الهام شده است. چند مسئله اینجا درک میشود یک مسئله صبر کردن است. وقتی ما به فراز و نشیب زندگی نگاه میکنیم، متوجه میشویم که اگر صبر کنیم، حکمت کارها برای ما آشکار خواهد شد. مسئله دیگر مسئله ادب مریدی و مرشدی است. ما اگر نتوانیم در مقابل مرشد خود ادب را نگاه داریم نخواهیم توانست در مقابل خداوند ادب نگاه داریم و اعتراض خواهیم کرد. مسئله دیگر ولایت و نبوت است. این دو در عرفان اسلامی وجود دارد. حضرت موسی مقام نبوت داشت، اما خضر مقام ولایت داشت.
غباری بناب تصریح کرد: ولایت پس از نبوت ادامه مییابد. مسئله دیگر این است که وقتی ما از خود متعالی صحبت میکنیم یک صورت ازلی است. صورت ازلی توسط ما پر میشود. بعد از ولایت تکوینی و تشریعی خدا ولایت به حضرت نبی اکرم و بعد به اولاد ایشان و حضرت مهدی میرسد و وقتی میگوییم حضرت مهدی زنده هست، یعنی در درون من و شما زنده است و ما از طریق خویشتن و وجود متعالی خودمان میتوانیم با اولیا خودمان در تماس باشیم. ما از داستان های قرآنی می توانیم استفاده کنیم تا شرایط رشد مساعد خودمان را پیدا بکنیم.