به گزارش
خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از لرستان، هنر در مدرسه عشق نشاندهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف و تجسیم تلخکامی گرسنگان، مغضوب قدرت و پول است.
هنر در جایگاه واقعی خود تصویر زالوصفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی، فرهنگ عدالت و صفا، لذت میبرند.تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهانخواران شرق و غرب و در راس آنان آمریکا و شوروی را بیاموزد.
هنرمندان ما تنها زمانی میتوانند بیدغدغه کولهبار مسئولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غیر، تنها و تنها در چارچوب مکتبشان، به حیات جاویدان رسیدهاند.
و هنرمندان ما در جبهههای دفاع مقدسمان اینگونه بودند، تا به ملااعلی شتافتند و برای خدا و عترت و سعادت مردمشان جنگیدند؛ و در راه پیروزی اسلام عزیز تمام مدعیان هنر بیدرد را رسوا نمودند.
تکلیف هنرمنداناکنون در این دنیای مسموم که نفس کشیدن در آن مرگ تدریجی است، تکلیف ملتهای دربند این ابرقدرتها چیست؟ باید بنشینند و این صحنههای جنایتبار را تماشا کنند و با سکوت مجال دهند که دنیا در آتش بسوزد؟ آیا روحانیون، نویسندگان، گویندگان، روشنفکران و متفکران از هر ملت و مذهبی که هستند، تکلیفی انسانی مذهبی، ملی و اخلاقی ندارند و باید نقش تماشاگر را در کشورهای خود ایفا کنند؟ و یا آنکه باید این سران و سرمداران با گفتار و نوشتار خود، ملتهای مظلوم در بند را بسیج کنند تا ستمگران را از صحنه خارج نمایند و حکومت را به دست مستضعفان بسپارند، چونان که در ایران با همت ملت بزرگوار شد.آیا در منطقه قدرتی به پایه قدرت رژیم مظلوم در بند بود؟ و دیدید که با دست خالی و ایثار جان و توان در مدت کوتاهی از بندها رها و ستمگران و دزدان را یا در بند کشیدند و یا بیرون راندند.محرومان و ستمدیدگان تاریخ باید خود برخیزند و انتظار نکشند که ستمگران آنان را از بند نجات دهند.
غفلتزدایی از مردماکنون بر علمای اسلام و نویسندگان و دانشمندان و هنرمندان و فیلسوفان و محققان و عارفان و روشنفکرانی که از این مسائل رنج میبرند و به حال اسلام و مسلمین تاسف میخورند، در هر منطقه و دارای هر مذهب و مسلکی که هستند، لازم است برای جلوگیری از این خطر عظیم که اسلام و مسلمین گرفتار آن هستند، دامن همت به کمر زنند و با هر وسیله ممکن در مساجد و محافل و مجالس عمومی مسلمانان را هشدار دهند و از آنان غفلتزدایی نمایند و آنان را برای یک نهضت عمومی اسلامی مهیا کنند و باید بدانند که این امریاست ممکن و شدنی ولی محتاج به کوشش و فداکاری است.
رسانههای گروهی، بهویژه صدا و سیما، این مراکز آموزش و پرورش عمومی میتوانند خدمتهای گرانمایهای را به فرهنگ اسلام و ایران نمایند.بنگاههایی که شب و روز، ملت در سراسر کشور با آنها ارتباط سمعی و بصری دارند، چه مطبوعات در مقالات و نوشتارهای خود و چه صدا و سیما در برنامهها و نمایشنامهها و انعکاس هنرها و انتخاب فیلمها و هنرهای آموزنده باید همت گمارند و بیشتر کار کنند و از گردانندگان و هنرمندان متعهد بخواهند تا در راه تربیت صحیح و تهذیب جامعه وضعیت تمام قشرها را در نظر گرفته و راه و روش زندگی شرافتمندانه و آزادمنشانه را با هنرها و نمایشنامهها به ملت بیاموزند و از هنرهای بدآموز و مبتذل جلوگیری کنند.
وظیفه هنرمندانمن چیزی که از نویسندگان میخواهم این است که همانطور که ما طلبهها مکلف هستیم، شما آقایان نویسندگان هم مکلف هستید الان از قلمتان استفاده کنید و برای خیر این ملت و برای خیر این جامعه قلمفرسایی کنید.
کمبود هنرمندان معتقد به ارزشهای اسلامیمدتها باید زحمت بکشیم و باور کنیم که خودمان دارای یک فرهنگ بزرگ انسانی با ارزشهای اسلامی هستیم و اگر امروز کمبود نیروی انسانی هست بهخاطر همین است که افکار به آن طرز تفکر عادت کرده بود.لذا ساختن تئاتری که مطابق با اخلاق انسانی ـ اسلامی باشد زحمت دارد و سینما هم اگر بخواهد چنین باشد نیازمند به صرف مدتها وقت است و هرگز در متن سینما و تئاتر نوشته نشده است که باید مرکز فساد باشند و هنر آنها هم که عبارت بود از چیزهای مبتذل، جز این نبود که افراد و جوانان ما در دانشگاهها و خارج و داخل طوری تربیت کنند که همه را منحرف سازد.
هنرمندان منحرفمن شاهد بودم که روحانیت را به اسم ارتجاع و اسمهای ننگین دیگر در نظر ملت ساقط نمودند و سنگرهای بزرگ اسلام را یکی پساز دیگری با دست جوانان بیخبر از عمق توطئهها شکستند، و راه را برای مقاصد شوم استعمارگران باز کردند، و شاعران درباری و نویسندگان مزدور و گویندگان وابسته برضد اسلام و خدمتگزاران به کشور و اسلام، از رجال پاکدامن گرفته تا علمای بزرگ طراز اول، با قلم و زبان و شعر و مقاله، آنان را از ملت و ملت را از آنان جدا کردند و سایه شوم استبداد و استعمار را در طول پنجاه سال، آنچنان بر سرتاسر کشور عزیزمان گستردند که احدی را مجال گفتن حق نماند.
برگرفته از کتاب «هنر متعهد در کلام بزرگان» تالیف پرویز پرنیان