کد خبر: 3601171
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۸:۱۸

شناخت روان جوان و آگاهی از مقتضیات جوانی؛ گام نخست برای تربیت

گروه اجتماعی: باید توجه داشت جوان تشخص‌طلب و استقلال‌جو است و نباید با او آمرانه برخورد کرد، هیچ چیز بیش‌از حق‌ رای در تربیت آنان مؤثر نیست، اولین نکته برای آرامش خانواده و دوری از رفتارهای ناپسند جوان، شناخت روان جوان و آگاهی از مقتضیات جوانی است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، اولین نکته برای آرامش خانواده و دوری از رفتارهای ناپسند جوان، شناخت روان جوان و آگاهی از مقتضیات جوانی است. فرزند جوان، مطابق میل طبیعی، عاشق استقلال و تشخیص است.می‎خواهد هرچه زودتر خود را از محدودیت‌های دوران کودکی رها سازد و به گروه بزرگسالان بپیوندد و مانند آنان مستقل باشد.او خواسته خود را بر زبان نمی‎آورد! ولی اگر به مقصود خود نائل نشود و به حق طبیعی خود دست نیابد، سرکشی و طغیان می‎کند، به کارهای غیرعادی دست می‎زند، بدرفتار و تندخو می‎شود و با زبان حال می‎گوید: به شخصیت من احترام بگذارید! مرا مستقل و آزاد بشناسید! با من همانند یک فرد بزرگ برخورد کنید!
در سخن پیامبر(ص) است که فرمود: «فرزند، هفت سال آقاست، هفت سال بنده است و هفت سال هم زیردست است» طفل هفت سال اول بر پدر و مادرش حکومت می‎کند! زیرا فکرش نارسا و جسمش ناتوان است.پدر و مادر باید با دیده رافت به او نظر کنند و ناچارند که خواسته‌های او را برآورده سازند.
در هفت سال دوم، تغییرات قبل ملاحظه‌ای در تن و روان کودک پدید می‎آید.جسمش قوی می‎شود و درکش رشد می‎کند و تا اندازه‌ای خوبی‎ها و بدی‌ها را می‎فهمد لذا مورد مؤاخذه والدین و مربی و آموزگار قرار می‎گیرد و چون عقلش به‌خوبی شکفته نشده و به صلاح و فساد خود را به‌درستی تشخیص نمی‎دهند، پدر و مادر آمرانه به او تذکر داده و او باید فرمان والدین را اطاعت کند.
اما در هفت سال سوم نشانه‌های جوانی و بزرگسالی در او پدید می‎آید.لذا احساس مسئولیت می‎کند و در تدبیر زندگی همکار والدین است.
باید توجه داشت جوان تشخص‌طلب و استقلال‌جو است و نباید با او آمرانه برخورد کرد.هیچ چیز بیش‌از حق‌رای در تربیت آنان مؤثر نیست.باید در خانه و مدرسه به آنها حق اظهار عقیده داده شود البته استقلال دادن به جوان به این معنا نیست که وی در تمام اعمالش ازاد باشد تا به میل خود به هر محیط فاسدی برود؛ زیرا جوان که عقلش نسبت به احساساتش ضعیف است، همواره در معرض سقوط قرار دارد.جوان اغلب پایان کار را نمی‎بیند و از تشخیص بسیاری از بدی‎ها و خوبی‎ها عاجز است.پس نیاز است هم شخصیتش مورد احترام باشد و هم اختیار صددرصد نداشته باشد، بلکه تصمیم نهایی با والدین است.
سخت‌گیری بی‌مورد، زورگویی و ستم، تعدی و خشونت والدین نسبت به جوان یکی‌از دو نتیجه را به بار می‎آورد: جوان بر اثر فشارهای طاقت‌فرسای روحی و نظارت‌های خسته‌کننده والدین، نیروی مقاومت خود را از دست داده و تسلیم شرائط موجود می‎شود.او اگرچه سازگار و سر به زیر می‎شود ولی استعدادهای خود را از دست می‎دهد و یک انسان نالایق بار می‎آید.جوان در مقابل سخت‌گیری‌ها می‎ایستد که در نتیجه باعث اختلاف در خانواده می‎شود.عربده‌ها و فریادها، تندی و خشونت، اشک و زاری، هیجان و ناراحتی برنامه عادی چنین خانه‌هایی خواهد بود!.
برخی از پدران به‌خاطر عقده خودکم‌بینی، خشن و تندخو هستند.برای ابراز قدرت در خانه، با اهل منزل بدرفتاری می‎کنند، فریاد می‎کشند، دشنام می‎دهند.گاهی بچه‌ها را کتک می‎زنند! گاهی در محیط منزل ایجاد رعب و هراس می‎کنند! لغزش یا اشتباه کوچک را بزرگ تلقی کرده و چشم‌پوشی نمی‎کنند.مثلاً پدر اگر بخوابد، انتظار دارد که همه اهل خانه ساکت باشند و اگر صدایی بلند شود، طوفان به پا می‌کند! ولی اگر دیگران خواب باشند، استراحت دیگران برایش ارزشی ندارد! کودکان این خانه‌ها بر اثر سخت‌گیری بی‎مورد والدین، خشمگین و عصبی بارمی‎آیند و همواره در خود احساس حقارت نموده و این حس به‌صورت عقده در آنها باقی می‎ماند.
البته تا کوچک هستند نمی‎توانند در مقابل رفتار خشن پدر  نیرومند خود عکس‎العملی نشان دهند، اما زمانی‎که پا یه سن جوانی می‎گذارند، برای این‌که در خانه به‌خاطر عقده حقارت خود، ابراز وجود کنند، کانون خانواده را به محل مشاجره و ناسازگاری تبدیل کرده و کار به آنجا می‎کشد که فرزند در مقابل پدر می‎ایستد!
راه‌حل این معضل به دو طرف برمی‎گردد.دو طرف باید خودسری و لجاج را ترک کنند و از تمایلات نادرست خویش چشم بپوشند تا بتوانند با همکاری یکدیگر مشکلات را حل کنند.
در برسی روی 105 پسر و دختر جوان که خلاف بزرگی را انجام داده بودند، متوجه شدند که تقریباً 91 درصد جوانان مجرم از اختلالات عاطفی شدید رنج می‎برند.یعنی هم از حیث عاطفی مورد بی‎مهری قرار گرفته بودند و هم احساس ناامنی و حقارت داشتند.
captcha