طیبه راسخ محمدیپور، متولد سال ۱۳۶۴ همسر شهید مدافع حرم سید اسماعیل سیرت نیا در گفتوگو با کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، بیان کرد: سید اسماعیل متولد سال ۱۳۵۷ بود که از سال ۱۳۷۴ وارد سپاه لشکر ۲۷ شد. در سال ۱۳۸۵ ازدواج کردیم و ۹ سال زندگی مشترک داشتیم که در ۱۶ مهر سال ۹۴ به جبهه سوریه اعزام شدند و ۲۹ روز بعد به شهادت رسیدند.
نحوه شهادت
وی ادامه داد: مدت
زمان شهادت آقا سید در ۴ روز بود به گونهایی که تیربارچی لشکر به شهادت
میرسد و آقا سید داوطلبانه تیربارچی شدند که خبر میرسد گروهی در جای دیگر در حال
جهاد هستند که ممکن است محاصره شوند و برای کمک به مجاهدین حرکت میکنند و در راه
ماشینشان مورد اصابت قرار میگیرد و شلنگ اتصال بنزین اتومبیلشان پاره میشود که به
علت مهمات موجود در ماشین سعی میکند تا از منطقه دور شود ولی خمپارهایی کنار
ماشین میخورد که ترکشهای زیادی به آقا سید برخورد میکند، ترکشی که به پهلو و
پشت سر اصابت میکند سبب شهادت سید اسماعیل میشود.
لحظههای بعد از
شنیدن خبر شهادت همسر
همسر شهید تصریح کرد:
زمانی که خبر شهادت را به ما دادند من شهرستان در منزل پدرم بودم که ایشان نیز در کربلا
بودند و اقوام خبر شهادت را آورده بودند که با دیدن چهره آنها متوجه شدیم خبری شده
مادرم به علت بیماری قلبیاش روی زمین نشست و نامهای مختلف را بر زبان آورد تا
بدانیم خبر مربوط به چه کسی است تا متوجه شدیم آقا سید به شهادت رسیدند.
راسخ محمدیپور تبیین کرد: در لحظه باور همچین خبری برایم سخت بود و جریان سستی زانو را که در مصیبتهای اقوام از زبان نزدیکان شنیده بودم برایم اتفاق افتاد؛ در آن زمان فقط توانستم ذکر زیبای «یا زهرا» را بر زبان بیاورم و فریاد میزدم یا زهرا که به معنای واقعی احساس کرده در آغوش حضرت مادر(س) هستم و آرامش قلبی را حس کردم و آنقدر آرام شدم که توانستم از بغل دائی خودم را بیرون بکشم و مادرم را آرام کنم بالاخره این آرزوی آقا سید بود انشاالله ما هم به این آرزو برسیم.
حضور معنوی شهید در
زندگی
همسر شهید در رابطه
احساس حضور همسرش بعد از شهادتش تصریح کرد: بعد از شهادت آقا سید حضور معنوی ایشان
را در زندگیام بسیار حس میکنم زیراکه این رابطه یک رابطه زن و شوهری نبود بلکه
یک رابطه رفاقتی، همسری، همسنگری، دوستی و یک رابطه معلم و شاگردی بود که به خاطر
عمق این رابطه و حضور گرم هنوز هم ادامه دارد و همین سبب ایستادگی و مقامت من شده
است و امیدوارم که بتونم این راه را ادامه دهم و درجا نزنم.
وی ادامه داد: البته
این حضور معنوی به این معنی نبود که من جایی گیر کنم و آقا سید را صدا کنم و او به
صورت خارق العادهایی بیاید و به من کمک کند نه اینگونه نیست بلکه این رابطه یک
رابطه رفاقتی بود و هنوز هم رابطه ما ادامه دارد و من هر روز با او رابطه دارم و
هر روز با ایشان حرف میزنم، درد دل، شوخی و دعوا می کنم حتی از او دلخور میشوم
قهر و مجدد آشتی میکنم و رفاقت زندگیمان به همان شکل برقرار است.
همسر شهید سیرت نیا
اظهار کرد: حتی گاهی پیش میآید که دوستان تماس میگیرند که دیروز چه اتفاقی افتاده
میپرسم چطور؟ میگویند دیروز آقا سید را خواب دیدم و به این شرح بود میگویم بله
دیروز عصبانی بودم و با آقا سید بحث کردم و این ارتباط به گونهایی است که برای
خیلیها قابل باور نیست و گاهی اوقات چندین نفر را به خط میکند تا آن کاری را که
مد نظر من است انجام شود اگر خودش نیست ولی کمک میکند تا کاری که می خواهم انجام
شود و قبل از اینکه من ازش کمک بخواهم کمکم میکند.
حفظ حریم منزلمان به
دست آقا سید است
همسر شهید بیان کرد: ما
یک عهدی را با هم بسته بودیم، تا زمانی که بود خودش حافظ حریم ما بود و تعیین میکرد
که چه کسی مهمان خانه و وارد حریم خانواده شود و سر سفره ما بشیند و بعد از شهادتشان
نیز هنوز این عهد و پیمان برقرار است و هر کسی که لایق ورود به خانه ایشان نیست
توفیق ورود به این حریم را به انواع و طرق متفاوت ندارد.
از اینکه به عنوان
همسر شهید شناخته شدید چه حسی دارید؟
وی ادامه داد: به لطف
آقا سید در طول این ۹ سال زندگی مشترک در کنار همسران شهدا زندگی کردهام
که بودن با آنها و همسفره شدن با این افراد باعث شد تا به معنای واقعی درک کنم که
همسر شهید بودن چه لطف بزرگی است که خداوند به همسفر کسی که به شهادت رسید است میدهد
که بار بزرگی را بر دوش همسفر میگذارد تا تمام تلاشش را بکند که در این راه قدم
بردارد و کم نیاورد.
راسخ محمدیپور گفت: به
هر کسی که به این موقعیت الهی میرسد تبریک میگویم به این جهت که کاروان امام حسین
(ع)در طول تاریخ در حال حرکت است و مدام به اصحاب امام اضافه میشود درست است که
زمانی که امام حسین (ع)از مدینه به سمت کربلا حرکت کرد ۷۲ یار داشت ولی از آن زمان تا الان هر کسی که
هدفش حسینی بوده و بخاطر هدفش به شهادت رسیده به این کاراون ملحق شده و این کاروان
تا روز ظهور امام زمان(عج) و قیام حضرت در حرکت است و مطمئنٱ همان گونه که به کاروان
امام حسین (ع) یار اضافه میشود به کاروان حضرت زینب(س) نیز یار اضاف میشود و این
کاروان همان کاروانی است که پشت سر امام حرکت کردند و زینبی زندگی کردند و زینبی
هم از دنیا رفتند که شامل مادران، همسران و فرزندان شهدای هستند که پیروی این خط و
در این مسیر قدم بر میدارند.
به شهید شدن آقا سید ایمان
داشتم
وی در پاسخ به این سوال، هیچ گاه فکر می کردید
که همسرتان آسمانی شود؟ بیان کرد: پدر من رزمنده بود و
جانبازی جنگ را همیشه به یادگار داشتند و آرزوی یک دختر برای چنین پدری این است که
هجرتش از دنیا به مرگ طبیعی نباشد و به کاروان دوستان شهیدش پیوندد که این بزرگترین
آرزوی من برای پدر و بزرگترین تکیه گاه زندگیام بود که بعد از ازدواج هم این
روند ادامه داشت و ما اعتقاد داشتیم که در این دنیا مسافر هستیم و باید روزی از
این دنیا برویم که این رفتن را به بهترین شکل از خدا میخواستیم و برای هم دعا میکردیم
تا به این آرزو برسیم.
همسر شهید ادامه داد: همچنین الفاظی مانند الهی، همسر شهید، را برای هم بکار میبردیم و این حسن عاقبت بخیری را برای هم داشتیم و این باور را داشتیم که این ولایت مداری به شهادت ختم شود و به اینکه سید شهید شود باور داشتم اما زمان و مکانش را تصور نمیکردم البته آخرین باری که سید از منزل خارج شد برای من مانند هجرتی بود که بازگشتی در آن نداشت و اینکه من دیگه ایشان را نمیبینم برایم سخت بود.
پاسخی برای شبهات
مدافعان حرم در این روزها
وی بیان کرد: کسانی
که این شایعات را درست میکنند اگر کمی ولایت مدار باشند و جملات حضرت آقا راجع به
مدافعین حرم را بشنوند خیلی از مشکلاتشان حل میشود و درک میکنند که این رزمندگان
مدافعان حرم هستند و تنها برای دفاع از ضریح نمیروند بلکه برای دفاع از حریم اهل
بیت(ع) و حریم انقلاب اسلامی میجنگند که دفاع از انقلاب اسلامی مانند همان ماجرای
فدک است که زمانی که از اهل بیت(ع) خواسته شد محدوده فدک را مشخص کنند تا به آنها
بر گردانده شود و تا به قول خودشان انجام وظیفه کرده باشند اما زمانی که امام
محدوده فدک را مشخص کردند به امام گفتند شما محدوده اراضی تحت سلطه اسلام را مشخص
کردید که امام فرمودند دقیقٱ فدک همین است.
وی تصریح کرد: دقیقٱ
حریم انقلاب اسلامی و حریم اسلام با مرزهای جغرافیایی قابل قیاس نیست که بگویم
اینها ایرانی هستند و باید در کشور بمانند و از مرزها دفاع کنند که این خیلی کوته
فکری است زیراکه این رزمندگان برای دفاع از اسلام میروند و با کسانی که اگر
بتوانند چیزی از اسلام باقی نمیگذارند مبارزه میکنند حال این اسلام هر جایی از
دنیا که باشد فرقی ندارد که این افراد پیش مرگانی برای دفاع از نظام جمهوری اسلامی
و مدافعین حریم انقلاب هستند.
همسر شهید بیان کرد: نکته جالبی که در زندگی آقا سید بود این است که ایشان به سربازی افتخار میکرد و معتقد بود که معنی سربازی این نیست که تو بایستی تا فرمان صادر شود بعد اقدام کنی گاهی اوقات لازم است یک سرباز جلوتر از فرماندهاش حرکت کند و یک سپر برای فرماندهاش باشد که او این سپر بودن را عاشقانه دوست داشت و انتخاب کرده بود پس همان گونه که ایشان راه ولایت را ادامه میدادند ما هم باید راه ولایت را ادامه بدهیم و کمک به حفظ حکومت حضرت آقا بزرگترین سربازی من است و ما خون، جوان، سر، همسر، پدر، پسر میدهیم تا یک لحظه لبخند از چهره حضرت آقا نرود زیرا که یقین داریم این اتصال به ولایت است و اینها قرار است زمینه ساز ظهور باشند پس همه تلاشمان این است که در این راه سرباز باشیم.
خاطره/ پیامی به حضرت
آقا
وی از همسرش خاطرهایی
تعریف کرد و گفت: آقا سید در زمان فتنه ۸۸ بسیار فعال و در تمام آن مدت تلاشش افزایش بصیرت مردم بود و نشانه پیروزی ایشان در این
اتفاق همان ماجرای ۸ دی بود که در رشت اتفاق افتاد. بعد از این ماجرا
یک روز آقا سید به منزل آمدند و بسیار خوشحال بودند با ذوق گفتند که برای حضرت
آقا پیغامی فرستادم که من پرسیدم ماجرا چیه؟ چی شد که برای آقا پیام فرستادی؟ گفت:
برای آقا نوشتم که خیالتان از رشت راحت اینجا یک سرباز دارید و این یک اتفاق
بسیار بزرگی است که یک روز انقدر به خودت مطمئن باشی که بتوانی برای ولی عهدت
پیامی بفرستی و بگویی که خیالت از این شهر راحت سربازی اینجا داری که برای حفظ
ارزشهای انقلاب همه چیزش را میدهد از آبرویش هم میگذرد چه برسد به جانش.
همسر شهید بیان کرد: مردم شهر رشت و استان گیلان بعد از شهادت آقا سید به ایشان لقب علمدار جبهه فرهنگی گیلان دادند به دلیل اینکه ایشان به معنای واقعی علمدار جبهه فرهنگی بودند و تمام زندگیاش را برای فرهنگ گیلان گذاشتند چه از نظر مالی، و چه از نظر جانی و آبرویی که تنها انگیزه حضور آقا سید در این راه همین جمله حضرت آقا است که میفرماید: «فرهنگ چیزی است که حاضرم به خاطره آن جانم را هم بدهم» که این جمله را همراه با تصویر حضرت آقا پیرینت گرفتند و روی دیوار اتاق نصب کردند.
وی ادامه داد: ایشان
تمام زندگی شان را خرج فرهنگ کردند و این طور نبود که بگوید فرهنگ جدای سیاست است
و سیاست جدای از صیانت بلکه همه اینها را در بر میگرفت. آقا سید ساکن تهران بود
ولی تا میتوانست تمام امکانات و جلسات مختلف با چهرها را برای مردم رشت محیا میکرد
و جلسات مختلفی برای شهدا و اهل بیت و بعد از فتنه ۸۸ برای تبیین جملات حضرت آقا سلسله جلسات
بصیرتی در شهر برگزار میکرد و شخصیتهای مختلفی را دعوت میکرد و از وجودشان
استفاده میکرد که نتیجه این بصیرت افزایی و جلسات این شد که مردم رشت یک روز
جلوتر از مردم تهران و دیگر شهرها داخل خیابانها ریختند و براعت خود را از فتنهگران
اعلام کردند.
همسر شهید تصریح کرد:
سید برای این بصیرت جوانی و جونش را داد از نظر مالی بسیار در تنگنا بود ولی حاضر
نبود بخاطر این مشکل دست از این کار بردارد و بعد از شهادتش نیز بدهکار بود زندگیاش
را به سختی میگذراند ولی هرگز بخاطر بدهی شرمنده نبود و با وجود این بدهیها در
این راه قدم بر میداشت و همیشه احساس سربلندی میکرد و تمام تلاشمان همراهی و هم
سنگری بود و تمام خواسته سید این بود که مردم همیشه بصیرتشان را حفظ کنند و بصیرت
به دست نمیآید مگر اینکه ما چشم و دلمان را به کسی بسپاریم که یقین داریم سکاندار
نظام جمهوری اسلامی ایران است.
زینب رحیمی