به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) از مازندران به نقل از خبرگزاری فارس، کوچکترین مهمان جشن یکسالگی فارسپلاس، نازدانه 9 ماههای بود که چندی قبل تصویرش در آغوش گرم رهبر انقلاب، گُلترین عکس روزهای تکنولوژی شد.
دلم عجیب هوایش را کرده بود ...
زینب بلباسی در آغوش رهبری
مهدی و حسن بلباسی در محضر رهبری
فاطمه و همسر شهید بلباسی در محضر رهبری
با همسر شهید بلباسی قرار دیدارش را گذاشتم و در یک بعدازظهر گرم و سوزان راهی قائمشهر شدم.
گویا دیداری با این عروسک معصوم که دیگر باید با قاب عکس پدر خو بگیرد، میتوانست درسی فراتر از صبوری برایم باشد.
از کوچه پسکوچههای شهر گذر کردم تا به خیابانی رسیدم که به نام شهید مدافع حرم محمد بلباسی مزین شده بود.
دلاور خانطومان، تنها شهید مدافع حرم قائمشهر است...
از حماسهسازیهای مردان این شهر در دوران دفاع مقدس نباید غافل شد، شهری که مزین به نام سردارانی چون حاج جعفر شیرسوار، ناصر بهداشت، صادق مزدستان، علیرضا بلباسی، موسی محسنی، علیاصغر خنکدار، موسی عمویی، محمدحسین باقرزاده، ابراهیم وکیلزاده و ... است که هر یک در سالهایی نهچنداندور علمداری از علمداران لشکر پرافتخار و همیشه پیروز 25 کربلا بودهاند.
حال یک نسل بعد از این دلیرمردان، مردانی شکفتند که باز هم نگینی شدند برای این سرزمین؛ از رشادتها و مجاهدتهای فرمانده شجاع این روزهای سوریه، جانباز خانطومان «عبدالله صالحی» گرفته تا شهادت غریبانه سردار فرهنگی این سالهای مازندران «محمد بلباسی»...
از در و دیوارهای این شهر غرور و افتخار میبارد، محمد آبرویی شده برای همه قائمشهریها و بهویژه نسلی که سینهسوخته میدانهای عشق و دلدادگیاند.
راحت و بدون پرس و جو با دیدن تمثال محمد که روی درب منزلش نصب بود، میعادگاه وصالم با زینب را یافتم.
مهدی، سرباز کوچک پدر، در را به رویم باز کرد، احوالپرسی کردم اما شیطنت بچهگانهاش مجال نداد تا پاسخم را بدهد.
چشمم به فاطمه، دختر بزرگ خانواده بلباسی افتاد که گویا آماده رفتن به جایی بود، از حجاب فاطمیاش لذت بردم علاوه بر آرامش چهرهاش؛ منتقلکننده انرژی مثبت و معنویت خاصی بود، آنهم فقط در مکالمه کوتاه در بدو ورودم.
به او غبطه خوردم، به پدر و مادرش احسنت گفتم و آرزو کردم ای کاش تمام دختران سرزمینم اینگونه پاک و بیآلایش باشند.
فاطمه، حسن، مهدی و زینب، قدم و نیمقدهای شیرین این خانهاند.
اینبار نگاهم به زینب افتاد، آرامشی که پدر برایش به ارمغان آورد را روی پای مادر که لالاییاش میداد، تجربه میکرد.
لحظه زیبایی بود، چشمانم در چشمهای نیمهباز زینب کوچولو گره خورد که آماده خوابیدن بود، دیگر چشمانش را بست و مادر او را از پایش جدا کرد.
وصف حال همسر شهید قابل شرح نیست، فقط به این مقدار بسنده کنم که اسطورهای از صبر و مقاومت را در مقابلم میدیدم؛ پس از احوالپرسی با او و دقایقی حرفهای دلم را زدن، از جشن یکسالگی فارسپلاس برایم گفت، از مهمانان و از حس و حال زینب که همه مایل بودند در آغوش بگیرندش!
انگار خیلی به زینب خوش گذشته بود ...
به خوشرویی بهنوش بختیاری و بغل کردن زینب اشاره کرد و گفت: همه جور مهمان در این جشن بودند، از چهرههای سیاسی تا مردم عادی.
درباره حضور «تتلو» در این مراسم، که با حواشی زیادی در فضای مجازی همراه بود، گفت: او یکی از مهمانانی بود که میزبانان فارسپلاس به رسم میهماننوازی او را گرامی داشتند؛ نباید بین افراد مرز قائل شویم و آنها را قضاوت کنیم.
با هم مروری هم به تصاویر مراسم و طنازیهای زینب در میان مهمانان داشتیم.
لحظات آرام و شیرینی را در این خانه تجربه کردم، خانهای که شاید سایه پدر را کم داشت اما سیمای ملکوتیاش که در قاب خانه جا شد، حضورش را محسوستر میکرد.
از همسر شهید بهخاطر وقت و گپ خوشی که در کنارش داشتم، تشکر کردم.
در مسیر بازگشت، با خود نجوا کردم اگرچه مسیری که رفتهاند، برایمان مقدور نیست اما ای کاش قدرتی باشد تا بر طبل توخالی هوس و غرور تکیه نکنیم.