به گزارش کانون خبرنگاران
ایکنا،
نبأ، از تهران تا استان چهارمحال بختیاری، شهرستان لردگان حدود 10 ساعت و از لردگان تا روستای چیلیته یا همان روستای دودرا حدود یک تا یک ساعت و نیم راه است.
بعد از شناسایی منطقه توسط مسئولان گروه و رفتوآمدهای پیدرپی به این منطقه و جلب رضایت استاندار و بخشدار و دهیار و فرمانده و... بعد از یک ماه تلاش، توافقی حاصل شد که گروه جهادی شهید شکری از دانشگاه شاهد بهعنوان معدود گروه جهادی به این منطقه اعزام شوند و خدماتی در قالب دندانپزشکی و امور هنری و فرهنگی داشته باشند.
شاید بزرگترین لحظات ترس و وحشت برای گروه از همان لحظات بدو ورود به این روستا بود، جادههای پر پیچ و خم که هر آن غفلت راننده اتوبوس منجر به حادثه میشد و از همان لحظات مشخص بود مردم این روستا و روستاهای توابع آن در چه سختیهایی زندگی میکنند. چراکه دل به کوهستان بیآب و علف دادهاند.
گروه جهادی وقتی به روستا میرسد که در حیرت این جادههای پر فراز و نشیب بوده و مورد استقبال عموم مردم روستا قرار میگیرند. کارشان را رسما از صبح زود بیخستگی از مسیر شروع کرده و هر روز بر تعداد بیماران افزون میشود.
از طرفی به مرور زمان هم بر مشکلاتشان از کمبود امکاناتی که سالهاست مردم روستای چیلیته و توابع آن رنج میبرند افزایش مییابد. اورژانسی که طبق ساعات اداری به آنجا سرمیزنند در حالی که گروه جهادی از صبح تا شب بیمار دارد، سر نزدنهای مسئولانی که گفته بودند تأمین امکانات و فضا ایجاد میکنند. شاید این مشکل خیلی وقت بود برای روستانشینانی که هر روز با قطعی آب و پر کردن منبع آبیشان دست و پنجه نرم میکنند. روستانشینانی که به خاک و قطع و وصلی برق و تلفن و نبود گاز عادت کردهاند.
خانمی میگفت ماهانه یک پزشک به روستا میآید. تعداد بچههای زیاد و نبود امکاناتی برای رشد و پیشرفت آنان و حتی نبود یک مدرسه در مقاطع بالاتر با این همه تعداد فرزند که بتوانند آرزویی در جهت خدمت حداقل به روستایشان داشته باشند. آرزویشان هیچی بود، چراکه از صبح تا شب به حصاری از کوه پر از درخت بلوط خیره میشدند و شب با صدای جیرجیرکها و حیوانات وحشی به خواب میرفتند. شیرزنانی که از سختی زندگیشان برایمان میگفتند، ما دیدیم که چگونه زنان با فرزند در آغوش گرفته از درخت بلوط بالا میرفتند تا بتوانند شاخههای درخت بلوط را آذوقه دامهایشان کنند و در انتها دستهای زمخت شده و پرتاول را به ما نشان میدادند و حتی برای سیر کردن فرزندشان، مردشان را راهی شهر میکردند و دو ماه مردی بالا سرشان نبود و خود عهدهدار بچههای قد و نیم قد خود میشدند؛ چراکه تمام مخارج زندگیشان با همین درختان بلوط و دامشان سپری میشد، تنها دلخوشیشان دیدن ستارههایی بود که هر شب بر فراز آسمانشان نمایان و سکوتی که در اطرافشان ایجاد میشد. زندگی ساده و بیآلایش. خیلیها حسرت خوردند به این آرامشی که از قناعت زندگی آنان دیدند. خانههایی که بیزینت بود و به قول دکتری که میگفت تمام زینت زندگیشان به همان چهار گلدوزی که انجام دادهاند، است.
اما این قناعتها پر از درد و رنج بوده برای ساکنانی که سالهاست خاک و کمآبی اذیتشان میکنند. با مشکلات شستوشو و بهداشتی و نظافتشان روبهرو هستند. هیچ کدام نمیخواهند به شهر بیایند.
درب هر خانهای میرفتی داخل هر خانه عکسی از رهبر معظم انقلاب مشاهده میشد، آنان به آرمان انقلاب پایبند هستند ولی مسئولانشان بیتوجهی میکنند در حالیکه تمام مشکلات آنان را میدانند. حتی یک مغازه برای فروش محصولات خوراکی نیز دیده نمیشد، برای هر درمانی باید مسیر سخت را بپیمایند تا به مقصد برسند.
آنان به ما گفتند که در 38 سالی که انقلاب شد هنوز به آرمانهای رهبری پایبند هستند و در این مدت فقط یک مسئول و مقام توانست یک خدمت بزرگ را نسبت به این روستا داشته باشد و آن آسفالت کردن همان جاده پر و پیچ و خم است؛ در حالی که هنوز کار تکمیل نشده و روستا نیاز به آباد شدن دارد. این روستا میتواند سلحشورترین افراد را تربیت کند، نخبگانی را تحویل جامعهاش دهد فقط نیاز به دیدن و رسیدگی مسئولان دارد.
گروه جهادی شهید شکری هم جز معدود گروههایی است که توانست در این منطقه نزدیک به 10 روز خدماتش را ارائه دهد و با تمام سختیهایی که تحمل کرده شوق ادامه راه تا آبادی آن مناطق را در سر میپروراند و این گروه مانند تمام گروههایی که با اخلاص فعالیت میکنند جز برای جلب رضای خدا طالب هیچ چیزی نیستند، جز نیاز به همراهی مسئولان و خیرین دارد تا بتواند باری از دوش ساکنان آنجا بردارد و آیندهای خوش برای آنها در اذهانشان بسازد.
از جمله کارهای اجرایی این گروه جهادی شامل تدبر در قرآن برای جهادگران، آموزش احکام ابتدایی (نماز، وضو و..) همراه با بازی و شعرخوانی خردسال و نوجوان، قصهخوانی با محوریت اخلاقی و قرآنی، خدمات فرهنگی و پزشکی و... است.