کد خبر: 3641720
تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۶

نشسته‌ام سر راه آقا!

گروه اجتماعی: چشمانش پر اشك شد و گفت سر راه نشستم. آخه هر كی بخواد بياد عرفات، از اينجا رد ميشه. نشستم سر راه آقا!

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، بخشی از خاطرات حاج فریدون حسین‌زاده جانباز هشت سال دفاع مقدس را در حج 96 بخوانید. 

«روز عرفه بود؛ از خيمه بیرون آمده تا طلوع عرفات را ببينم. به خيابان اصلی رسيدم. خانمی روی صندلی نشسته بود؛ سلام كردم و گفتم: اينجا نشستی؟ هوا خيلي گرمه. گرما زده ميشی!!؟

چشمانش پر اشك شد و گفت سر راه نشستم. آخه هر كی بخواد بياد عرفات، از اينجا رد ميشه. نشستم سر راه آقا!

رفتم... بعد از مدتی دوباره نشسته بود و باز هم گريه می‌كرد.

گفتم قربونت برم اجازه می‌دهید عكس بگيرم؟ گفت: فقط صورتم نيفته.

باز هم گريه مي‌كرد. نمی‌دانم تا كی آنجا بود! نمی‌دانم مسافرش را پيدا كرد يا نه؟ فقط می‌دانم عاشق بود. نه گرما حس می‌كرد و نه خسته می‌شد.

السلام عليك يا صاحب الزمان.»

captcha