به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، سال 92 بود، زمزمههای شهادت یک خوزستانی در عراق به گوشمان رسید. ما که رسانهای بودیم
در صحت و سقم خبر شک داشتیم. میگفتند سید مهدی موسوی در آنجا شهید شده، با داعش
میجنگید. حتی از همسایههای خانهشان هم کسی نمیدانست او به جبهه عراق رفته است.
بالاخره خبر رسانهای شد، اعلام رسمی کردند که سید مهدی موسوی در مقابل داعش به
شهادت رسید. قیامتی برپا بود در روز تشییعاش، همه شوکه بودند که چه خبر است؟ باز
هم خوزستان شهیدی تقدیم کرده بود. این بار شهیدی نه از جنس آنهایی که در مقابل
دشمنانی ایستادند که به کشورمان وارد شدند، اینبار مقابله با دشمنانی بود که به
مرزهایمان نزدیک و نزدیکتر میشدند.
سید مهدی موسوی اولین بود اما آخرین نبود؛ 69 بار مردم
خوزستان خبر شهادت جوانان رعنا و برومندشان را شنیدند؛ 69 بار به بدرقه پیکر پاک شهدایشان آمدند، 69 بار از
سوز دل برای شهدایشان اشک ریختند.
اوایل نمیدانستیم داعش چیست؟ گهگاهی شنیده بودیم که افرادی با جمود فکری و جهالت و نادانی گروهی را تشکیل دادهاند که نمیگذارند زنان فعالیت اجتماعی داشته باشند، از موبایل استفاده نمیکنند، ریشهایشان بلند است و ضد شیعه هستند. میگفتیم و میخندیدیم که اجازه نمیدهند زنان بر روی صندلی بنشینند و زن بدون اجازه همسرش اجازه ندارد جلوی باد کولر بایستد!!!
جلوتر که رفتیم فهمیدیم عمق فاجعه بیش از اینهاست. وقتی که کمکم فیلمهای سربریدن اسیران این گروه منتشر شد، وقتی که سه هزار دختر ایزدی به اسارت گرفته شد، وقتی که بمبهای تروریستی آنها در اروپا بارها و بارها منفجر شد، وقتی مردم اعدام جمعی و میدانی میشدند، وقتی که حرم مطهر ائمه و معصومین علیهمالسلام هتک حرمت شد، وقتی که پیکر پاک شهید سردار هادی کجباف 50 روز در دستشان اسیر یود، فهمیدیم که این گروه چند آدم نادان نیستند بلکه سازمانیافتههایی از طرف قدرتهای ضد انسانیت دنیا هستند.
اینجا بود که محور مقاومت تشکیل شد؛ خوزستان تنها در این راه شهید تقدیم نکرده بلکه تمام
استانهای ایران و بلکه افغانستان، پاکستان، سوریه و عراق در این راه سهم داشتند. جوانانی که خطر این شجره خبیثه را درک کردند و برای دفاع از دین، مذهب و ناموس پا به میدان مبارزهای سخت گذاشتند.
صبح دیروز سردار حاج قاسم سلیمانی در نامهای
خبر پایان سیطره داعش را به مقام معظم رهبری اطلاع داده و تبریک گفت. وقتی که این نامه منتشر شد ناخودآگاه همه آنهایی در خاطر نقش بستند که در این میدان شهید شدند، شهید تقدیم کردند و غم عزیز را به دل کشیدند.
یاد همه شهدایی که مربوط به سن خاص یا مقام و منصب به خصوصی نبودند در خاطرهها همیشه هست؛ در بین آنها از
پنجاه ساله بود تا بیست ساله، پاسدار بودند و معلم، طلبه بودند و دانشجو.
شهدای خوزستانی هم فقط مربوط به اهواز نبودند از شوش گرفته تا شوشتر، از دزفول گرفته تا گتوند در این میدان حضور داشته و به شهادت رسیدند.
آن
روزها که خبر شهادت شهدا پخش میشد به یمن فضای مجازی پیامهای رد و بدل شده
میان شهید و دوستانش، عکسهای آخرین آنها، وصیتنامههای تصویری از خط مقدم جبهه دست به دست میشد؛ همه اینها یادآور نوزادانی است که در آغوش پدرانشان برای آخرین بار خندیدند و همسرانی
که مردانه به بدرقه مردانشان رفتند.
پیش از این هیچ کداممان شهدای مدافع حرم را نمیشناختیم
اما وقتی که خبر شهادت آنها به ما میرسید همه گویی که عزیزی را از دست دادهایم
شتابان برای بدرقه آنها به کوچهها و خیابانهای شهرمان میآمدیم؛ شاید دیگر هیچ تشییع جنازهای در شهر آن همه
مرد و زن، پیر و جوان را به خود نبیند.
با گذشت زمان هم شهدایمان فراموش نشدند و نمیشوند؛ وقتی که دوستانشان بر
جای خالی آنها روی صندلی دانشگاه و کلاس درس گل میگذاشتند، وقتی که پسرانشان مراسم عقدشان
را بر مزار پدر برگزار میکردند، وقتی که پدرانشان در هر مراسمی با قاب عکس فرزندانشان دیده شدند، وقتی که اشکها هیچگاه در چشمان پدران و مادران
خشک نشد، وقتی که مادران به پیروی از بزرگبانوی کربلا قربانیهاشان
را با قلبی آرام به پیشگاه خداوندی تقدیم کردند، وقتی که همسران با نجابت و استقامت روزهای جوانی را بدون مردانشان سپری میکنند
تا در زمانهای دیگر مدافعی دیگر برای دین تقدیم کنند.
راه دشواری بود که با همت مردانه جوانان ایران زمین به ثمر نشست و صبح دیروز خبر پایان رسمی سیطره این حکومت خبیث منتشر شد؛ این پیروزی بر شما مبارک شهدای والامقام مدافع دین و حرم؛ در بهار پیروزی جای شما بسیار خالی است...
سیما محسنی
iqnakhouzestan@