گروه جهاد و حماسه: شب قبل از شهادت، خواب شهباز را دیدم؛ شهباز دستمال پارچهای دور گردنش انداخته بود؛ به او گفتم پسرم مگر شالگردن نداری که این را دور گردنت انداختی؟ او پاسخ داد که مادر این قسمتی از کفن من است. از خواب که بیدار شدم، خواب را برای اطرافیانم تعریف کردم و هیچ کس آن را باور نکرد تا اینکه صبح همان روز، خبر شهادت پسرم را آوردند.

به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، ویژه برنامه «ستارگان پرفروغ» سهشنبههای هر هفته ساعت۱۱ با حضور محمدرضا جمالی، رئیس فرهنگسرای عطار و مدیرفرهنگی، هنری منطقه 10، افسانه مهاجان، رئیس خانه موزه شهیدان اقبالی، کوروش ایلخانی، رئیس روابط عمومی منطقه 10 برگزار میشود و امروز سهشنبه ۲۸ آذرماه مهمان خانواده شهید «شهباز ملک جانی» بود.
شهید ملکجانی متولد دوازدهم شهریورماه ۱۳۴۰، از دلاور مردان دوران دفاع مقدس است که در نهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ در منطقه بانه کردستان به درجه رفیع شهادت نائل شد.
خانهای ساده انتظار مهمانان را میکشید؛ مهمانان آمدند. مادر با آن لهجه شیرینش به استقبال مهمانان میرود و آنها را دعوت به خانه میکند.مادر از خوبیهای پسرش میگوید: شهباز تمام ساعات زندگیاش را در مسجد به فعالیتهای انقلابی مشغول بود و در سن 20 سالگی به جبهه رفت و در منطقه بانه کردستان طی درگیری با اشرار به شهادت رسید.

مادر با بغضی که در گلویش بود، ادامه داد: شهباز نمازخوان بود و به مضامین دینی بسیار مقید و توجه میکرد. هر زمان به جبهه میرفت، با گریه بدرقهاش میکردم و دوریاش سبب بیتابیام میشد، اما او هر بار در برابر بیتابیهایم میگفت: مادر اگر به جبهه نروم، دشمن به وطن حمله میکند. حتی شهباز میگفت مادرم اگر گریه زیاد داشته باشید، به جبهه نمیرود و سپس سعی میکردم گریههایم را کمتر کنم.
اشکهای مادر امان نمیدهد و گونههایش خیس میشود. در همان حالت با چشمان خیس ادامه داد: شهباز دوستی به نام شهاب داشت که پیش از شهباز به شهادت رسید. یکبار دستانش را روی شانههایم گذاشت و گفت که دوست دارم همچون مادر شهاب مقاوم باشید و گریه نکنید.

وی بیان کرد: زمانی که پیکر شهباز را آوردند، چون پیش از شهادت به او قول داده بودم که گریه نکنم، گریه نکردم و از حضرت زهرا(س) صبر طلب کردم و ایشان صبر عجیبی بر من عطا کردند.
مادر شهید ادامه داد: شب قبل از شهادت، خواب شهباز را دیدم؛ شهباز دستمال پارچهای دور گردنش انداخته بود؛ به او گفتم پسرم مگر شالگردن نداری که این را دور گردنت انداختی و شهباز اینچنین پاسخم داد که مادر این قسمتی از کفن من است. از خواب که بیدار شدم، خواب را برای اطرافیانم تعریف کردم و هیچ کس آن را باور نکرد تا اینکه صبح همان روز، خبر شهادت پسرم را آوردند.
در پایان این دیدار، رئیس فرهنگسرای عطار به نیابت از مسئولان منطقه 10 از خانواده شهید تجلیل کرد.