کد خبر: 3678928
تاریخ انتشار : ۱۴ دی ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۲

شهدا شاهدان این عالم، امروز نگرانند

کانون خبرنگاران نبأ: این حرف ما نیست قرآن می‌گوید شهدا زنده‌اند و همانند زمان حیات مادیشان نگران ما هستند. نگران فتنه‌هایی که بهای خونشان را نشانه رفته است؛ آنقدر نگرانند که پیام می‌فرستند.

به گزارش کانون خبرنگاران ایکنا، نبأ، وقتی گفته می‌شود «و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء عند ربّهم یرزقون» یعنی بهوش باش؛ شهدا شاهدان عینی کارهای ما و بهتر از زمان حیات ظاهری خود از حال ما باخبرند.

به بهانه حوادث این روزهای کشورمان به سراغ شهدا رفتیم تا ببینیم این شاهدان حاضر در حوادث سخت روزگار و فتنه‌های پی در پی چه حالی دارند.

مصطفی صفار هرندی در کتاب «سلام بر ابراهیم 1» از نگرانی شهدا از فتنه‌هایی که خونشان را نشانه رفته می‌گوید.

در این مطلب آمده است: «در تیر ماه سال 1378 فتنه‌ای رخ داد که دشمنان نظام بسیار به آن دل خوش کردند؛ اما خدا خواست که سرانجامی شوم نصیب فتنه گران شود.

در شب اولی که این فتنه به راه افتاد و زمانی که هنوز کسی از شروع درگیری‌ها خبر نداشت؛ در عالم رویا سردار شهید محمد بروجردی را دیدم. ایشان همه بچه‌های مسجد را جمع کرد و آنها را سر یکی از چهارراه‌های تهران برد. درست مثل زمانی که امام وارد ایران شد (در روز 12 بهمن هم مسِولیت انتظامات با ایشان بود).

من هم با بچه‌های مسجد در کنار برادر بروجردی حضور داشتم. یکدفعه دیدم که ابراهیم هادی، جواد افراسیابی، رضا و بقیه دوستان شهید ما به کنار برادر بروجردی آمدند. خیلی خوشحال شدم، می‌خواستم به سمت آنها بروم، اما دیدم که برادر بروجردی برگه‌ای در دست دارد و مثل زمان عملیات مشغول تقسیم نیروها در مناطق مختلف تهران است. او همه نیروهایش از جمله ابراهیم را در مناطق مختلف اطراف دانشگاه تهران پخش کرد.

صبح روز بعد خیلی به این رویا فکر کردم. یعنی چه تعبیری داشت؟ تا اینکه رفقای ما تماس گرفتند و خبر درگیری در اطراف دانشگاه تهران و حادثه کوی دانشگاه را اعلام کردند. تا این خبر را شنیدم بلافاصله به یاد رویای شب قبل خودم افتادم. فته 78 خیلی سریع به پایان رسید. مردم با یک تجمع مردمی در 23 تیرماه خط بطلانی بر همه فتنه‌گرها کشیدند.

در آن روز بود که علی نصرالله را دیدم با آن حال خراب (ایشان جانباز بودند) آمده بود در راهپیمایی شرکت کند. گفتم: حاج علی، تمام این فتنه را شهدا جمع کردند. حاج علی برگشت و گفت: مگه غیر از اینه؟ مطمئن باش کار خود شهدا بود.

در کتاب «سلام بر ابراهیم 2» (صفحه 234) نیز آمده است: «روز سیزده آبان 88 بود می‌خواستم زودتر به محل کار بروم. اما خیلی خوابم می‌آمد. کنار بخاری توی منزل برای لحظاتی خوابم برد. یکباره دیدم روبروی درب دانشگاه تهران قرار دارم. جمعیتی داخل دانشگاه شعار می‌دادند. نگاهم به روبروی درب افتاد. ابراهیم و جواد افراسیابی و رضا گودینی کنار هم با عصبانیت ایستاده و به درب دانشگاه نگاه می‌کردند.

بعد از مدت‌ها از دیدن دوستانم بسیار خوشحال شدم. می‌خواستم به سمت آنها بروم اما انقدر عصبانی بودند که جرات نکردم. از خواب پریدم. این رویا چند دقیقه بیشتر نبود ولی نفهمیدم چه خبر است؟ زنگ زدم به یکی از دوستانم در حراست دانشگاه تهران. گفتم جلوی درب دانشگاه چه خبر است؟

گفت: همین الان جمعیت فتنه گر، تصویر بزرگ مقام معظم رهبری را پاره کردند و به حضرت اقا ناسزا گفتند و... . علت حضور شهدا را فهمیدم. ابراهیم (ابراهیم هادی) به مسئله ولایت فقیه بسیار اهمیت می‌داد».

این یک واقعیت است که راه ولایت پراست از راهزنانی که در طمع ایمان مردم نشسته‌اند. یک روز قیمت امامشان چند سکه طلاست، یک روز گندم ری است و یک روز جان مسلمین را بهانه کردند تا علی را از نبرد با دشمن منصرف کنند و امروز ... .اینجاست که می‌رسیم به آیه قرآن که می‌فرماید: « وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ و از فتنه‏‌اى كه تنها به ستمكاران شما نمى‌رسد بترسيد و بدانيد كه خدا سخت‏ كيفر است». (سوره انفال آیه25».

زهره مختارزاده

captcha