کد خبر: 3704781
تاریخ انتشار : ۲۱ فروردين ۱۳۹۷ - ۲۰:۳۴
گزارش ایکنا از معراج شهدا؛

تشییع پیکر سه شهید در معراج شهدا/ قولی که محقق شد اما به تعبیر شهادت

گروه جهاد و حماسه ــ مراسم وداع با پیکرهای مطهر سه شهید مدافع حرم عصر امروز سه شنبه 21 فروردین ماه در معراج الشهدای تهران برگزار شد.

تشییع پیکر سه شهید در معراج شهدا/ بابام میاد؟/ قولی که محقق شد اما به تعبیر شهادت

به گزارش خبرنگار ایکنا؛ امروز یکی از روزهای پرشلوغ معراج شهدا بود. مراسم وداع با پیکرهای مطهر سه شهید مدافع حرم عصر امروز سه شنبه 21 فروردین ماه در معراج الشهدای تهران برگزار شد. در این مراسم خانواده‌ها، بستگان، دوستان و همرزمان شهیدان مهدی لطفی نیاسر، حامد رضایی و حجت الله نوچمنی حضور داشتند.

در نخستین ساعات روز گذشته، دوشنبه 20 فروردین ماه 97 مصادف با نهم آوریل چندین موشک به فرودگاه نظامی تیفور در استان حمص سوریه شلیک شد که سامانه پدافند هوایی سوریه آن‌ها را منهدم کردند. در مجموع 8 موشک به پایگاه هوایی تیفور شلیک شد که در پی آن شماری کشته و زخمی شده‌اند.  در این حمله هوایی 7 تن از مستشاران ایرانی نیز به شهادت رسیدند.

شهید مهدی لطفی نیاسر از شهر قم بود که در 36 سالگی به شهادت رسید. او برادر رئیس صدا و سیمای قم و از منسوبین روحانی شهید حجت الاسلام موسوی دامغانی و آیت‌الله مؤمن از فقهای شورای نگهبان است. یک پسر شش ماهه و دو دختر هشت ساله و شش ساله از این شهید والامقام به یادگار آمده است.
شهید حجت الله نوچمنی اصالتا اهل گرگان و متولد سال 57 بود. از این شهید والامقام یک فرزند پسر 6 ساله و یک فرزند دختر سه ماهه به یادگار مانده است.

 شهید حامد رضایی نیز یکی دیگر از این شهدا بود که امروز با پیکر مطهرش وداع شد. او متولد سال 66 بود که چهارم فروردین ماه به سوریه اعزام شد. یک دختر دو ساله از این شهید والامقام به یادگار مانده است.

اگر می‌کشم، صهیونیست بکشم

پدر شهید مهدی لطفی بر سر مزار آمد و با اشک‌هایی که روی گونه‌های سرخش می‌ریخت، گفت: همیشه مهدی می‌گفت که دوست دارم اگر می‌کشم صهیونیست بکشم یا اگر کشته می‌شوم به دست صهیونیست کشته بشم؛ حتی نمی‌خواست به دست وهابی‌ها کشته شود. خوشا به حالت پسرم. مادرش همیشه برای شهادتش آرزو می‌کرد، چون خواسته پسرم این بود.

چشمم به در خشک شد تا پسرم بیاید

در ادامه مادر شهید لطفی گفت: مهدی 35 ساله بود که شهید شد و از ایام نوروز دو بار به سوریه رفت. او حتی در عید نوروز به دیدنم نیامد تا یک دل سیر او را ببینم. یک ماه و نیم بود که پسرم را ندیده بودم و جمعه‌ای که گذشت، تنها صدایش را شنیدم که با من تماس گرفته بود.

وی افزود: از حضرت زینب(س) خواستم تا نگهدار پسرم باشد. چشمانم به در خشک شد تا مهدی بیاید اما امروز مهدی را اینچنین در آغوش گرفتم. روز جمعه از من خواست تا مراقب فرزندانش باشم. او سه فرزند دارد؛ دو دختر هشت و شش ساله و یک پسر شش ماهه. همیشه به من می‌گفت از شهادتم خوشحال باشید و هیچگاه غصه نخورید و من با رضایت کامل او را به سوریه فرستادم.

وی بیان کرد: در هشت سال جنگ تحمیلی، برادرم شهید شد و در زمان شهادت برادرم، مهدی چهل روزه بود.

مادر شهید لطفی یادآور شد: مظلومیت، دینداری و نماز شب مهدی باعث شد که مهدی شهید شود. او همیشه دائم‌الوضو بود.

پیکر پسرم، شب تولد پدرش، تشییع شد

در ادامه مادر شهید حامد رضایی با چشمانی اشک بار، اسم امام حسین(ع) را می‌برد. او با اشاره به خصوصیات پسرش گفت: پس از فوت همسرم، حامد همدمم بود. امشب، شب تولد پدرش است که در چنین شبی من را تنها گذاشت و رفت.

وی افزود: حامد یک دختر دوساله به نام روشنا دارد و با شهادتش، ما را تنها گذاشت. او هر بار که به سوریه می‌رفت، می‌گفت این بار شهید می‌شوم و بالاخره سوم فروردین ماه با من خداحافظی کرد و فردای آن روز هم به سوریه اعزام شد.

مادر شهید رضایی اظهار کرد: حامد پنج بار به سوریه اعزام شد که در پنجمین اعزام شهید شد. یک ماه دیگر تولد حامد است. امشب که شب تولد پدرش است، به دیدار پدرش رفت. حامد همشه به من می‌گفت که مادر محکم و مراقب خانواده‌ام باش. افتخار می‌کنم که حامدم شهید شده است. از مردم می‌خواهم درک کنند شهدای مدافع حرم برای چه شهید شده‌اند. آنها از جان‌شان سیر نشده‌اند که به میدان جنگ بروند بلکه به خاطر حفظ امنیت کشور به سوریه رفتند. همیشه می‌گفتم حامد، این رفتن‌ها، برگشتی ندارد و او در هر بار پاسخ می‌داد که مرزها نیاز به من و دوستانم دارد. ما نرویم چه کسی حافظ امنیت کشور باشد.

مادر شهید رضایی اظهار کرد: حامد همیشه می‌گفت که شهادت در سوریه لیاقت می‌خواهد و من لایق شهادت نیستم. هر مادری امیدش این است که فرزندش به خانه برگردد اما من می‌دانم که فرزندم برای چه رفت و شهید شد. امروز وقتی حامد را در آغوش گرفتم، یخ کرده بود و سردی تنش را هنوز احساس می‌کنم. خوشحالم که اینچنین فرزند غیور و شجاعی را تربیت و تقدیم خدا کرده‌ام.

بابای من زنده است

در ادامه علیرضا نوچمنی، پسر شش ساله شهید حجت‌الله نوچمنی، اظهار کرد: مادرم همیشه می‌گفت که اگر سی‌ شب بخوابم و بیدار شوم، پدرم می‌آید. بابای من زنده است و نمرده. یک بار پدرم آمده بود و بدنش سوخته بود. بابام می‌یاد؟

علیرضا در پاسخ به هر سوالی می‌پرسید «بابام می‌یاد؟»‌ و بغض گلویم را می‌گرفت و نمی‌دانستم به او چه پاسخی دهم.

بچه‌هایش را به خدا سپرد و رفت

مادربزرگ علیرضا (مادر همسر شهید نوچمنی) صحبت را ادامه داد و گفت: او یک انسان به تمام معنا، مهربان، متدین، مردم‌دار، خداپرست و ولایتی بود. چندین بار به سوریه اعزام شده بود.

وی افزود: دادمادم بسیار آرزوی شهادت داشت اما هیچگاه فکر نمی‌کرد که شهید شود. بارها به او می‌گفتم که شهادت برای شما زود است و شما فرزندان کوچکتری دارید.

مادر همسر شهید نوچمنی اظهار کرد: دختر کوچکش 50 روزه بود که در بیمارستان بستری شد و دامادم برای خداحافظی به بیمارستان آمد. من و دخترم از او خواستیم تا به سوریه نرود و او گفت که باید بروم و اول خدا بعد به شما می‌سپارم. حتی در آن روز به ما قول داد که این آخرین اعزامش به سوریه باشد که همان آخرین اعزام شد و به شهادت رسید.

گزارشی از زینب رازدشت

انتهای پیام

captcha