
به گزارش ایکنا؛ نشست «افق گفتوگو»: بررسی شرایط امکان گفتوگوی فلسفه اسلامی و فلسفه غرب» به همت کتابخانه ملی ایران و با حضور مجید احسن، استاد مدعو فلسفه اسلامی دانشگاه تهران، محمدمهدی اردبیلی، پژوهشگر فلسفه غرب و استاد دانشگاه و همچنین میلاد نوری، پژوهشگر فلسفه برگزار شد. پس از این نشست، فایل صوتی آن به ضمیمه متن نوشتهای از دکتر اردبیلی و دکتر نوری منتشر شد.
این مسئله باعث ایجاد این تصور شد که محتوای جلسه و موضع طرفین گفتوگو، همان چیزی بود که در متون یاد شده منتشر شده است. به همین جهت از دکتر احسن که موضع دیگری در باب مسئله نشست داشت جویا شدیم تا تصویر دقیقتری از محل بحث از منظر خود بیان کند. در ادامه نظرگاه مجید احسن، استاد مدعو فلسفه اسلامی دانشگاه تهران درباره امکان گفتوگوی فلسفه اسلامی و فلسفه غرب با عنوان «افق گفتوگو» از نظر میگذرد:
میتوان گفت که اگر این دیدگاه مشهور پذیرفته شود که فلسفه، فهم هستی در ساحت معقول و یا همان صورتبندی عقلانی زمانه در دستگاه مفهومی مناسب است، این نیز مورد قبول واقع خواهد شد که فعالیت فلسفی نه گزارش صرف دستاوردهای گذشتگان بلکه توصیف کننده نسبتی است که خود با هستی دارد. انسداد فلسفی درست در جایی رخ خواهد داد که نسبت دستگاه فلسفی با زیست جهانی که در آن حضور دارد دچار خلل شود.
مواجهه با چنین مشکلی دو گونه میتواند باشد:
۱. انکار و نادیده گرفتن این انسداد که احتمالا ناشی از دلایلی همچون خودشیفتگی و غرور کاذب، عدم اعتماد به نفس برای تغییر، تنبلی یا گرفتاری به چرخه عادت و تکرار و... است و در بهترین حالت، نتیجهای جز انزوای فکری، بقا در حصار تنگ گذشته و افتخار بی رهیافت به پیشینیان نخواهد داشت.
۲. آگاهی به این انسداد و پذیرش آن و ایجاد فرصت برای جستجوی امکانهای نهفتهای که بتواند نسبت میان فلسفه و زمانه را بازسازی و اصلاح نماید. رجوع به تاریخ بلند فلسفه اسلامی و مواضع مختلف اندیشمندان آن از فارابی تا ملاصدرا و برخی اندک از پیروان وی گویای این است که ایشان در مسیر چنین آگاهی ای گام برداشته و همراه با تحولات روزگار، نسبت خود با آن را تنظیم نموده و با رنج بسیار حق فلسفه را پاس داشتهاند.
نکته اینجاست که در چند قرن اخیر، حیات مدرن بشر با رهاوردهای فکری و مظاهر تکنیکی خود، آن زیست جهان تاریخی گذشته را تحت الشعاع قرار داده و مناسبات خود را به انسان دلداده آن سنت زیستی تحمیل نموده است. بحران هویت یا دوپارگی فرهنگی پدید آمده از زندگی در جهان مدرن و اندیشیدن در عالم پیشامدرن، ارمغان این دوران برای ماست و این دقیقا همان انسدادی است که فلسفه بنابر تعریفی که در ابتدا بیان شد باید برای آن راه حلی بیابد تا هویت فلسفی او که در تعیین چنین نسبتی محقق میشود استحاله نگردد.
ازآ نجایی که هویت دو پاره انسان مسلمان ایرانی به گونهای ناخواسته برآمده از این دو جریان مدرن و سنتی و محل تاخت و تاز آنهاست پس گفتوگوی میان آنها امری ضروری خواهد بود، زیرا بسیار روشن است که بسته شدن راه گفتوگو، بازکننده مسیر خشونت و به مثابه منحل کرده مساله به جای حل آن است و پیامد حتمی چنین رویکردی، تشدید بحران مذکور است.
از سوی دیگر انکار دنیای جدید و سیاهی محض خواندن آن، درست به همان اندازه نادیده گرفتن ظرفیت های سنت، اشتباه است. به همین دلیل، فلسفه اسلامیکه تحلیل عمیق ترین ساحت عام دوران پیشامدرن خود را برای ما حکایت میکند باید بکوشد روایتگر زیست ـ جهان انسانی باشد که در میانه سنت و مدرن سرگردان است و به همین لحاظ اندک تاملی نشان میدهد که اساسا نه فلسفه اسلامی و نه فلاسفه بزرگی که در این سنت زیستهاند، دچار چنین انسدادی نبودهاند و در واقع این ما هستیم که انسدادهای خود را به ایشان نسبت میدهیم.
البته این انسداد با انسداد بشر غربی که از اعتماد مطلق به عقل ناامید شده و بحران های متعددی در عرصه جهانی او را گرفتار اضطراب و تامل کرده متفاوت است و به همین دلیل، وجه بازگشت ایشان به سنت یا رجوعشان به فلسفه اسلامی و دیگر سنن شرقی حتما متفاوت است و یکسان پنداشتن مبادی این دو انسداد، نهایت سادگی است.
از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفتکه سخن از امکان گفتوگو ی میان فلسفه اسلامی و فلسفه غرب و به تعبیر دقیقتر سنت و تجدد، ناشی از یک ضرورت و نه برخاسته از حال استغنا و سرگرمی به یک بحث علمی است. سخن از امکانِ جستجوی راههای نرفته برای التیام زخم های فرود آمده بر پیکر انسان و جامعهای است که تکلیفش در این دوگانهموسوم به تعارض سنت و مدرنیته یا شرق و غرب و یا فلسفه اسلامی و فلسفه غرب روشن نیست.
این گفتوگو برای خوانش عصریِ سنت و از جمله فلسفه اسلامی برای رسیدن به پاسخهایی در خورِ نیازهای جدید است؛ در نهایت، سخن از نیاز ما به فلسفه اسلامی است تا چه بسا ظرفیت های احتمالی آن در حل مشکلات و بن بستهای امروز ما و یا حتی انسان غربی بهکار آید. و البته سوی دیگر این احتیاج، فلسفه اسلامی است که نیازمند روح تازهای برای بازیابی نسبت مغفول مانده آن با زمانهمیباشد.
تحلیل امکان گفتوگو میان فلسفه اسلامی و فلسفه غرب، بر مبنای تحلیل امکان فهم مشترک ممکن خواهد بود ولیکن منحصر کردن چنین امکانی بر اشتراکات تاریخی مانندیونان باستان و یا بستر واحد فرهنگی همچون سنت ابراهیمی میتواند ساده نگرانه و محل ورود اشکال امتناع گرایانی باشد که راه گفتوگو را بسته میبینند، چرا که چرخش سوبژکتیویته دوران مدرن چه بسا بتواند این اشتراکات را به چالش جدی بکشاند و مددرسانی آنها به مساله امکان گفتوگو را تضعیف نماید. بدین لحاظ جستجوی نقاط اشتراک وجودی که نه تنها تضمین کننده گفتوگو ی میان این دو سنت فکری بلکه هر سنت دیگری باشد بایسته است.
اینجانب با در دست داشتن سرفصلهای متعددی از امکانات گشوده به آینده در فلسفه اسلامی معتقد به امکان چنین گفتوگو یی هستم، ولی در عین حال، دیالوگ مذکور را گفت و شنودی از سر احساس نقص دانسته و آنرا در شرایط برابر ممکن می دانم. گفت و گو میان کسانی که خود را کامل و طرف مقابل را دچار انسداد میدانند معنایی ندارد.
چنین گفتوگویی بیشتر از آنکه به «همه-زبان-بودن» نیازمند باشد به همزبانی محتاج است. هدف چنین گفتوگو یی سلطه بر غیر و عرصه آن، عرصه رقابت و هماوردطلبی نیست، چرا که ساحت فلسفه، ساحت گشودگی به شنیدن سخن مخالف و اقتضای آن، ورود بدون پیش شرط به گفتوگو یی است که از قبل نتیجه آن مشخص نیست.
مطلب جالبی بود. کاش صوت این جلسه را هم میگذاشتید