به گزارش ایکنا از خوزستان، «کمتر کسی فکر میکرد بسیج عشایری که روستاهایشان در روزهای اول جنگ در کنترل عراق قرار گرفته بود، بسیاری از نقشههای صدام را بیرنگ خواهد کرد. شهید علمالهدی و یارانش این عشایر را از زیر آتش توپخانه عراق تا جماران بردند. هلهله و شادی این قشر فراموششده در حضور امام خمینی(ره) پیامی داشت که آثار آن در سرنوشت جنگ دشت آزادگان تأثیر بسزایی گذاشت. حسین تنها دو ماه با عشایر جوشید، اما برای همیشه در قلبشان ماندگار شد»(کتاب عشایر دشت هویزه، نصرتاله محمودزاده).
پنجم دیماه سالروز دیدار تاریخی عشایر عرب دشتآزادگان با امام خمینی(ره) است؛ دیداری که به همت شهید محمدحسین علمالهدی و اندیشه بلند او در سال نخست جنگ تحمیلی و چند روز پیش از شهادتش رقم خورد. متن زیر گفتوگوی ایکنا با برادر شهید علمالهدی درباره شرایطی است که این دیدار تاریخی در آن رخ داد.
حجتالاسلام سیدحمید علمالهدی برادر شهید محمدحسین علمالهدی درباره مراسم دیدار عشایر عرب با امام راحل، گفت: در ابتدای جنگ تحمیلی صدام که کارگزار استکبار جهانی بود بهانه خود را برای شروع جنگ، نجات عربهای خوزستان عنوان کرده بود، روزهای سختی بود، ما برای جنگ آماده نبودیم. شهید علمالهدی برای اینکه این سخن صدام را علیه او برگرداند، به این فکر افتاد که عشایر را به خدمت امام خمینی(ره) ببرد.
وی ادامه داد: در روزهایی که نه بنزین بود و نه ماشین و تمام منطقه خوزستان درگیر جنگ و دائما در معرض انفجار و خمپاره و موشک بود، ایشان این تدبیر را اندیشید و قرار دیدار با امام(ره) گذاشته شد.
علمالهدی گفت: در شرایط بسیار سختی زمینه این دیدار فراهم شد، چون در آن زمان ستون پنجم و منافقین هنوز در شهرها و جبههها بودند و باید این برنامه به گونهای طراحی میشد که آنها متوجه نشوند. شهید با مشقتهای فراوانی، شخصاً با موتور میرفت و نیمه شب افراد را برای این دیدار دعوت میکرد. اتوبوسها هماهنگ شد و حدود هزار نفر برای دیدار با امام آمدند. آنها با اتوبوس از روستاها به شهر آمدند و با قطار به سمت تهران عازم شدند.
برادر شهید علمالهدی بیان کرد: این دیدار در تاریخ دفاع مقدس بسیار پربرکت بود. امام راحل صحبتهای جالبی را در این دیدار فرمودند که بازتاب فراوانی داشت. در این دیدار بود که حاج صادق آهنگران اولین شعر خود را خواند و بعد از آن شناخته شد. بعد از این دیدار بود که بخشی از همان عشایر در عملیات حماسه هویزه که 10 روز بعد انجام شد، نقشآفرینی کردند. دیدار با امام ۵ دی بود و ۱۶ دی روز حمله دشمن بود که بچهها در عاشورای حماسه هویزه به شهادت رسیدند.
وی گفت: عشایر بعد از این دیدار بسیار دلگرم شدند و پای کار آمده بودند، چون رزمندگانی که از سراسر کشور به جبههها میآمدند مناطق را نمیشناختند و عربهای منطقه بودند که راهنمایی میکردند و در شناسایی مسیرها کمک زیادی کردند. با گذشت ۴۰ سال از این دیدار همچنان برخی از آنها شیرینی آن دیدار را به خاطر دارند.
علمالهدی افزود: این دیدار، حرکت خیلی مهمی بود که در آن شرایط شکل گرفت. نکته مهم در شکلگیری این دیدار، تشخیص صحیح تکلیف در آن شرایط است. در آن شرایط بحرانی که همه به فکر این هستند که عملیاتی داشته باشند و اسلحه گیر بیاورند، اینکه به این فکر کنیم که به لحاظ سیاسی و اجتماعی به دشمن پاتک بزنیم، خیلی مهم است. شهید علمالهدی چنین کارهایی میکرد.
وی ادامه داد: اولین روز جنگ، شهید حسین، شورای مقاومت را در مساجد اهواز فعال میکند، در آن شرایط که دشمن در حال زدن موشک و خمپاره است، همه یا فرار میکنند یا برای مقاومت دنبال اسلحه میروند، اما او شورای مساجد را فعال میکند تا جوانها بیایند. به او میگفتند الان جنگ است، چرا به مسجد آمدهایم؟ میگفت باید از مسجد کار را شروع کنیم. همین هستههای جوانان در مساجد بودند که بعدها به ارتش صدام شبیخون زدند و آنها را عقب راندند.
علمالهدی تصریح کرد: خود این فکر، مهم است که در شرایط بحرانی انسان کاری را انجام دهد که لازم است و بتواند تصمیمی آیندهساز بگیرد. جمع کردن ۱۰۰۰ نفر از روستاهای مختلف و آوردن آنها به شهر در آن شرایط و تدارک محلی برای استقرار و تهیه غذا و... کار دشواری بود و خیلیها گفتند این کار شدنی نیست.
برادر شهید علمالهدی گفت: جالب است در روز حرکت بعضی از عشایر کت و شلوار به تن کرده بودند که حسین به آنها گفت چرا با این لباسها آمدید؟ شما باید با لباس عشایری در این دیدار حاضر شوید و خود رفت و لباس محلی عربها را تهیه کرد. آن روزها کمبودها فراوان بود، شب در قطار سرد شده بود، حسین در طول مسیر با چند کلمه عربی که یاد گرفته بود با همه آنها خوش و بش میکرد و با انرژی بینهایتی، تمام قطار را دور زد و با همه حرف میزد که سختی راه اذیتشان نکند. کل برنامه تهران را آقای رجایی که نخست وزیر بودند، هماهنگ کردند. تعدادی از سران عشایر هم با آقای رجایی دیدار کردند و شرایط و اوضاع و احوال مردم را برای ایشان بازگویی کردند.
وی اظهار کرد: حسین با این زحمت و برنامهریزی کار را انجام داد، اما برای صحبت کردن در حضور امام، هر چه به او اصرار کردند، قبول نکرد. جالب است در صحنهای که تلویزیون سخنرانی را پخش میکند، حسین در صحنه نبود. خود را پشت ستونی پنهان کرده بود که پیدا نباشد.
انتهای پیام