
به گزارش خبرنگار ایکنا، نشست «عرفان سیاسی امام خمینی(ره)» صبح امروز یکشنبه 9 خردادماه از سوی پژوهشکده امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی و با سخنرانی حجتالاسلام والمسلمین رضا الهی منش، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد. در ادامه سخنان وی را میخوانید:
خداوند در آیه 21 سوره مبارکه بقره فرموده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ ای مردم، بپرستید خدایی را که آفریننده شما و پیشینیان شماست، باشد که پارسا و منزّه شوید» کسی که میخواهد در جامعه نقش مدیر داشته باشد در صورت داشتن تقوا، خدای متعال به وی معرفت و توانایی ویژه اعطا میکند. اگر بخواهیم با عبارات قرآنی این را تبیین کنیم قرآن میفرماید عبودیت مقدمه تقوا و طهارت است. همچنین خدای متعال فرموده است: « خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ تو از اموال مؤمنان صدقات را دریافت دار که بدان صدقات نفوس آنها را پاک و پاکیزه میسازی و رشد و برکت میدهی، و آنها را به دعای خیر یاد کن که دعای تو در حق آنان موجب تسلّی خاطر آنها شود و خدا شنوا و داناست» (توبه/ 103) در این موارد تأکید شده که تقوا بر طهارت اولویت دارد. زکات از مصادیق عبودیت است. مصداق این صدقه هم خمس و هم زکات است و البته در مرحله بعدی شامل همه صدقات مستجبه میشود و همگی از مصادیق عبودیت هستند.
این عبودیت مقدمه طهارت و طهارت نیز مقدمه نوعی از معرفت خاص است. در این شرایط انسان به شناخت خاصی دست پیدا میکند که از آن با عنوان شناخت عرفانی یاد میشود. خدای متعال در قرآن در آیه 29 سوره انفال تأکید کرده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ؛ ای اهل ایمان، اگر خدا ترس و پرهیزکار شوید خدا به شما فرقان بخشد (یعنی دیده بصیرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذارید) و گناهان شما را بپوشاند و شما را بیامرزد، که خدا دارای فضل و رحمت بزرگ است» این تقوا به انسان قدرت تشخیص خیر از شر و حق از باطل میدهد. فرقان شناخت ویژهای را به انسان اعطا کرده و حیات جدیدی را برای انسان به همراه میآورد.
خدای متعال در جای دیگری فرموده است: «أَوَمَنْ كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا ۚ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ و آیا کسی که مرده (جهل و ضلالت) بود ما او را زنده کردیم و به او روشنی (علم و دیانت) دادیم تا به آن روشنی میان مردم (سرافراز) رود مثل او مانند کسی است که در تاریکیها (ی جهل) فرو رفته و از آن به در نتواند گشت؟ (آری) کردار بد کافران در نظرشان چنین جلوهگر شده است» (انعام/ 122) شأن نزول این آیه مروبط به حضرت حمزه است. این عموی پیغمبر(ص) در ابتدا در جرگه مسلمانان نبود. روزی به شکار رفته بود که در آن روز ابوجهل به میزان زیادی پیامبر را اذیت کرد و وقتی از شکار برگشت بنی هاشم گفتند حمزه کجا بودی که امروز ابوجهل خیلی پیامبر را اذیت کرد، هنوز کمان در دستش بود که به درب منزل ابوجهل رفت و محکم بر سر وی زد و گفت از حالا به بعد من مسلمان هستم. البته درست است که شأن نزول این آیه حضرت حمزه است ولی برای همیشه و در مورد کسان دیگر نیز مصداق پیدا میکند.
حضرت حمزه یک حیات جدید پیدا کرد همان حیاتی که خداوند در آیه 24 سوره مبارکه انفال به آن اشاره کرده و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ؛ ی اهل ایمان، چون خدا و رسول شما را به آنچه مایه حیات ابدی شماست (یعنی ایمان) دعوت کنند اجابت کنید و بدانید که خدا در میان شخص و قلب او حایل میشود (و از اسرار درونی همه آگاه است) و همه به سوی او محشور خواهید شد» ما مأموریم به این حیات دست پیدا کنیم. قرآن کریم، مؤمنان را خطاب قرار داده که دعوت خدا و پیغمبر را اجابت کنند. حال سؤال این است که دعوت آن به چیست که خداوند میفرماید دعوت آنها به زنده کردن شماست و اینکه حیات جدیدی به ما عطا کنند.
راه سلوک برای همه، چه مرد و چه زن باز است و اگر انسانها اهل عمل صالح باشند مشروط به اینکه ایمان داشته باشند به حیات طیبه میرسند. حال سؤال این است که این حیات طیبه چیست که در پاسخ باید گفت که اعطای یک نورانیت است؛ نورانیتی که به انسان این امکانات را میدهد که در سطح اجتماع و روابط خود با دیگران و خانواده بتواند از آن استفاده کند. این همان نوریست که حاصل طهارت، تقوا، عبودیت و بندگی است.
زمانی در محضر مرحوم آیتالله خوشوقت بودیم که به نقل از علامه طباطبایی میگفتند، پیام قرآن در چهار واژه خلاصه میشود که شامل «عبودیت»، «طهارت و تقوا»، «معرفت، نورانیت و عقلانیت» و چهارم «هدایت» است. این نور به انسان کمک میکند هم صراط مستقیم و هم راههایی که انسان را به گمراهی میکشاند را ببیند. این نور در واقع نور بصیرت است که باعث میشود انسان حق را از باطل و موقعیت فتنه و مسائلی همانند رشوه را از هدیه و تکریم تشخیص دهد. اثر دیگر این نور این است که به انسان عزم و اراده میدهد.
خداوند در سوره «مزمل» به اثر این نور اشاره و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا؛ اى جامه به خويشتن فرو پيچيده به پا خيز شب را مگر اندكى نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه يا بر آن [نصف] بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان» (مزمل/ 1 تا 4) بنده در آثار و زندگی مرحوم امام خمینی(ره) مطالعاتی داشتهام که همگی بر این گواه است که ایشان سفر سوم و چهارم عرفانی را طی کرده و به این نورانیت دست پیدا کردهاند. این نورانیت هم راه را برای ایشان مشخص کرده بود و وظیفه خود را در آن موقعیت زمانی کاملا تشخیص دادند لذا وظیفه خود را به عموم بزرگان حوزه و علما پیوند ندادند.
خداوند در قرآن کریم فرموده است: «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ؛ تنها تسلط شیطان بر آن نفوسی است که او را دوست گرفتهاند و کسانی که (به اغوای او) به خدا شرک میآورند» (نحل/ 100) در واقع سلطنت شیطان بر کسانی است که بر آنها ولایت دارد اما بر اولیای الهی ولایت ندارد. مرحوم امام(ره) به این حقیقت الهی پی برده بود و میدانست شیاطین جنی و انسی در عالم سلطهای ندارند بلکه سلطه آنها بر کسانی است که به آنها میدان میدهند و این دیدگاه ناشی از آموزههای قرآنی که وحی آسمانی است و همچنین یافتههای شهودی خود ایشان است.
حضرت امام(ره) دریافته بود که در هستی، برگی بدون اذن و اجازه الهی جابه جا نمیشود و اگر سلطه صاحبان قدرت و پشتیبانی آمریکا از سلطنت پهلوی در قبل از انقلاب برای برخی اسباب خوف شده بود برای امام(ره) این خوف وجود نداشت. این نورانیت به او این اجازه را داده بود که غیر از خدا را حق نبیند چراکه آنچه غیر از حق است غیر از گمراهی نیست.
انتهای پیام