اگر تجربه كرده باشيد، افرادى هستند كه فن تربيت را نمىدانند؛ نمىدانند در تربيت، تمام قوايى كه در وجود انسان هست حكمت و مصلحتى دارند.
اگر در ما غرايز شهوانى هست، لغو و عبث نيست. ما بايد اين غرايز شهوانى را در حد احتياج طبيعى اشباع كنيم؛ يك حدى دارند، يك حقى دارند، يك حظّى دارند، حظ اينها را به اندازه خودشان بايد بدهيم. حالا يك آدمهاى كجسليقهاى پيدا مىشوند كه به خودشان يا به بچهشان كه تحت كفالت تربيتشان است، فشار مىآورند.
بچه احتياج به بازى دارد و خود اين احتياج به بازى يكى از حكمتهاى پروردگار است. يك مقدار انرژى در وجود كودك ذخيره است كه او فقط به وسيله بازى مىتواند اين انرژى را دفع كند. بچه غريزهاى دارد براى بازى كردن. حالا انسان اشخاصى را مىبيند كه مىگويند مىخواهم بچهام را تربيت كنم. خوب، چطور مىخواهى تربيت كنى؟ نمىگذارد بچه پنج شش ساله برود با بچهها بازى كند، هر مجلسى كه خودش مىرود بچه را هم مىبرد براى اينكه تربيت بشود، جلوى خنده او را مىگيرد، جلوى خوراك او را مىگيرد.
يا يك افرادى پيدا مىشوند (ما ديدهايم) كه چون خود او مُعَمّم است، يك عبا و عمامه و نعلين تهيه مىكند، بچه هشت ساله را عمامه سرش مىگذارد، عبا به دوشش مى اندازد و همراه خودش اين طرف و آن طرف مىبرد. بچه بزرگ مىشود در حالى كه احتياجات طبيعى وجودش برآورده نشده است، همواره به او گفتهاند خدا، قيامت، آتش جهنم. تا در سنين بيست و چند سالگى، اين قواى ذخيره شده، اين شهوتها و تمايلات اشباع نشده يكمرتبه زنجير را پاره مىكند.
اين بچهاى كه شما مىديديد در اثر تلقين پدر در دوازده سالگى نمازش بيست دقيقه طول مىكشيد، نماز شب مىخواند، دعا مىخواند، يكمرتبه مىبينيد در بيست و پنج سالگى يك فاسق و فاجرى از آب درمىآيد كه آن سرش ناپيداست. چرا؟ براى اينكه شما به بهانه مقامات عاليه روح، ساير غرايز او را سركوب كردهايد. البته در غريزه بچه خدا بوده است، قيامت و عبادت بوده است، اما شما اين غريزه خدا و عبادت و اينها را در حالى در اين بچه تقويت كردهايد كه جلوى ساير غرايز او را گرفتهايد، ساير غرايز او را حبس كردهايد، عصبانى و ناراحت كردهايد، به زندان انداختهايد، حق و حظ آنها را ندادهايد، سهم آنها را ندادهايد.
دنبال فرصتى مىگردند. در يك فرصتى كه برايشان پيش مىآيد، در يك وقت كه بچه فيلمى را تماشا كند يا در مجلسى با يك زن جوان آشنا شود، همان كافى است كه اين نيروهاى ذخيره شده سركوب شده، يكمرتبه زنجيرهها را پاره كند و به كلى تمام آن ساختمانى را كه پدر در وجود او به غلط ساخته است ويران سازد. درست مثل باروتى كه منفجر بشود، منفجر مىشود.
منبع: مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (آزادى معنوى)، جلد 23، صفحه: 540-539- با تلخیص و ویرایش جزئی.
انتهای پیام