کد خبر: 4027665
تاریخ انتشار : ۱۱ فروردين ۱۴۰۱ - ۰۹:۰۹
لحظه‌ای با شهدا /

شهیدی که به مادرش نیروی عجیبی بخشید

شهید عیدی سپهوند‌نژاد از شهدای کارگر لرستان است که پس از شهادت وقتی مادرش بر بالین او می‎رود و جنازه‌اش را در آغوش گرفته و پیشانی‌اش را می‎بوسد چنان نیرویی پیدا می‎کند که تا چهل شبانه‌روز ایستاده، سینه می‌زند.

شهدای کارگر لرستانبه گزارش ایکنا از لرستان، شهید عیدی سپهوند‌نژاد از شهدای کارگر لرستان در دهم فروردین‌ماه سال 1345 در شهرستان خرم‎آباد به دنیا آمد، پدرش عین‌علی پاسدار بود و مادرش شکر نام داشت.

عیدی تا اول راهنمایی درس خواند، تعمیرکار خودرو بود به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و هفتم شهریورماه سال 1361 در کوشک بر اثر اصابت ترکش به پاها و قطع دست‌ها شهید شد و پیکر مطهر وی را در آرامستان خصر زادگاهش به خاک سپردند.

در وصیت‌نامه شهید عیدی سپهوندنژاد آمده است: «درود و سلام فراوان به پیشگاه ولی‌عصر(عج) و نایب برحقش امام خمینی و با درود و سلام فراوان به رزمندگان جبهه‌های حق علیه باطل و با درود بر ارواح طیبه شهدای اسلام از صدر تاکنون؛ به‌خصوص شهدای جنگ تحمیلی.

باری پدر و مادر عزیزم! این روزها که من راهی جبهه هستم و در حال نبرد با کفار و دشمنان اسلام می‌باشم، از شما انتظار دارم که پیوسته به یاد اسلام باشید و همیشه با حضور خود در صحنه و با پیروی از دستورات امام عزیزمان اسلام را یاری دهید.

از اینکه من به جبهه رفته‌ام ناراحت نباشید، زیرا که امروز جنگ بین تمام اسلام و تمام کفر آغاز گشته است و اگر ما شکست بخوریم، اسلام شکست خورده و اگر پیروز شویم، اسلام پیروز گشته است و کفر برای همیشه از روی زمین ریشه‌کن گشته است.

آری امروز روز بسیار بزرگی است، روز امتحان الهی است و هر کس به این امتحان الهی لبیک بگوید و به ریسمان الهی چنگ زند، رستگار گشته است.


بیشتر بخوانید:


اگر در غیر این‌صورت باشد، دیگر از انسانیت و شرف و حیثیت یک فرد از اعضا اجتماع چه باقی می‌ماند، چه اگر دین خدا را یاری ندهیم، همانا که از کفاريم و جزای کافران هم آتش دوزخ خواهد بود؛ لذا بر خود واجب می‌بینم که با حضور دائمی در جبهه‌های نبرد و رزم بی‌امان با دشمنان خدا، دین خود را نسبت به اسلام عزیز ادا نمایم و با ایثار جان و مال خود در راه حق از امتحان الهی موفق و سربلند بیرون بیایم و تا زمانی که وظیفه‌ام ایجاب می‌کند، همچنان به نبرد با کفار ادامه می‌دهم.

از شما پدر و مادر عزیز می‌خواهم که اگر خدا خواست و من سعادتش را داشتم و به شهادت رسیدم، در مرگ من گریه نکنید.بلکه سعی نمائید که راهم را ادامه دهید؛ زیرا که تنها به این وسیله است که می‌توانید باعث خوشحالی من شوید.

از برادران و تنها خواهر عزیزم تقاضا دارم که با شرکت در برنامه‌ها و مراسم‌های مذهبی و پشتیبانی از ولایت فقیه و رهبری پیامبرگونه امام عزیزمان ادامه‌دهندگان راه شهدا باشند.

در پایان ضمن آرزوی موفقیت برای همگی شما و تمام دوستان و فامیل و اقوام خویش را دعا و سلام می‌رسانم.

باری! پدر عزیز، چون ما بیست و هفتم ماه مبارک رمضان به جبهه اعزام شدیم؛ لذا سه روز از روزه‌ام را نگرفته‌ام از شما تقاضا دارم که این سه روز روزه را نمائید».

خاطراتی از شهید عیدی‌سپهوند از زبان مادر

الهی! زبانم در سر ذکر شد، ذکر در سر مذکور، جان در سر عیان شد، عیان از بیان دور، از زبان مادری رنج‌کشیده، مادری زحمت‌کش و فرزنددوست که قصه شهادت فرزندش را چنین بیان می‌کند: «عیدی در سن شانزده سالگی، وارد بسیج شد، عاشق امام حسین(ع) بود و شوری حسینی داشت.

او دوست داشت که حسین‌گونه به شهادت برسد چراکه معتقد بود آنان که رفتند کاری حسینی کردند، با وجود مخالفت‌های من و پدرش، پس از مدتی وارد جبهه شد.

وی همیشه می‌گفت که: «مادرجان! مرگ ما روزی فرا خواهد رسید به جای اینکه در رختخواب غفلت بمیریم، به حق است که در راه دفاع از مرز و بوم به شهادت برسیم، مادرجان! دعا کن شهید شوم.

خواستم بماند برایش نامزد کنم و جشن عروسی بگیریم، در جواب گفت: «مادرم عروسی آنجاست، شادی من با همرزمانم است.

یک شب گفت: خواب دیده‌ام روحم در آسمان پرواز می‌کند، ان‌شاء‌الله شهید می‌شوم، پس از شهادتم زیاد گریه نکن خودت را برای رسیدن مزارم اذیت نکن مبادا پاهایت درد بگیرند فقط یک بار بر بالینم بیا و پیشانی‌ام را ببوس تا از شهادتم اطمینان حاصل پیدا کنی.

پسرم عاشق برادر بزرگش روح‌الله بود، همیشه به او می‌گفت: به پدر و مادر احترام بگذار مبادا آنان را بیازاری! مهر و محبتش را از برادر دیگرش که لال بود، دریغ نمی‌کرد.

سرانجام در سال شصت و یک به آرزوی خود رسید و به جمع دوستان شهیدش پیوست، آسمانی شدن نه بال می‌خواهد و نه پر، دلی می‌خواهد به وسعت آسمان، پس از شهادت وی، به خواست فرزندم به بالینش رفتم، جنازه‌اش را در آغوش گرفتم، پیشانی‌اش را بوسیدم و پس از بوسیدن فرزندم، چنان نیرویی یافتم که تا چهل شبانه‌روز ایستاده، سینه می‌زدم».

شهید منصور حیدری یکم فروردین‌ماه سال 1345 در شهرستان اهواز به دنیا آمد پدرش علی‌داد و مادرش عجیده نام داشت، منصور تا دوم راهنمایی درس خواند و سال 1367 ازدواج کرد به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت، 29 خرداد سال 1367 در مهران توسط نیروهای عراقی به شهادت رسید و پیکر مطهرش مدتی در منطقه جا ماند و پس از تفحص در ت خرم‎‌آباد به خاک سپرده شد.

خواهر شهید منصور حیدری در وصف زندگی برادر شهیدش، گفت: «شهید اهل نماز بود، در انجام واجبات دینی هیچ وقت کوتاهی نمی‎کرد دارای پنج خواهر و چهار برادر بود، متاهل بود و فرزندی نداشت، شهید منصور بسیار خوش اخلاق و خوش زبان و خوش رفتار بود اگر برای کسی، کاری انجام می‌داد در راه خدا بود.

عاشق امام و گام نهادن در راه امام بود خانواده دوست و مردمدار بود به خواهر و برادرانش، راه اسلام را نشان می‌داد و آنها را امر و نهی می‌کرد و می‌گفت: همیشه در راه اسلام قدم بردارید و از دشمن نترسید، تا پیروز و موفق شوید!».

شهید مرادعلی سبزواری سوم خردادماه سال 1337 در روستای زیریون از توابع شهرستان الشتر به دنیا آمد پدرش عیسی کشاورز بود و مادرش هما نام داشت.

مرادعلی تا پایان دوره ابتدایی درس خواند او نیز کشاورز بود، به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت، یازدهم شهریورماه سال 1360 در سرپل ذهاب بر اثر اصابت ترکش نیروهای عراقی به شهادت رسید و پیکر وی در شهرستان خرم‌آباد به خاک سپرده شد.

مادر شهید مرادعلی سبزواری در بیان خاطره‌ای از فرزندش، گفت: «روزی شهید یک عکس بزرگ انداخته و قاب گرفته بود من و مادرم به او گفتیم: ان‎شاءالله! این عکس برای عروسی‎ات، شهید با حالت خنده گفت: مادر! نگو برای عروسی‎ات، بگو برای شهادتت!».

شهید محمدعسگر شیرمحمدی یکم شهریورماه سال 1338 در روستای هنام از توابع شهرستان الشتر به دنیا آمد، پدرش حسن و مادرش نصرت نام داشت، محمدعسگر تا پایان دوره متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت، به‌‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و دوم خردادماه سال 1365 در حاج‌عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و پیکر مطهرش را در گلزار شهدای شهر خرم‌آباد به خاک سپردند.

شهید رحیم سگوند فروردین‌ماه سال 1341 در خرم‌آباد به دنیا آمد، پدرش علیرضا کشاورز بود و مادرش رنگینه نام داشت، رحیم تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و به‌عنوان گروهبان یکم ژاندارمری در جبهه حضور یافت و نهم بهمن‌ماه سال 1365 در سوسنگرد بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و پیکر مطهر او را در زادگاهش به خاک سپردند، برادرش بهروز نیز شهید شده است.

شهید شاه‌مراد داودزاده هشتم تیرماه سال 1342 در بخش پاپی از توابع شهرستان خرم‌آباد به دنیا آمد پدرش عزیز و مادرش والیه نام داشت، وی تا پایان دوره ابتدایی درس خواند سپس ترک تحصیل کرد، او کارمند بود و به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و ششم شهریورماه سال 1365 در شاخ‌شمیران بر اثر اصابت ترکش نیروهای عراقی به سرش، شهید شد و پیکر مطهرش را در بهشت رضای شهرستان زادگاهش به خاک سپردند.

شهید علی‌دوست رحمتی‌الوار هفدهم مردادماه سال 1342 در روستای ماژین از توابع شهرستان دره‌شهر به دنیا آمد، پدرش علی و مادرش گلشا نام داشت، علی‎دوست تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و به شغل کارگری مبادرت ورزید و در سال 1365 ازدواج کرد، صاحب یک دختر شد و به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت.

بیست و هفتم تیرماه سال 1367 در اسلام‌آباد غرب بر اثر سانحه رانندگی و ضربه مغزی شهید شد و پیکر مطهر او را در گلزار شهدای شهر خرم‌آباد به خاک سپردند.

شهیدآسا مرادی شانزدهم تیرماه سال 1336 در خرم‌آباد چشم به جهان شد، پدرش عبدالله و مادرش سکینه نام داشت، آسا سوادش در حد دوم نهضت بود و در یک شرکت مشغول به کارگری شد، سال 1348  کرد و صاحب چهار پسر و سه دختر شد.

او به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و هفتم مهرماه سال 1366 در بوکان هنگام درگیری با گروه‌های ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به سر، گردن و سینه شهید شد و پیکر مطهرش را در گلزار شهدای فاطمیه زادگاهش به خاک سپردند.

شهید سیدمحمدحسین موسوی دوم فروردین‌ماه سال 1341 در روستای گنج‌بر از توابع شهرستان الیگودرز به دنیا آمد، پدرش سیدولی و مادرش ناز نام داشت، سیدمحمدحسین تا پایان دوره راهنمایی درس خواند و  در یک شرکت به‌عنوان کارگر مشغول به کار شد، سپس به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و دوم خردادماه سال 1365 در حاج‌عمران عراق بر اثر اصابت ترکش به سر شهید شد و پیکر مطهرش را در گلزار شهدای شهر خرم‎آباد به خاک سپردند.

شهید سیدمحمدرضا موسوی یکم اسفندماه سال 1341 در روستای ناوه‌کش چگنی از توابع شهرستان خرم‌آباد به دنیا آمد، پدرش سیدخدارحم و مادرش سیده قشنگ نام داشت، سیدمحمدرضا تا اول متوسطه درس خواند و سال 1365 ازدواج کرد و به شغل کارگری روی آورد و سوم دی‌ماه سال 1365 در بمباران هوایی خرم‌آباد به شهادت رسید و مزارش در روستای ایمان‌آباد از توابع شهرستان ازنا واقع است.

انتهای پیام
captcha