دوازدهم ارديبهشتماه، سالگرد شهادت علامه شهيد و حكيم فرزانه آيتالله مرتضی مطهری(ره) انديشمند برجسته جهان اسلام و از معماران بنای فكری نظام اسلامی است که سالروز شهادت وی به نام روز معلم نامگذاری شده است.
او پیشروترین متفکر اسلامی در عصر جدید بود و در گستردگی فکر، درک زمان، شناخت مسائل فکری، توجه به واقعیات و آشنایی با مسائل دینی سرآمد بود.
این شهید بزرگوار عمر پربرکت خود را در راه شناخت عمیق اسلام و شناساندن این مکتب از زوایای مختلف به شیفتگان علم و دانش، و مبارزه با تکرویها و انحرافات صرف کرد.
ایکنای لرستان بهمناسبت گرامیداشت یاد و خاطره این شهید بزرگوار، متنی از کتاب «پای درس علما» تألیف حجتالاسلام محمدتقی صرفیپور را منتشر کرده است که در ادامه میخوانیم.
از همسر شهید مرتضی مطهری نقل است: استاد مطهری همیشه مهربان بودند، ولی این اواخر عمرش خیلی مهربانتر شده بودند، ایشان وقتی خیلی ناراحت و دچار مشکل بزرگی میشدند، اغلب رسول اکرم(ص) را به خواب میدیدند؛ خود حضرت مشکل را حل میکردند، چند شب قبل از شهادت ایشان، خواب بودیم که ناگهان ایشان با حالت بسیار خاصی از خواب بیدار شد. از ایشان سؤال کردم چه شده؟ فرمود: الان خواب دیدم که من و امام خمینی(ره) در خانه کعبه مشغول طواف بودیم که ناگهان متوجه شدم حضرت رسول اکرم(ص) به سرعت به من نزدیک میشوند، همینطور که حضرت نزدیک میشدند برای اینکه به امام خمینی(ره) بیاحترامی نکرده باشم، خودم را کنار کشیدم و به امام اشاره کردم و گفتم: یا رسولالله! آقا از اولاد شما هستند. حضرت رسول اکرم(ص) به امام خمینی(ره) نزدیک شدند و با ایشان روبوسی کردند و بعد به من نزدیک شدند و با من روبوسی کردند و من از شدت خوشحالی از خواب پریدم.
بعد شهید مطهری کمی سکوت کردند و گفتند: من مطمئن هستم که بهزودی اتفاق مهمی برای من رخ میدهد، من گفتم: نه، انشاءالله پیامبر خدا گفتهها و نوشتههای شما را تأیید کرده است.
یکی از شاگردان استاد مطهری راجع به اهمیت دادن به امر نماز توسط این شهید عالیقدر گفته است: شهید مطهری به نمازشان خیلی اهمیت میدادند و وقتی میخواستند نماز بخوانند با لباس خانه نمیخواندند و این در حالی است که ما معمولاً وقتی نماز میخوانیم خصوصاً نماز صبح، از رختخواب که حرکت میکنیم با همان لباس، نماز صبح را میخوانیم اما ایشان صبح که میخواستند نماز بخوانند، لباس میپوشیدند، عمامه بر سر میگذاشتند و خودشان را برای نماز آراسته میکردند.
همسر شهید مطهری در رابطه با اخلاق شهید مطهری گفته است: من در 13 سالگی یعنی بسیار کم سن و سال بودم که به منزل ایشان آمدم ولی با همه آن کوچکی سن، هیچ وقت یادم نمیآید که از ایشان ناراحتی و رنجی دیده باشم، بسیار مهربان و با گذشت بودند و به آسایش و راحتی من و بچهها اهمیت میدادند آنقدر با من صمیمی و نزدیک بودند که رنج و ناراحتی من را نمیتوانستند تحمل کنند، یادم هست که یک بار برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم، نزدیکیهای سحر بود که به خانه رسیدم، وقتی وارد خانه شدم دیدم همه بچهها خواب هستند ولی آقا بیدار است، چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند، دوستم از دیدن این منظره بسیار تعجب کرد و گفت: همه روحانیون اینقدر خوب هستند؟
بعد از سلام و علیک، وقتی آقا دیدند بچهها هنوز خواب هستند با تأثر به من فرمودند: میترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید.
یک وقت هم من و آقا به کربلا رفته بودیم، وقتی به خانه برگشتیم، دو سه تا از بچهها خواب بودند، ایشان بسیار ناراحت شدند و با بچهها دعوا کردند که چرا وقتی مادرتان از سفر کربلا برگشته، همه شما به استقبالش نیامدید.
علی مطهری فرزند شهید مرتضی مطهری نقل میکند: چند ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، جامعه روحانیت مبارز تهران برای بزرگداشت شهدای تهران، مراسمی در بهشت زهرا تشکیل داده بودند و عده زیادی از مردم در این مراسم شرکت کردند پس از پایان مراسم، در میان جمعیت زنان، آرم سازمان مجاهدین خلق بالا رفت، عدهای آمدند و موضوع را به روحانیون خبر دادند، برخی گفتند: باید وحدت را حفظ کنیم، کاری با آنها نداشته باشید، قضیه را به اطلاع شهید مطهری رساندند، ایشان فرمود: آرم باید پایین بیاید، آنها گفتند: آرم در میان زنان است و نمیشود داخل آنها شد، فرمودند: خودم این کار را میکنم، پس سر راه زنان ایستاد و پس از آنکه مقابل آنها قرار گرفت داخل جمعیت شد و آرم را از دست آنها گرفت و لوله کرد و با خود بیرون آورد.
یک بار استاد شهید مرتضی مطهری را برای سخنرانی دعوت کردند و او با تواضع و صراحت تمام گفت: آمادگی لازم جهت این سخنرانی را ندارم، من برای هر سخنرانی حداقل 20 ساعت مطالعه میکنم.
یکی از دوستان شهید مطهری نقل میکند: یک روز با شهید مطهری در یک خیابان فرعی کمعرض میرفتیم تقریباً وسطهای خیابان بودیم که دیدیم پدری فرزندش را به دوش میکشد آقای مطهری گفت: آقای مدنی نگه دارید! من ایستادم، اما چون خیابان کمعرض بود نتوانستم دور بزنم و مجبور شدم عقبعقب بروم تا به آن شخص رسیدیم بعد پیاده شدم و پیش آن مرد رفتم و گفتم: آقا اینجا بیایید! مرد آمد و بغل دست استاد نشست، استاد پرسید: پدر چرا بچهات را به دوش گرفتهای؟ چه شده است؟ ناراحتیاش چیست؟ مرد گفت: بچهام مریض است و پیش هر دکتری که میبرم جوابم میکند، پول هم ندارم که او را در یک بیمارستان بستری کنم، کسی را هم ندارم، استاد پرسیدند: منزلت کجاست؟ راضی هستی فردا من بچهات را در بیمارستان بخوابانم؟ مرد گفت: بله از خدا میخواهم. استاد گفت: فردا صبح همین آقا به منزل شما میآید حالا برویم منزل را نشان بده که فردا بیاید و بچه را به بیمارستان ببرد.
روز دیگر صبح استاد به من گفتند: شما اول بروید دنبال آن مأموریت دیروزی، من خودم به محل کارم میروم، گفتم: من شما را ببرم، بعد دنبال این کار میروم، گفتند: نه من خودم میروم شما برو، من آن پدر و پسر را سوار ماشین کردم و به بیمارستان بازرگانان بردم وقتی به بیمارستان رسیدم دیدم دکتر دم در بیمارستان ایستاده است و به نگهبان اشاره میکند که به داخل بیاورشان؛ بچه را با سفارشی که استاد مطهری به رئیس بیمارستان کرده بود بستری کردند بعد از 15 روز او مداوا شد، آن وقت استاد مقداری پول به من داد و به بیمارستان رفتم و مخارج را حساب کردم و مریض را آوردم.
شهید مطهری در مورد نارساییهای علوم حوزوی میگوید: وقتی به تهران آمدم متوجه شدم که آنچه در حوزه آموختهام قابل عرضه نیست و طالبی ندارد و آنچه را که مردم از من میخواهند من آماده نکردهام و نیاموختهام.
استاد شهید مرتضی مطهری در سال 1331 هجری شمسی با دختر آیتالله روحانی ازدواج کرد و در همان سال در حالی که مدرسی مشهور بود به تهران مهاجرت کرد برخی علت این هجرت را تنگدستی شمردهاند اما سبب آن هر چه بود، باید آن را لطف خفی الهی شمرد زیرا حضور استاد مطهری در تهران و در جمع دانشگاهیان و روشنفکران، سراسر خیر و برکت و هدایت شد.
استاد مطهری از ابتدای ورود به تهران، به سازندگی و نورافشانی پرداخت او در مدرسه مروی، آموزش فلسفه اسلامی را به شکل تطبیقی و مقایسهای برای جویندگان حکمت و حقیقت، آغاز کرد.
سخنرانیهای روشنگر و مفید استاد، همزمان با تدریس در مدرسه مروی، در تهران آغاز شد، او توجه بسیاری به حل شبهات و پاسخگویی به سؤالهای موجود درباره معارف اسلامی داشت و با مطالعه، تحقیق، دقت، تلاش و اخلاص در این راه موفق شد.
در سال 1333 استاد مطهری تدریس در دانشگاه تهران را شروع کرد استاد در دانشکده با تدریس معقول و منقول(الهیات و معارف اسلامی) آن دانشگاه بیش از 20 سال به مبارزه عالمانه با جهل، مادیگری و غربزدگی پرداخت.
رفتار ایشان با دانشجویان به قدری صمیمی بود که دانشجویان به استاد عشق میورزیدند و مرید او بودند، استاد مطهری در آن دانشکده، دورههای لیسانس و دکترا، کلیات علوم اسلامی «منطق، فلسفه، کلام، عرفان، اصول فقه، فقه و حکمت عملی، فلسفه، شرح منظومه، الهیات شفا، مقاصدالفلاسفه غزالی، تاریخ مجادلات اسلامی و روابط فلسفه و عرفان) را تدریس میکرد.
سرانجام این شخصیت بزرگ عالم تشیع و مغز متفکر انقلاب اسلامی ایران در شب چهارشنبه، 12 اردیبهشتماه سال 1358 به وسیله جوانی فریبخورده از اعضای گروهک منحرف سیاسی و منافق فرقان به شهادت رسید.
انتهای پیام