به گزارش ایکنا از لرستان، شهید عبدالرضا غروبی از شهدای ورزشکار لرستان که در رشته فوتبال فعالیت داشت، شانزدهم بهمنماه سال 1340 در الیگودرز به دنیا آمد، پدرش ابوالقاسم کارگر شهرداری بود و مادرش مریم نام داشت و در 22 اسفندماه سال 63 در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به پا شهید شد و پیکر مطهر او را در گلزار شهدای روستای دهتیرانی از توابع شهرستان الیگودرز به خاک سپردند.
مادر شهید عبدالرضا غروبی در بیان خاطراتی از فرزند شهیدش، گفت: عبدالرضا پس از گرفتن دیپلم معلم آموزش و پرورش شد در روستاها شروع به تدریس کرد، در آنجا وقتی که وضعیت فقر دانشآموزان را دید خیلی ناراحت شد به خانه آمد و مقداری لباس جمعآوری کرد و برای دانشآموزانش برد.
پس از مدتی در روستا مریض شد و پس از چند ماه دوباره حالش خوب شد اما اینبار دیگر به روستا برنگشت و به طرف بسیج رفت، ثبتنام کرد و به جبهه اعزام شد چند ماهی بیشتر در جبهه نبود که از ناحیه پا مجروح شد، بعد از مجروحیت، به اول کوچه آمد، خواستم به پیشوازش بروم، دست تکان داد که نیا، من جلوی در ماندم تا رسید، او را بوسیدم، بعد از ظهر همان روز او را در بیمارستان الیگودرز بستری و پایش را عمل کردند.
پس از اینکه از بیمارستان مرخص شد و به خانه آمد یکی از اقوام به ملاقات او آمد، عبدالرضا ایستاد و گفت: شما اگر میخواهید به ملاقات من بیایید، به ملاقات مجروحان در بیمارستان بروید اینطور من بیشتر خوشحال میشوم.
پس از مدتی بهبود یافت و دوباره به جبهه رفت، چند ماهی ماند و به مرخصی آمد، همزمان با مرخصی ایشان خداوند پسری به یکی از پسرانم عطا کرد ما خیلی خوشحال بودیم، عبدالرضا رو به من کرد و گفت خوشحال هستید که خداوند به شما پسری داده، مادر خداوند او را به شما داده تا مرا از شما بگیرد من میخواهم به جبهه بروم و شهید شوم اگر شما بگویید «نه» چگونه در روز قیامت جلوی حضرت فاطمهزهرا(س) سرت را بلند میکنی که بگویی پنج پسر داشم و راضی نبودم که یکی را در راه خدا و امام حسین(ع) بدهم؟! یکی از اقوام به او گفت: عبدالرضا! شما باید از پدر اجازه بگیرید،عبدالرضا جواب داد: نه! من خودم کبیر شدهام و میتوانم تصمیم بگیرم، از بحث خارج شد، رفت و شروع به خواندن نماز کرد و در پایان نماز دعا خواند و مرا صدا زد و گفت: مادر! ظرف شستن و جارو کردن و خانهداری هیچکدام فردای قیامت به فریاد تو نمیرسد مواظب نماز و روزه و غسل و طهارت باش که اینها برای تو میماند.
یکی از همرزمان شهید عبدالرضا غروبی در بیان خاطرهای از شهید، گفت: عبدالرضا در عملیات بیتالمقدس دیدهبان نمونه شناخته و تشویق شد، حدود ۱۰ هزار تومان به ایشان هدیه دادند ولی او نپذیرفت، فقط اکتفا کرد به دریافت یک جلد قرآن مجید و گفت: این کتاب خداست بیشتر از پول ارزش دارد؛ زیرا هم در این دنیا به داد آدم میرسد و هم در دنیای آخرت به داد انسان میرسد.
یکی دیگر از همرزمان شهید عبدالرضا غروبی در بیان خاطرهای از شهید، گفت: عبدالرضا با پای مجروح در میان چشمان بهتزده برادران سه عدد آر، پی، جی به کول داشت با استواری به عقب آمد؛ تا اینکه به اورژانس رسیدیم، ایشان قبول نکرد، دوست داشت در مرحله دوم عملیات هم شرکت داشته باشد؛ ولی بچههای اورژانس او را بیهوش و از ادامه حضور در خط منصرف کردند.
پس از اینکه چند مدتی در بیمارستان شیراز بستری بود؛ با اینکه هنوز ترکش در پایش داشت، ولی از بیمارستان مرخصی گرفت و پیش ما در خط آمد، خودش را دوباره معرفی کرد متوجه شد که مرحله دوم عملیات هم تمام شده، به قدری ناراحت شد که صورتش سرخ شد؛ ولی چند روز دیگر نگذشته؛ پس از اتمام ماموریت عضو رسمی سپاه شد.
در تاریخ ۲۳ خردادماه سال ۱۳۶۳ در یکی از پادگانهای سپاه مشغول انجام وظیفه شد، از آن روز عاشق سپاه و تشکیلات آن بود، و بدین دلیل که خود را در الیگودرز میدید، زجر میبرد و با تنگنا نهادن کشکولی، یکی از فرماندهان آن زمان لشکر 7 ولیعصر(عج) از وی اجازه عزم جبهه را گرفت و با معرفی خود به گردان دیدهبانی در این لشکر مشغول انجام وظیفه شد.
در عملیات بدر که در شط دجله و جزایر شرقی مجنون انجام شد، خودش را به دیگر برادران رزمنده رساند و با کمال افتخار و ایثار به لقاءالله پیوست و به آرزوی چندین و چند سالهاش یعنی شهادت رسید.
انتهای پیام